, Blog, Weblog, Farsi, Weblogs, Nasr19">

الف
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار چه كنم حرف دگر یاد نداد استادم

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

تبادل لینک اتوماتیک


چکیده:

تبیین مبانی اخلاقی اسلامی بر اساس آموزه های صحیفه سجادیه،محور اصلی این گفتار است . نویسنده پس ازبیان نکات مقدّماتی در مورد صحیفه،توحید را به عنوان مبنای اخلاق در صحیفه شناسانده و شش نکته را در این زمینه بر می شمرد: آنگاه هفت راه از راه های تعالی معنوی را که در صحیفه مطرح شده، توضیح می دهد: نویسنده، تمام موارد را با تکیه بر متن صحیفه سجادیه توضیح داده است.

مقدمه:

بخش عظیمی از تعالیم انسان ساز انبیا را اخلاق تشکیل داده است. تعلیم خلق و خوی شایسته که موجبات سعادت دنیوی و اخروی انسان ها را فراهم سازد، یکی از آموزه های اساسی ادیان الهی است. در حدیثی از پیامبر اسلام(ص)آمده است: «علیکم بمکارم الاخلاق فان الله عزوجل بعثنی بها»[1] بر شماست که به مکارم اخلاق آراسته شوید، زیرا خدای تعالی مرا برای آن مبعوث کرده است.

در ایات قرآنی نیز به مفاهیم اخلاقی در ابعاد فردی و اجتماعی آن تأ کید فراوانی شده است. قرآن، فضائل را ستوده و رذایل را نکوهیده است.

پیامبر اکرم خود الگو و اسوۀ اخلاق بود. خداوند، خلق و خوی والای او را ستوده و او را چنین می ستاید: انّک لعلی خلق عظیم.[2] شخصیت تو مبتنی بر خلق و خوی عظیمی است. اخلاق والای پیامبر اکرم، خود یکی از اسباب ایمان و جذب مردم به آئین اسلام بوده است و در قرآن کریم می خوانیم: ولو کنت فظاً غلیظ القلب لا نفضوا من حولک[3] اگر تند خو و خشن بودی مردم از گرد تو پراکنده می شدند.

امامان شیعه نیز- که خلفای بر حق پیامبر اکرم بودند- همگی اسوه های اخلاق و رفتار و فضایل انسانی بودند و همین ویژگی، یکی از نشانه های جانشینان راستین پیامبر اکرم است. امّا به این ویژگی اساسی رهبران راستین اسلام کمتر استناد شده و ابعاد اخلاقی شخصیت آنها کمتر مورد بررسی قرار گرفته است .

یکی از کهن ترین متون اسلامی که در قرن اوّل هجری تأ لیف شده، کتاب الصحیفة الکامله یا الصحیفه السجادیه تألیف امام زین العابدین و سید الساجدین علی بن الحسین (ع) است. این کتاب به زبور آل محّمد نیز موسوم است و به تواتر، توسط سه فرقۀ زیدیه، اسماعیلیه و امامیه به طرق گوناگون از آن امام همام روایت شده است.[4] این کتاب مجموعه دعاهای امام زین العابدین (ع) با خالق یکتا است، امّا آنچه که از اخلاق حسنه و فاضله در این دعاها تعلیم داده می شود، کمتر از سایر مضامین شریف آن نیست. در این مجموعۀ گرانقدر، ضمن مناجات با خالق هستی، عالی ترین خلق و خوی انسانی در رفتار فردی و اجتماعی تعلیم گردیده است و هر کس که به مطالعۀ مضامین آن بپردازد، به شخصیت والا و پیامبر گونۀ گویندۀ آن اعتراف خواهد کرد.

در دعاهای صحیفه سجادیه، امام سجاد(ع) ضمن راز و نیاز با خداوند، به طورغیر مستقیم از فضایل ورذایل اخلاقی سخن می گوید. گویی در دیدگاه امام (ع) از طریق سخن گفتن و راز و نیاز با خداوند، می توان همة کمالات انسانی و وظایف فردی و اجتماعی را باز شناخت.

دعاهای صحیفه، غالباً آمیخته با ستایش باری تعالی و توحید است. این عبارت- که از سویی لطیف ترین تعابیر عرفانی است که می تواند بر زبان انبیا و اولیای الهی جاری شود و از سویی دیگر عالی ترین و بلندترین معارف توحیدی را در بر دارد- جایگاه رفیع و ممتازی به این مجموعه داده است، به گونه ای که هیچ مجموعه دیگری در معارف توحیدی قابل مقایسة با آن نیست به ویژه آنکه جامه ای زیبا از حسن بیان- بر خاسته از معدن فصاحت اهل بیت پیامبر(ص)- نیز بر زیبایی محتوای آ نها می افزاید.

در اینجا به عنوان نمونه به بحث املکیت خداوند سبحان اشاره می شود. امام سجاد(ع) دعای 22 را این گونه آغاز می کند:« اللهم انّک کلّفتنی من نفسی ما انت املک به منّی،و قدرتک علیه و علی اغلب من قدرتی». این عبارت، به صراحت، دو نکته را بیان می کند: اول آنکه انسان و قدرت او، واقعی است نه خیالی و پنداری. این جمله، خطّ بطلانی است بر این اندیشه که تمام موجودات و هم و خیال و تصورهایی در اینه است یا سخن دیگری که همۀ انسان ها را شیر می داند، ولی نه شیر واقعی، بلکه تصویر شیری که روی پرده است، به اختیارخود حرکتی ندارد، بلکه این باد است که او را به هر سویی که بخواهد به جنبش در می آورد. [5]

در عبارت امام سجاد صلوات الله علیه، سخن از قدرت و تکلیف واقعی انسان است. این دو واقعیت- که بر انسان واقعی مترتّب است- اختیار را به خوبی می رساند و جبر را نفی

می کند. امّا نفی جبر، به گونه ای است که او را به ورطۀ تفویض نمی کشاند و واقعیت

«لا یمکن الفرار من حکومتک» را نادیده

نمی گیرد. این ویژگی بیان وحی است که در جایی به اجمال،«لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین»[6] می گوید، و در جایی دیگر آن را تبیین می کند.[7] جالب توجّه آن که این نکات را، هر کسی با اندک توجّهی با

واقعیت های زندگی خود منطبق می یابد، یعنی هم مالکیت خود و هم املکیت خداوند را توأمان در زندگی خود می بیند، که اوّلی نفی جبر و دوّمی نفی تفویض است.

این گونه گره گشایی از معضل دیرینۀ جبر و تفویض، امام سجاد(ع) را در خور است، که هم راز آشنای خلقت است و هم بر اوج قله های معرفت توحیدی جای دارد. در این گفتار، بر آنیم که برخی از مبانی اخلاق اسلامی رابر اساس صحیفۀ سجادیه تبیین کنیم.

1- توحید، مبنای اخلاق؛

در منطق امام سجاد(ع)، توحید، یک بحث نظری خشک و بی نتیجه نیست. بلکه آثار عملی فراوان بر آن مترتّب است، به ویژه در مقولۀ اخلاق. بخشی از این آثار را بر

می شماریم، تا بتوانیم به محکی برای بررسی ادّعاهای مدّعیان توحید، دست یابیم.

2-1. معرفت خدا، مبنای انسانیت؛

معرفت خدا، مبنا و معنای انسانیت است. خداوند، در برابر منّت های پیاپی که به مردم داده و نعمت های متوالی که بر آنها ارزانی کرده، شناخت حمد خود را از آنها باز نداشته است، و گرنه بدون سپاسگزاری و شکر، در نعمت های او تصرّف می کردند و در آن صورت، از حدود انسانیت فرود می آمدند و در حّد چهارپایان بودند.[8]

2-2. نعمت خدا و استحقاق مردم؛

خداوند منّان،به لطف و تفضّل خود، پدیده ها را پدید آورد و وجود بخشید. و نیست را به هست بدل کرد. ونام مبدیء شاهد بر آن است. بدین روی، سخن گفتن از استحقاق یا استدعاء ذاتی برای چیزی که وجود ندارد، بی معنا است.

امام سجاد(ع) به این حقیقت روشن و فطری، در دعاهای مختلف صحیفه توجّه داده است. از جمله به عبارت آغاز دعای ورود ماه رمضان بنگرید: منّت تو ابتداء است، یعنی مسبوق به سابقه ای مانند استحقاق و استدعاء ذاتی نیست، عفو تو تفضل و عقوبت حضرتت عدالت است.... اگر عطا کنی، عطای خود را به منّت آلوده نمی رسانی و اگر نعمتی را باز داری، باز داشتن تو، تعّدی بر کسی نیست. بر کسی

پرده پوشی می کنی که اگر بخواهی او را رسوا می کنی، و به کسی می بخشی که اگر بخواهی، نعمت را از او باز می داری؛در حالی که این هر دو تن، برای رسوایی و منع از سوی حضرتت سزاوارند، امّا تو کارهای خود را بر مبنای تفضّل بنا کردی...[9]

سراسر دعای تقصیر از ادای شکر نعمت های الهی، نیز، به الفاظی فصیح ورسا بیان همین حقایق است.[10]

2-3. خوف و رجاء؛

معنای دقیق خوف- بر خلاف ترجمۀ رایج- عدم امنیت است. کلمۀ خوف، هیچ جا در برابر شجاعت به کار نرفته، تا آن را به ترس معنا کنیم. بلکه غالباًدر برابر امنیت و گاهی در برابر رجاء به کار می رود.

در توضیح می گوییم: روشن است که انسان هیچ طلبی از خدای خود ندارد و تمام

نعمت های خداوند به تفضّل اوست که هر لحظه بگیرد، ظلم روا نداشته است. این است که انسان عاقل، همواره خود را در معرض این خطر می بیند که خداوند، نعمت هایی را که به او داده، از او پس بگیرد. کسی که طعم شیرین نعمت خدا- به خصوص نعمت های معنوی الهی- را چشیده، از این چگونگی می لرزد و همواره در حال عدم امنیت به سر می برد، یعنی همواره به درگاه خداوند سبحان، در حالت خوف است، حتّی وقتی که در مسیر عبادت

می کوشد.

امّا از سوی دیگر، جود و فضل و احسان الهی نیز حقیقتی است که درِ امید را همواره به روی انسان گشوده می دارد، حتّی وقتی که در مسیر معصیت قرار دارد.[11]

توجه به این حقیقت، همواره انسان را در میان دو حالت قرار می دهد که هر دو، نشان از عبودیت او به درگاه مولایش دارد. آثار سازندۀ این توجّه در اخلاق و تربیت انسانی،

فوق العاده است.

امام سجاد(ع) در دعای 39 در بیان این حقیقت، بر این نکته تأکید می ورزد که نه یأس انسانی از نجات، از روی نومیدی مطلق است که از گناهان کبیره است و نه طمع فردی به رهایی، به دلیل فریفته شدن به اعمال اوست. بلکه انسان عابد، همواره حسنات خود را در برابر سیئات خود، اندک می بیند، آن هم در برابر خدایی که افراد صدّیق در پیشگاه او نباید به اعمال خود فریفته شوند و تبهکاران نیز نباید به دلیل کارنامۀ سیاه خود، از لطف و رحمت حضرت او نومید گردند.

2-4. امید به رحمت الهی در هر حال؛

بر اساس توضیحاتی که بیان شد، برای انسان هیچ نقطۀ امیدی جز رحمت الهی وجود ندارد، خدایی که عفوش، بیشتر از عذابش و رضای او فراوان تر از خشم اوست[12] خدایی که رحمتش پیشاپیش غضبش قرار دارد و عطایش بیشتر از منع اوست و آفریدگان همه در گسترۀ وُسع اویند[13] خدایی که کوچکترین عمل خیری را که برایش انجام شود، سپاس می گزارد و پاداش می دهد. و به هر کس که به سوی او گامی فراپیش نهد، بسیار نزدیک می شود و کسانی را که از درگاه او می گریزند، به سوی خود می خواند، کار نیک را به ثمر می نشاند و رشد می دهد و کار بدِ بندگان را نادیده میگیرد و از آن در می گذرد.[14]

آری، چنین تکیه گاهی را سزاوار است که انسان بدان تکیه کند و به آن امید بندد.

2-5. اتکاء بر توفیق الهی؛

دست نصرت الهی، همواره به یاری انسان

می شتابد، تا او را در برابر دشمنان بزرگ- همچون ابلیس و سپاهیان و یارانش از بیرون، و تمایلات کِشنده و کُشندۀ نفس از درون- حمایت کند. بدین سان، نعمت توفیق الهی به انسان مختار می رسد. اینک انسان است که می تواند به اختیار خود، از توفیق خداوندی بهره گیرد و به سوی کمال برود یا آن را نادیده گیرد و به سوی تمایلات نفس امّاره پیش تازد. خداوند متعال، همواره به انسان، توفیق می دهد و برخوردهای زشت او را نادیده می گیرد. امّا در مواردی نیز این گونه یاری خاصّ را از او دریغ می دارد تا انسان با همان سر مایۀ اولیۀ خود، یعنی تذکّرات عقل درونی و هشدارهای پیامبران و حجّت های معصوم خداوند، با دشمنانِ یاد شده بجنگد، اگر توانِ چنین جنگی را داشته باشد. در این حالت گرفتار خذلان

می شود، یعنی خداوند، او را به همان تذکّرات اوّلیه ارجاع می دهد، تذکّراتی که از هیچ کس دریغ نداشته است.

2-6. توکّل بر خدا؛

ندای همیشگی قرآن، این است که ]علی الله فلیتوکّل المؤمنون[[15] ]علی الله فلیتوکّل المتوکلون[[16] افرادی که ایمان آورده اند و

می خواهند به جایی سر بسپارند و دل ببندند، تنها باید بر خدای قادر حکیم، دل بندند و سر بسپارند. چرا چنین است؟ دیدیم که هیچ کس، امکان و نعمتی از خود ندارد. هر چه در دست کسی ببینیم، امانتی است که خدای ولی النعم به او داده و هر زمان بخواهد، از او باز پس

می گیرد. به این جهت، همۀ مردم، فقیر به درگاه آن غنی بالذاتند، که حتی در وجود خود نیز امانت دار خدای بزرگ هستند: یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله، و الله هو الغنی الحمید. إن یشأ یذهبکم و یأت بخلق جدید و ما ذلک علی الله بعزیز.[17]

این دیدگاه در مورد آفریدگان، دیدۀانسان را به سوی آفریدگار میکشاند، تا از مخلوق ناتوان چشم امید بندند و تنها به سرچشمة توانای او چشم بدوزند. سراسر دعای 28 صحیفه، همین مضامین را دارد. عبارت این دعای ارزشمند ترکیب خاص خود را دارد، ترکیبی زیبا از عاطفه و استدلال، به گونه ای که همچون تار و پود یک نظام دقیق و کار آمد، معنای عبودیت را می رساند. بدین جهت، امام سجاد(ع) از خدای خود، صداقت در توکل، یقین افراد متوکل بر خدا و توکل مؤمنان راستین بر خدا را از او می خواهد.[18]

3- راه های تعالی معنوی؛

صحیفه سجادیه، در کلمه کلمة خود، راهکارهایی برای تعالی معنوی انسان عرضه می دارد. از این رو، در پی یافتن این راه ها، باید به بازخوانی این نامة نامدار آسمانی پرداخت و از هر کلامی شیوه نامه ای استخراج کرد. بدیهی است که این بازخوانی، یک زبان خواهد به پهنای فلک، که با اختصار این نوشتار، سازگار نیست. ولی به اقتضای کوتاهی مجال و مقال، تنها به چند راه اشاره می شود.

3-1. قرآن؛

بر اساس حدیث متواثر ثقلین، امام سجاد(ع)، خود، تالی قرآن است و کلام او همواره همراه آن تا روز قیامت است. براساس احادیث دیگر، حضرتش در شمار سلسله ای است که به تبیین حقایق قرآن می پردازند. از این رو، بهترین توصیف را از قرآن ارائه می کند.[19]

3-2. خدایی که روزها و شب ها را آفرید؛

برخی از آنها را بر بعضی دیگر برتری داد. این برتری، می رساند که لحظاتی که پیش روی خودداریم – بر خلاف نظر ظاهر بینان و کوته نگران – مانند هم نیستند. برای کسانی که نه تنها به پاره های زمان نظاره می کنند، بلکه در ورای آن، خالق آنها را می بینند، این مطلب، حقیقتی است روشن و انکار نا پذیر.

امام سجاد(ع) در بیان فضیلت ماه رمضان، از همین راه وارد می شود. ابتدا از راه هایی سخن می گوید که خداوند – به لطف و تفضل و منت بی پایان خود بر بشر – برای آنها قرار داده تا بندگان را به رضوان خود برساند. آنگاه بیان می دارد که یکی از این راه ها، ماه رمضان است. ویژگی های ماه رمضان به بیان حضرتش، بسیار شایان توجه است: ماه خدا، ماه اسلام، ماه پاکیزگی، ماه آزمون، ماه نزول قرآن.[20] برگزیدة خدا در میان ماه ها؛ ماه مضاعف شدن ایمان؛ ماه ترغیب به شب زنده داری و وجوب روزه؛ عید اولیای خدا؛ بهترین وقتی که همراه انسان است؛ یاور انسان در برابر کید و مکر شیطان؛ همراهی که راه های نیکوکاری را آسان می سازد؛ ماه نزول برکت ها و شویندة گناهان.[21]

انصاف دهیم! اگر چنین پرتوافکنی از سوی حجت خدا بر این لحظات آسمانی نباشد، چگونه برتری آن بر دیگر زمان ها را باز شناسیم؟ و اگر این گونه تعبیرها را به خوبی قدر بدانیم، ایا ابزاری بهتر از آن برای راه یابی انسان به اوج کمال، میتوان تصور کرد؟

3-3. تولی و تبری؛

تولی و تبری، دو رکن رکین هدایت و دو بنیان استوار نجات انسان است. وقتی پذیرفتیم که راهی برای نجات، جز این که بر در خانة خدا برویم وجود ندارد، آنگاه روشن می شود که دشمن او را باید طرد کرد، به گونه ای که قلب و زبان و دست ما، گواه این طرد باشد. بنگرید که قرآن، چگونه این پیام آفریدگار را به آفریدگان می رساند:

پیام مهم خداوند به انسان، این است که شیطان را دشمن خود بدارید و با او دشمنی کنید. او پیروان خود را فرا می خواند تا به آتش دوزخ بکشاند. یعنی از ورود در حلقة پیروان او اجتناب کنید.[22]

امام سجاد(ع) در مواضع مختلف صحیفه، این اصل اصیل را باز می نماید. از جمله در دعای مکارم اخلاق، از خدا می خواهد افرادی را که اهل بدعتند وسخنان خود بافته به کار میگیرند، طرد کند.[23]

در آخرین سطور دعای روز عرفه، از خدا می خواهد که او را پشتوانه و یاور ستمگران در محو کتاب خدا نگرداند.[24]

در دعای عید اضحی، ابتدا به تفصیل، جنایات دشمنان و غاضبان حقوق حقة برگزیدگان به حق خداوند را بر می شمارد، به گونه ای که جانشینان و بر گزیدگان خدا در زمین، در اثر آن ستم ها، مورد غلبه و قهر و غضب حق خود قرار گرفتند، احکام الهی را در حال تغییر و تبدیل می بینند، پشت کردن به قرآن را – در عمل – نظاره می کنند، تحریف فرائض و زایل شدن سنت های پیامبر را شاهدند، ولی نمی توانند سخن بگویند.

اینجا است که امام سجاد(ع) زبان به لعن دشمنان خاندان نور می گشاید. نه تنها خود آنها، که پیروان آنها و کسانی را که به کارشان رضایت دهند نیز، مشمول لعن خود می گرداند. و آنگاه تعجیل در فرج و گشایش الهی را برای اولیای به حق خدا می طلبد.[25]

و سر انجام، پیام تربیتی امام سجاد(ع) این است که باید فرزندان را چنان بار آورد که نسبت به اولیای خدا، دوستدار و خیر خواه باشند، همان سان که نسبت به دشمنان او، عناد و بغض داشته باشند.[26]

3-4. شفاعت؛

شفاعت، از آموزه های مهم قرآن و عترت است، که راهی فراخ برای امید به نومیدان

می نمایاند. از این رو، در روایات اهل بیت(ع)، امید بخش ترین ایة قران را ایة «ولسوف یعطیک ربک فترضی»[27] دانسته اند که ناظر به مقام شفاعت است.

امام سجاد(ع)، سه جزء را در یک جمله بیان می دارد:

فانی لم آتک، ثقة منی بعمل صالح قدمته و

لا شفاعة مخلوق رجوته الا شفاعة محمد و اهل بیته صلواتک علیه و علیهم و سلامک.[28]

اموری که از این جمله نورانی عاید می شود عبارت است از:

1- هیچگاه به عمل صالح و کار نیک خود نباید دل بست، چرا که اصل بر قبول آن از جانب خداوند متعال است، که عموم انسانها از آن بی خبرند.

2- اصل شفاعت، صحیح است.

3- به شفاعت هیچ کس نمی توان امیدوار بود، مگر کسانی که خداوند، آنها را به عنوان شفیع درگاه خود معین کرده است.

4- این گرامیان عوش الهی، پیامبر و خاندان پاک نهاد او(ع) هستند.

5- در اینجا نیز – مانند دیگر راه های خیر – باب خوف و رجاء باز است، چرا که شفاعت پیامبر و اهل بیت(ع) در حق افراد، زمانی نفع می بخشد که مورد رضایت خداوند متعال واقع گردد.

همچنین در دعای 42، از خداوند متعال

می خواهد که شفاعت پیامبر را در حق امت قبول فرماید؛ در دعای 31 سخن از شفاعت صلواتی است که بر پیامبر و اهل بیت(ع) بفرستیم؛ و در دعای 2 سخن از وعده الهی است که برای شفاعت امت به پیامبرش داده است.[29] همان گونه که از شفاعت فضل و کرم الهی نیز سخن رفته است.[30]

3-5. توسل؛

توسل، لازمة تقوا است. خدای تعالی می فرماید: یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ابتغوا الیه الوسیله.[31]

از این رو امام سجاد(ع) در جمله ای به تبیین ایة شریفه می پردازد: «صل علی اطائب اهل بیته الذین .... جعلتهم الوسیلة الیک»[32]

ما، راهی برای تعیین وسیله به درگاه خدا نداریم. همان گونه که راهی به احاطه بر خدا نداریم. پس باید به کسانی روی آوریم که خداوند، به عنوان وسیله به سوی خود شناسانده و قرار داده است. و این افراد به تصریح امام سجاد(ع)، همان اهل بیت پیامبر(ص) هستند.

امام سجاد(ع) در اواخر دعای 49، به وسیله مقام عظیم پیامبر خدا(ص) و امام امیرالمؤمنین(ع) به درگاه الهی تقرب می جوید:

اللهم فانی اتقرب الیک بالمحمدیة الرفیعة و العلویة البیضاء و أتوجه الیک بها ان تعیذنی

من شر کذا و کذا.

جایی که امام معصوم و حجت خدا(ع)، خود، به صاحب مقام نبوت و ولایت توسل و تقرب

می جوید، بر پیروان امام سجاد(ع) است که این باب نجات را از دست ندهند.

بدیهی است که این حقیقت، منافاتی با حقایق دیگر ندارد، از این قبیل که امام سجاد(ع)، عقیده به توحید یا قرآن را وسیلة خود به درگاه خدا بداند، چرا که این ها، همه یک نورند و بیانگر یک حقیقت واحد، به زبان های مختلف.

3-6. شهود اعمال؛

کسی که بداند جزئیات کارهای او در معرض شهادت شاهدان گوناگون است، در رفتارهای خود دقت می کند.

از دعاهای امام سجاد(ع) در این باره

می آموزیم که: هر روز نو پدید، بر ما شاهدی سخت گیر است که بر اعمال ما گواهی

می دهد. اگر به نیکی عمل کنیم، با حمد و سپاس ما را وداع می گوید. و اگر بد کنیم، با نکوهش، از ما جدا می شود.[33]

ملائک موکل بر ثبت اعمال، بار گزارش کارهای ما را به دوش می کشند. در آغاز هر روز جدید، باید از خدا بخواهیم که بار سنگینی را که بر دوش آنها می نهیم، آسان گرداند؛ بدین طریق که کارنامة خود را از حسنات پر کنیم و در محضر آنها به سوء عمل، روا نشویم.[34] آنها به نامه ای درخشان، شاد

می شوند. پیوسته در جهت شادی آنها بکوشیم.[35]

آسمان و زمین و ساکنان آنها، صدای توبة بندة گنهکار را می شنوند و بر آن شهادت می دهند. برخی از آنها در هنگام توبة بنده، برای او دعا می کنند. این دعا، یکی از عواملی است که امید می رود سبب نجات انسان گردد.[36]

برتر و بالاتر از همة شاهدان اعمال، خدایی است که آشکار و نهان آدمیان را می بیند و بر پیدا و ناپیدای آنها گواه است. با این همه، به لطف و کرم خود، این همه عیب را می بیند و می پوشد، که اگر چنین تفضلی بر مردم

نمی کرد، هیچ فردی، فرد دیگر را به انسانیت نمی پذیرفت.[37] و این لطفی است از خدای منان بر بنده ای که سزاوار رسوا شدن است.[38]

امام سجاد(ع) از خداوند متعال می خواهد که اولاً این لطف خود را ادامه دهد و در هر حال، از روی تفضل، گناهان بنده اش را بپوشاند.[39] ثانیاً در مواقف دشوار قیامت و در حضور تمامی آفریدگان نیز گناهان بنده را آشکار سازد.[40]

3-7. صلوات؛

صلوات بر محمد و آل محمد(ع)، بیش از تمام دعاها در صحیفة سجادیه تکرار می شود، به گونه ای که اکثر موارد، در صدر و ذیل و متن دعا، بارها این دعای مستجاب و والاقدر، بیان می شود و دیگر حاجات و نیازهای انسان، در جوار آن، در خواست می گردد.

امام سجاد(ع)، از خداوند متعال می خواهد که این صلوات را بی پایان و مستمر قرار دهد.[41] البته سود این درود و صلوات به خود ما

می رسد،[42] از جمله این که وسیلة استجابت دعاهای ما است.[43] از خدا می خواهیم که بیش از هر بنده و آفریده ای بر محمد و آل محمد، درود فرستد.[44] و این، ادای بخشی از حقوقی است که بر ما دارند، از جمله نعمت هدایت و نعمت نجات بخشی ما.[45] بدین رو، امام سجاد(ع)، پس از دعای عید قربان، فرموده است که نیازهای خود را به درگاه خدای متعال عرضه کنید و پس از آن هزار بار بر محمد و آل محمد درود فرستید، چنان که حضرتش خود چنان عمل می کرد.[46]

گسترة بحث صلوات و درود، در بخش دوم دعای عرفه[47] بیش از همه مطرح است.[48] سخن از کامل ترین برکت ها، سودمند ترین رحمت ها، درودی فزاینده که فزاینده تر از آن نباشد، درودی که از رضوان الهی درگذرد و پیوستگی آن به بقای الهی پیوند خورد، درودی که مانند کلمات الهی پایان نپذیرد، درودی که چندین برابر شود و همراه با گردش روزگار، مضاعف گردد، درودی هم وزن عرش و مادون آن، به اندازةآسمان ها و مافوق آنها، به شماره زمین ها و آنچه زیر آنها و آنچه میان آنهاست، درودی که خدا را پسند اید و ... در میان است.

علاوه بر آن، درود بر امامی از شمار امامان (ع) مطرح می شود که خداوند، دین خود را به وسیلة او تایید می بخشد، پناهگاه مؤمنان، رشتة نجات متمسکان، و نور عالمین است. امام سجاد(ع) از خدا می خواهد که او را به فتح آسان برساند، در کنف حفظ خود حمایت کند، با ملائکه خود یاری رساند، کتاب و حدود و شرایع و سنت های رسول خود را به دست او بر پا دارد، معالم دین الهی را که ستمگران از میان برده اند، حیات دوباره بخشد، زنگار ستم را بزداید و کسانی را که از راه راست الهی به بیراهه می روند، ارشاد فرماید.

امام سجاد(ع)، نه تنها بر پیامبر و اهل بیت(ع) درود می فرستد، بلکه درود الهی را برای کسانی می خواهد که مقام اهل بیت را به خوبی شناخته و پذیرفته اند، راه آنها را پی

می گیرند، از ولایتشان جدا نمی شوند، در برابر امر شان تسلیم هستند، در راه طاعتشان

می کوشند، چشم به راه دولت حقه ایشانند و به سوی آن روزگار، دیده دوخته اند.

به نظر می رسد که این عبارت، در وصف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه باشد، چنان که ویژگی های یاد شده بر آن دلالت دارد. به هر حال، پیوند قلبی و زبانی و عملی با خاندان نور – که صلوات، نشانة بارز آن است – مهم ترین راه برای بهسازی درون و برون فرد و جامعه ای است که در مسیر تعالی معنوی پیش می رود.

*. گرفته شده از فصلنامة سفینه، شماره 8، ویژه صحیفه سجادیه، ص72.

[1]. بحار الانوار، ج66، ص375.

[2]. القلم / 4.

[3]. آل عمران / 159.

[4]. اسناد و مشایخ راویان صحیفه کامله، علوم حدیث، ج12، ص26.

[5]. به عنوان نمونه، بنگرید به: بحث املکیت خداوند با حفظ مالکیت انسان(دعای 22)، تنزیه خدای تعالی از احاطۀ بشر بر او،(دعای 5و32)، لطف و فضل بی پایان الهی (دعای 13)، توحید و تسبیح و تنزیه و حمد

باری تعالی(دعای 32و47و52).

[6]. در بحار الانوار بابی وجود دارد تحت عنوان: ابطال الجبر و التفویض و اثبات الامر بین الامرین. بحار الا نوار، ج2، ص387.

[7]. دعای 22 صحیفه.

[8]. دعای1

[9]. دعای 45

[10]. دعای 37.

[11]. بحارالانوار، ج70،ص323، باب الخوف و الرجاء. آنچه در متن آمد، چکیده مضامین حدود 110 ایه و 75 حدیث است که علامه مجلسی در این باب آورده است.

[12]. دعای 12.

[13]. دعای 16.

[14]. دعای 46.

[15]. آل عمران / 122.

[16]. ابراهیم / 12.

[17]. فاطر / 15و16.

[18]. دعای 54.

[19]. در این رابطه به دعای 42 و 47 رجوع گردد.

[20]. دعای 44.

[21]. دعای 45.

[22]. فاطر / 6.

[23]. دعای 20.

[24]. دعای 47.

[25]. دعای 48.

[26]. دعای 45.

[27]. ضحی، 5.

[28]. دعای 48.

[29]. بنگرید: الدلیل الی موضوعات الصحیفة السجادیة، محمد حسین مظفر، ص98، باب5، فصل19 (شفاعه).

[30]. دعای 31.

[31]. مائده / 35.

[32]. دعای 47.

[33]. دعای 6.

[34]. دعای 6.

[35]. دعای 11.

[36]. دعای 31.

[37]. مضمون روایت امام جواد(ع) که فرمود: لو تکاشفتم، ما تدافنتم. بحار الانوار، ج77، ص385.

[38]. دعای 45.

[39]. دعای 5، 16، 22، 31، 34، 41، 45.

[40]. دعای 11، 32.

[41]. دعای 13،32.

[42]. دعای 45.

[43]. دعای 13.

[44]. دعای 45.

[45]. دعای 31.

[46]. دعای 48.

[47]. دعای 47.

[48]. دعای 47.



نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت 1391 توسط بهرنگ امینی

تقوای اجتماعی کار

در نظامهای اجتماعی، انگیزه کار در قشرهای متوسط، تحصیل در آمد است و در قشر مرفه، کسب موقعیت اجتماعی است، چون برخی مشاغل می تواند، موقعیت اجتماعی ویژه را بدنبال داشته باشد. معمولاً در نظامهای اجتماعی قدرت سالار هر شغلی که به راس هرم قدرت، بیشترین ارتباط و تعامل را داشته باشد، موقعیت اجتماعی مهمتری را هم فراهم می سازد. بر همین اساس ممکن است، انگیزه کار صرفا تحصیل درآمد نباشد؛ بلکه کسب موقعیت اجتماعی باشد.

در این گونه نظامها ممکن است، فردی توان لازم کاری یا امانت و درستکاری شغلی را نداشته باشد؛ ولی مسؤولیت آن کار را به عهده گیرد و این پدیده معمولی و متعارفی است که نیاز به بحث ندارد، ولی در نظامهای اجتماعی شایسته سالار شایستگی شغلی عامل تعیین کننده است. کسی که شغلی را عهده دار می شود، توان همه جانبه آن کار را طبعا باید داشته باشد. بدون این توان، شایستگی معنا ندارد.

اکنون مفهوم تقوای اجتماعی کار رویکردی به شایستگی کار به معنای غنی آن دارد. ممکن است از واژه «تقوا» و شایستگی کاری چنین برداشتی شود که عبارت است از رعایت حدود شرعی و قانونی کار، هر کس تا آن جا که برای او مقدور است، این حدود را مورد توجه قرار دهد و در میدان کار آنها را زیر پا نگذارد. ولی چنین تفسیری نمی تواند، حدود توان و قدرت کاری را زیر پوشش قرار دهد. مثلاً اگر پزشکی حدود شرعی و قانونی کار پزشکی را رعایت نماید و دست به کار طبابت بشود، هر چند توان متعارف این شغل را نداشته باشد، بر اساس این تعریف می توان گفت که تقوای پزشکی را رعایت نموده است. اما اگر توان و مهارت کاری، هر کار را در مفهوم تقوای کاری آن کار وارد نمودیم، این مفهوم در نهان خود دو عنصر را به یک نسبت شامل می شود. یکی امانت کاری که همان رعایت حدود شرعی و قانونی کار باشد و دیگری توان و مهارت کاری؛ تقوای کاری در روابط اجتماعی می طلبد که نسبت به آن کار هم درست کار و امین باشد و هم توانمند و با مهارت. بطور طبیعی هر مقدار که مهارت بیشتری داشته باشد خدمت بیشتری می تواند به جامعه ارائه دهد و هر مقدار خدمت بیشتر و حساس تری با حفظ امانت و درستکاری به جامعه ارائه دهد، فضیلت و تقوای بیشتری را کسب می نماید.

در این صورت، موقعیت اجتماعی مهمتری در نظام شایسته سالاری تحصیل می نماید. ولی این موقعیت اجتماعی دقیقا در گرو کیفیت بهتر کار، هم از جهت مهارت و هم از جهت درستکاری است. با این رویکرد در مورد مفهوم تقوا و جامعیت آن باید شیوه امام علی علیه السلام را در مورد کار و تلاشش تفسیر نمود، و هم آن را الگو و هنجار کاری جامعه قرار داد. چه این که کار و تلاش آن حضرت نمادی از مهارت کاری و درستکاری و اخلاص است و در نتیجه مصداق روشن «ان اکرمکم عنداللّه اتقیکم» می باشد.

گفتار سوم: رویکرد اقتصادی کار، اشتغال و تولید

نامه امام علی علیه السلام به والی شایسته خود، مالک اشتر را می توان، منشور حکومت و تبیین دیدگاههای آن حضرت نسبت به مسائل گوناگون حیاتی جامعه دانست. در ابتدای این منشور، اهداف کلی و آنگاه راهکارهای تحقق آنها را بیان می فرماید.

این اهداف عبارتند از، «جبایة خراجها، و جهاد عدوّها، و استصلاح اهلها، و عمارة بلادها»(نهج، نامه 53) فرایند «عمارت بلاد» بدون «استصلاح» تربیت و تعلیم افراد جامعه ممکن نیست، هم چنان که تربیت و تعلیم در جامعه بدون تأمین امنیت «جهاد عدو» و تأمین مخارج این اهداف «جبایة خراج» امکان ندارد.

به بیان دیگر این اهداف، اهداف منشور یک حکومتند. ارتباط منطقی و واقعی و نظاممند بین هر یک از این اهداف با یکدیگر را از یک طرف، و ارتباط آنها با راهکارهای آنها را از طرف دیگر، باید مورد توجه قرار داد. زیرا در یک ساختار و چینش خاص، این اهداف و راهکارها زمینه پیدایش و تبلور دارند. مثلاً «عمارة البلاد»، «آبادانی شهرها» در هر مرحله تاریخی یک پدیده ای اجتماعی است که در سایه اشتغال تحقق می یابد. اشتغال یعنی تأمین تقاضای کار از طریق نیروی انسانی که در جانب عرضه، جویای کار است.

در صورتی که تولید کالا و خدمت در سطح جامعه پویایی لازم را نداشته باشد، تقاضای مؤثر برای عامل کار شکل نمی گیرد و در نتیجه جامعه مواجه با پدیده بیکاری می شود. همچنین اگر تولید کننده، نیروی کار مورد نیاز خود را نتواند تأمین کند، بطور طبیعی تا آن جا که تولید وابسته به نیروی کار است مواجه با رکود می شود و در نتیجه نه اشتغال تحقق می یابد، نه عمارت و آبادانی. بنابراین «عمارت بلاد» نیاز به اشتغال و اشتغال در سایه تعادل دو عنصر اساسی زیر شکل می گیرد. الف- تولید (تقاضای کار)؛ ب- نیروی انسانی مناسب تولید (عرضه کار)

بی شک هم تولید و هم تأمین نیروی انسانی مناسب دو پدیده اجتماعی است که مناسبات و شرایط اجتماعی هماهنگ را می طلبد، چرخه تولید کالا و خدمت و تأمین نیروی انسانی با مهارت و کار آزموده نه در خلأ اجتماعی شکل می گیرد و نه در سایه روابط نابهنجار اجتماعی، از این رو در این قسمت بحث، سعی بر این است که ساختار کلی و اصول و شرایط ضروری اشتغال و تولید، به عنوان زیر ساخت اجتماعی - اقتصادی «عمارت بلاد» از دیدگاه امام علی علیه السلام به تصویر کشیده شود. طبیعی است که با پیدایش این اصول کلی به عنوان زیر ساخت، مسیر اشتغال - تولید - در جامعه در هر زمانی هموار می گردد.

اصول زیر ساختی و راهبردی

1- عدالت اجتماعی (زمینه ساز مشارکت مردم)

2- تعلیم و تربیت (تربیت نیروی انسانی با مهارت)

3- شکوفایی بخشهای مهم اقتصادی (زراعت، صنعت و تجارت)

4 راهبردها.

1- عدالت بی شک عدالت اجتماعی بر آیند حاکمیت عدالت در نهادهای مختلف جامعه از قبیل اقتصاد، تعلیم و تربیت، قضاوت و قانونگذاری است. با تحقق عدالت در این شؤون و وجوه اساسی جامعه، عدالت اجتماعی شکل می گیرد. از این رو، امام علی علیه السلام عدالت را شرط ضروری استواری روابط مردم و حاکمیت و آهنگ به پیشرفت جامعه می داند.

فاذا ادّت الرعیه الی الوالی حقه وادی الوالی الیها حقّها، عز الحق بینهم، وقامت مناهج الدین و اعتدلت معامل العدل، و جرت علی أذلالها السنن فصلح بذالک الزمان و طمع فی بقاء الدولة و یئست مطامع الاعداء و اذا غلبت الرعیه و الیها او اجحف الوالی برعیّته، اختلفت هناک الکلمة و ظهرت معالم الجور و کثر الادغال فی الدین.(نهج، خ 216)

«پس چون رعیت حق والی را بگزارد، و والی حق رعیت رابه جای آرد، حق میان آنان بزرگ مقدار بشود، و راههای دین پدیدار و نشانه های عدالت برجا، و سنت چنانکه باید اجرا، پس کار زمانه آراسته گردد و طمع در پایداری دولت پیوسته و چشم آز دشمنان بسته، و اگر رعیت بر والی چیره شود و یا والی بر رعیت ستم کند، اختلاف کلمه پدیدار گردد و نشانه های جور آشکار و تبهکاری در دین بسیار.»

عدالت در این نص، همان رعایت حقوق متقابلی که خداوند برای تنظیم روابط و تعیین حدود و مرزهای حاکمیت و ملت، وضع نموده است. فرض این است که با اجرای این حقوق متقابل طبیعی ترین رابطه بین مسؤولان نهاد حکومت و مردم و در نتیجه زمینه مشارکت مردم در حوزه سیاست، اقتصاد، فرهنگ، دفاع، امنیت، بهداشت، آموزش،... فراهم می گردد. زیرا اعتماد عمومی نسبت به دولت و دلتمردان با زیر پا گذاشتن حقوق مردم از جانب حاکمیت ممکن نیست بارور گردد، و با از بین رفتن این اعتماد، جامعه نسبت به این نهاد، بی تفاوت و احیانا بیگانه می گردد.

منطقی ترین فضای عمومی جامعه این است که ملت نیازمندیهای خود را با سهولت تمام به مسؤولان منتقل و دست اندرکاران و کارگزاران هم بدون ابهام داده های آماری و اطلاع رسانی را از متن جامعه دریافت نمایند، و در نتیجه زمینه سازی مشارکت و فراخوانی مردم جهت رفع این نیازها با موفقیت انجام پذیرد. نفس و دستور زیر را می توان نمونه ای روشن از این روابط شفاف و بی پیرایه دانست.

اما بعد فان قوما من اهل عملک آتونی فذکروا أن لهم نهرا قدعفی ودرس و أنهم لو حفروه و استخرجوه عمرت بلادهم و قووا علی خراجهم وزادفئ المسلمین قبلهم و سألونی الکتاب إلیک لتأخذهم بعَمَلِهِ و تجمعهم لحفره و الانفاق علیه و لست أری أن أجبر احدا علی عمل یکدحه فادعهم ألیک فان کان الأمر فی النهر علی ما وصفوا فمن أحب ان یعمل فمره بالعمل و ان النهرلمن عمله دون من کرهه و لأن یعمروا و یقووا أحبّ الیّ من أن یضعفوا.(محمودی: 5/359)

«گروهی از حوزه مأموریت تو نزد من آمدند و چنین اظهار کردند که اگر نهر متروک و غیر قابل استفاده آنها لایروبی و حفاری شود، شهرهای آنها آباد و بر ادای خراج توانمند و درآمد مسلمین از این جهت افزوده می شود واز من در خواست کردند، برای تو نامه ای بنگارم، که در انجام چنین کاری آنها را جمع کنی و نیروی آنها را در حفر و عمران نهر و تأمین هزینه آن به کارگیری. اما دوست ندارم کسی را به کاری مجبور سازی که از آن کراهت دارد و بدان بی میل است، اگر نهر، آنچنان است که آنها گفتند، من انجام خواست آنها را به شما ارجاع می دهم، هر کس که دوست دارد در انجام این امر کار کند، از او بخواه که تلاش کند و در نتیجه، نهر مال افرادی است که کار کرده اند، نه افرادی که نسبت به انجام این مهم بی میل باشند و اگر دست به عمران نهر شوند و وضعیت مالی آنها تقویت شود، از نظر من بهتر است تا این که در ضعف در آمد مالی باقی بمانند.» نکاتی که از این نص می توان استفاده نمود عبارتند از:

1- امام علی علیه السلام تاکید و اصرار دارند که مشارکت مردم، با خواست و رضایت آنها انجام پذیرد و نه تحمیل و اجبار.

2- عمران و آبادانی مورد خواست امام علی علیه السلام است، او به مسؤول مربوطه دستور می دهد که اگر چنین عمران و تولیدی بدست مردم انجام پذیرد، خواست و مطلوب او نیز انجام پذیرفته است.

3- مسؤولان وظیفه دارند، انجام چنین خواست عمرانی را، تسهیل و زمینه اشتغال مردم را فراهم نمایند.

4- بعد از انجام عمران و آبادانی، عدالت نیز مورد توجه قرار گیرد، آنان که در این امر کار کرده اند در آن سهم دارند، نه آنان که هیچ گونه کار سازنده ای به عهده نگرفته اند.

2.تعلیم و تربیت (استصلاح مردم)

تعلیم و تربیت یکی از وظایف مهم حاکمیت است، همچنان که اشاره شد، امام علی علیه السلام در منشور حکومتش (عهدنامه مالک اشتر) یکی از اهداف حکومت خود را استصلاح مردم (تعلیم و تربیت) می داند و در مورد دیگر یکی از حقوق مردم را تعلیم و تربیت آنها بیان می فرماید.

«و تعلیمکم کیلا تجهلوا و تأدیبکم کیما تعلموا»(نهج: خ 34) «شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید، و آداب آموزم تا بدانید».

بدیهی است که رویکرد تعلیم و تربیت در عصر امام علی علیه السلام ، آموزه های تربیتی، سیاسی، اجتماعی، اخلاقی است و در آن عصر مبارزه با جهل، کوته بینی، ظاهرنگری، سطحی نگری، ساده لوحی اجتماعی که زمینه آسیب پذیری جامعه را فراهم می آورد، مسأله ای حیاتی و سرنوشت ساز بوده است، واژه «استصلاح» هم ناظر به همین حوزه از آموزش است.

اداره حکیمانه جامعه آن روز هم، در آن سطح از روابط اجتماعی - اقتصادی، بیش از این نوع تعلیم و تربیت را نمی طلبید؛ ولی در عصر حاضر نهاد تعلیم و تربیت باید جهت «استصلاح» و پیشرفت فرهنگی مردم، بعلاوه رشد فرهنگ عمومی و تقویت وفاق اجتماعی، ریشه یابی آسیبهای گوناگون اجتماعی، به کسب مهارت و فن نیز بپردازد. یکی از زیر ساختهای مهم و سرنوشت ساز اشتغال و تولید، تربیت نیروی انسانی کارآفرین است. هر مقدار که نظام تعلیم و تربیت پیشرفته تر باشد، استعدادهای مختلف افراد جامعه شکوفاتر، و در نهایت کار آفرینی و ایجاد شغلهای کیفی و جدید بیشتر خواهد بود، به دیگر تعبیر محرک اساسی توسعه جامع و همه جانبه در جامعه، توسعه نیروی انسانی آن جامعه است و بار سنگین توسعه نیروی انسانی به عهده نظام تعلیم و تربیت است که در جای مناسب خود می باید مورد بحث قرار گیرد. آنچه که در این جا مهم است و باید بدان توجه شود، این است که در منشور حکومت امام علی علیه السلام به این اصل حیاتی و سرنوشت ساز تصریح شده است که هر کاری باید به کسی که متخصص آن است واگذار شود.

و توخّ منهم اهل التجربة و الحیاء من اهل البیوتات الصالحة و القدم فی الاسلام،(نهج: نامه 53) «و عاملانی این چنین را در میان کسانی جستجو کن که تجربه و حیاء دارند، از خانواده هایی پارسا و سابقه دار در اسلام.

در واقع کارگزارانی می توانند، مسؤولیت مدیریت را به عهده گیرند که هم تجربه کاری دارند و هم صداقت و درستکاری.

3 شکوفایی بخشهای مهم اقتصادی

الف- کشاورزی: بخش کشاورزی از نظر امام علی علیه السلام جایگاه ویژه ای دارد. به گونه ای که صلاح، نفع و خیر مردم به صلاح طبقه کشاورز وابسته است، بر همین اساس نسبت به مدارا کردن با دهقانان هماره توصیه می فرمود، کان علی علیه السلام یوصی بالاکارین و هم الفلاحون.(مجلسی: 103/172)

به فرماندهان نظامی نیز دستور می داد که از جانب آنها به کشاورز ظلم و ستم نشود.

أنشدکم اللّه فی فلاحی الارض ان یظلموا قبلکم،(محمدی: 4/172) «از شما فرماندهان نظامی می خواهم که مبادا فلاحت پیشه گان از جانب شما مورد ظلم واقع شوند.»

بر همین اساس سیاست مالی و جمع آوری «خراج» به گونه ای تعیین می کردند که عدالت و انصاف مورد توجه قرار گیرد.

فأنصفوا الناس من أنفسکم و اصبروا لحوائجهم فانّکم خزّان الرعیّة و وکلاء الأمّة و سفراء الائمّة و لا تحسموا احدا عن حاجیة و لا تحبسوه عن طلبته و لا تبیعنّ للناس فی الخراج کسوة شتاء و لاصیف و لا دابة یعتملون علیها.(نهج، نامه 51)

«پس داد مردم را از خود بدهید و در برآوردن حاجتهای آنان شکیبایی ورزید، که شما خزانه دار رعیت هستید و وکیلان امت و سفیران امامان، حاجت کسی را روا ناکرده مگذارید، و او را از آنچه مطلوب اوست باز مدارید.»

بی شک بخش کشاورزی در آن زمان با در اختیار داشتن زمین و آب و حیوانی که به کمک آن کشت انجام می شد، به شکوفایی و بهره دهی می رسید، ولی در عصر کنونی بر آوردن نیاز و حاجت کشاورزان به این نیست که فقط سه عامل فوق را در اختیار داشته باشند؛ بلکه زنجیره نیازهای متفاوت باید بطور منطقی برآورده شود تا این که زمینه شکوفایی کشاورزی فراهم گردد. زنجیره ای که سر سلسله آن از کشت و داشت و برداشت شروع و به تثبیت قیمت محصولات و بیمه کردن آنها و بازاریابی و صادرات به بازارهای رقابتی جهان پایان می پذیرد؛ این زنجیره اگر یک حلقه مفقوده داشته باشد، مثلاً قیمت محصولات دچار نوسان چشمگیر باشد، برای ناکامی سیاستهای اقتصادی این بخش کافی است. همچنان که تجربه چندین برنامه پنج ساله در مورد این بخش شاهد این ناکامیهاست.

ب- صنعت و تجارت: در دیدگاه امام علی علیه السلام جامعه از طبقات مختلفی تشکیل شده است. این طبقات عبارتند از: نظامیان، کشاورزان، قضات، کاتبان خاص و عام (هیأت وزیران و معاونان) کارمندان، بازرگانان، صاحبان صنعت و محرومان و ناتوانان. بی شک سرنوشت این طبقات در عینیت جامعه و حیات اجتماعی به یکدیگر وابسته است. و اعلم أن الرعیّه طبقات لایصلح بعضها الا ببعض و لا غنی ببعضها عن بعض.

بدان که ملت طبقاتی هستند که صلاح برخی به برخی دیگر وابسته و بعضی قشرها از بعضی دیگر بی نیاز نمی باشند، به همین جهت قوام و ایستایی گروههایی همچون نظامیان، کشاورزان، قضات، کاتبان خاص و عام، کارمندان، به دو طبقه بازرگان و صاحب صنعت می باشد. منشأ این وابستگی در عبارت زیر بطور فشرده بیان شده است. و لا قوام لهم جمیعا الا بالتجار وذوی الصناعات فیما یجتمعون من مرافقهم و یقیمونه من أسواقهم و یکفونهم من الترفّق بأیدیهم ما لا یبلغه رفق غیرهم.(همان، نامه 53)

«و کار این جمله (سپاهیان، کشاورزان، قضات، عاملان و نویسندگان) استوار نشود جز با بازرگانان و صنعتگران که جمع می شوند و با سودی که بدست می آرند، بازارها را بر پا می دارند، و کار مردم را کفایت می کنند، در آنچه که دیگران مانند آن نتوانند.»

اثر وجودی صنعتگران این است که کفایت می کنند کار مردم را؛ زیرا با کمک گرفتن از فکر و بازوی خود، مصنوعاتی از کالاهای سرمایه ای و مصرفی می سازند که دیگران توان انجام آن را ندارند (یکفونهم من الترفقّ بایدیهم مالا یبلغه رفق غیرهم) و فلسفه وجودی بازرگانان، این است که این مصنوعات را به بازارهای مصرف می رسانند و در نتیجه چرخه تولید را استمرار می بخشند. اگر مصنوعات صاحبان صنعت بواسطه تجارت به بازارهای مصرف روانه نگردد، تولید صنایع ممکن نیست ادامه یابد و در این صورت، طبقاتی مانند کشاورزان و نظامیان و قضات، و کارمندان به این نوع کالاهای ابزاری و مصرفی مورد نیاز خود نمی توانند دسترسی پیدا کنند. و در نتیجه ادامه کار آنها ممکن نخواهد بود؛ بر همین اساس فرمود قوام و استواری دیگر طبقات به دو طبقه بازرگان و صنعتگر است؛ به دیگر سخن در هر دوره، از تاریخ حیات اجتماعی انسان، طبقه کشاورز نیازمند به صنایع و ابزار آلات کشت و نظامیان و سپاهیان نیازمند سلاح و ساز و برگ نظامی، قضات و دیگر کارگزاران دولت وابسته به در آمد مالیات (خراج) می باشند.

اگر صاحبان صنعت نیازهای فوق را تولید نکنند و بازرگانان آنها را به بازارهای مصرف مورد نیاز نرسانند، بی شک روابط اجتماعی دچار اختلال می شود. همچنان که صاحبان صنعت و کشاورزان و قضات از جهت امنیت، وابسته به نظامیان هستند، وابسته، از جهت وفاق، نظم اجتماعی، زمینه سازی قراردادها، و اجرای آنها می باشند.

در فراز دیگری نیز به همین اثر وجودی بازرگانان و صنعتگران تصریح، و با تأکید و توصیه در مورد آنان می فرماید: ثمّ استوص بالتّجار و ذوی الصناعات واوص بهم خیرا؛ المقیم منهم، و المضطرب بماله و المترفّق ببدنه، فانّهم موادّ المنافع و أسباب المرافق، جلاّبها من المباعد و المطارح فی برّک و بحرک و سهلک و جبلک، و حیث لایلتئم النّاس لمواضعها و لایجترئون علیها، فانّهم سلم لانخاف بائقته و صلح لاتخشی غائلته.(همان)

و دیگر این که نیکی به بازرگانان و صنعتگران را بر خود بپذیر، و سفارش کردن به نیکویی درباره آنان را به عهده گیر، چه آنان که در شهر و ثابت هستند. و چه آن که با مال خود از این سو بدان سو رود و با دسترنج خود کسب کند؛ آنان مایه منفعتند و پدیدآورندگان وسایل مورد نیاز و آسایش و آورنده آن از جاهای دوردست و دشوار، در بیابان و دریا و دشت و کوهسار، جایی که مردم در آن جا گرد نیایند و در رفتن به آنجا دلیری ننمایند. این بازرگانان مردمی آرامند و نمی ستیزند، و آشتی و فتنه ای نمی انگیزند.»

4 راهبردها

الف- اصل درآمد مردم به منزله در آمد خزانه دولت:

رابطه اقتصادی حاکمیت با مردم را از دو منظر متفاوت می توان، مورد تحلیل قرار داد. در یک نگاه دولت نسبت به انجام وظایفی مسؤولیت دارد. تأمین امنیت، کالاهای عمومی که بخش خصوصی دست به کار تولید آنها نمی شود، و زمینه سازی فرایند توسعه و رشد برعهده دولت و طبعا هزینه این وظایف و اهداف را نیز باید از مردم در قالب مالیاتها دریافت نماید، این نگاه می طلبد که دولت درآمدهای خود را با سیاستهای مختلف اعتباری مالی افزایش دهد تا این که با قدرت هر چه بیشتر بتواند به وظایف خود عمل نماید و در نتیجه درآمد دولت نسبت به درآمد مردم اولویت پیدا می کند. نگاه دیگر این است که دولت یکی از وظایف مهم خود را افزایش درآمد مردم تلقی نماید، باور مسؤولان و مدیران میانی و پایین این است که مردم، هرچه بیشتر در آمد داشته باشند، دولت هم به همان نسبت می تواند بیشتر در آمد داشته باشد و ملت هر مقدار فقیرتر باشد، به همان نسبت بخش عمومی هم دچار فقر خواهد بود. با این نگاه سعی تمام دولتمردان و کارمندان بر این خواهد بود که زمینه کاهش فقر عمومی فراهم شود و در نتیجه مدیران نه تنها موانع حرکت تولید کالا و خدمات را بر می دارند، بلکه خود دست به کار شتاب بخشیدن به این حرکت می شوند.

امام علی علیه السلام بر این مطلب تأکید ویژه ای دارد:

ولا یثقلنّ علیک شی خفّفت له المؤنة عنهم فانّهم ذخر یعودون به علیک فی عمارة بلادک و تزیین و لایتک، مع استجلابک حسن ثنائهم و تبجّحک باستقاضة العدل فیهم معتمدا فضل قوّتهم بما ذخرت عندهم من اجمامک لهم و الثقة منهم بما عوّدتهم من عدلک علیهم و رفقک بهم. فربما حدث من الأمور ما اذا عوّلت فیه علیهم من بعد احتملوه طیبة أنفسهم به.(همان)

«و آنچه بدان بار آنان را سبک گردانی بر تو گران نیاید، چه آن اندوخته ای باشد که به تو بازش دهند، با آبادانی که در شهرهایت کنند و آرایشی که به ولایتها دهند؛ نیز ستایش آنان را به خود کشانده ای و شادمانی که عدالت را میانشان گسترانده ای، حالی که تکیه بر فزونی قوت آنان خواهی داشت بدانچه نزدشان اندوخته ای، از آسایشی که برایشان اندوخته ای و اطمینانشان که با عدالت خود بدست آورده و مدارایی که کرده ای و بسا که در آینده کاری پدید آید که چون آن را به عهده آنان گذاری با خاطر خوش بپذیرند.»

با توجه به مفاد این دستور اوّلاً، در آمد مردم از جهت اقتصادی ذخیره خزانه دولت به حساب می آید، ثانیا، رابطه عدالت گونه مردم با تو مستحکم تر می گردد، و مردم بهتر به تو اعتماد می کنند. این نگاه که در آمد مردم و قدرت تولید آنها را، در آمد خزانه دولت به حساب می آورد، در روابط اقتصادی جامعه ساختار متناسب را می طلبد.

ب- شرایط کلی ساختار متناسب با اصل اولویت در آمد مردم

1 کاهش دخالت دولت در حوزه اقتصاد: بسیاری از مسؤولیتهای اقتصادی را که بخش خصوصی می تواند انجام دهد، دولت نباید دست به کار آنها شود، بلکه باید نظارت بر انجام آنها داشته باشد و با سیاستهای اقتصادی این بخش را به طرف اهداف مورد نظر هدایت کند. پدیده های ناهنجاری همانند کسر بودجه، تورم، انحصارات، رانت خواری اقتصادی - سیاسی، اتلاف منابع، کاهش بهره وری، از ناتوانی و ناکار آمدی دولت در حوزه اقتصاد نشأت می گیرد. این ضعف کارآمدی تنها در سایه کم کردن حجم دولت و محدودنمودن میدان دخالت و مباشرت مستقیم آن، مرتفع می گردد. نظارت دقیق تر و هدایت وسیع تر دولت با توجه به گستردگی و پیچیدگی روابط اقتصادی امروز کارسازتر است تا دخالت و تصدی دولت در آنها.

2- مدیریت در حوزه زیر ساختها: مسیر توسعه و رشد تولید واشتغال هموار نمی گردد، مگر این که دولت زیر ساختهای آن را به سامان برساند. بدون داشتن راههای مواصلاتی بهداشت، آموزش، خدمات بانکی، امنیت، دفاع، حرکت توسعه، زمینه عینی ندارد. با کاهش تصدیهای دولت و هزینه های جاری آن، طبعاً توان دولت بر مدیریت و تولید این زیر ساختها متمرکز، و با شکل گیری این زیر ساختها هزینه بالاسری تولید، کاهش و در نتیجه برخی از شرایط عینی و سخت افزاری رشد تولید و اشتغال فراهم می گردد.

3- کاهش موانع فرایند تولید: موانع آشکار و پنهان قانونی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی بخش کشاورزی، صنعت و تجارت باید برداشته شود و بطور واقع بینانه شرائط نرم افزاری توسعه و اشتغال در بخشهای فوق فراهم گردد. به عنوان مثال ،تجارت داخلی و خارجی در خدمت تولید صنایع و کشاورزی قرار گیرد. تا این که مصرف بازارهای داخلی و خارجی نقش پشتوانه استمرار تولید و سرمایه گذاری را ایفا نماید نه این که تولید در خدمت تجارت داخلی و خارجی باشد که در نتیجه در آمد دلالی و رانت خواری زمینه رشد سرمایه گذاری و تولیدات را از بین ببرد.

البته بحث راهبرد به نکات فوق محدود نمی شود، بلکه مسائل حیاتی دیگری را هم زیر پوشش دارد که در جای مناسب خود باید مورد بررسی قرار گیرد. به امید آن روز که جامعه ما به سطح رفاهی که حدیث زیر آن را بیان می کند، دسترسی پیدا کند: مااصبح بالکوفة احد ناعماً، ان ادناهم منزلة لیأکل البرّ و یجلس فی الظلّ و یشرب من ماء الفرات».(مجلسی: 40/327)

جمع بندی

1- کار، اشتغال و تولید با سه رویکرد فلسفی، جامعه شناختی و اقتصادی مورد بررسی قرار گرفت، زیرا بین این سه رویکرد ارتباط منطقی وجود دارد.

2- در نگرش فلسفی تدبیر انسان و جهان انسان در حوزه رابطه با طبیعت فعال و تأثیرگذار و طبیعت مورد تسخیر و استخدام اوست.

3- در بعد جامعه شناختی، کار و تولید به عنوان هنجار، ارزش ابزاری و غائی می باید تا در روابط اجتماعی تجلی یابد و در نتیجه فرهنگ کار و تولید شکل گیرد.

4- با شکوفایی این فرهنگ، راهبردهای سنجیده اقتصادی به ثمر می نشیند و دولت می تواند سیاستهای اقتصادی اشتغال و تولید را در دو بخش عمومی و خصوصی عملی سازد.

منابع:

5- نهج البلاغه، قم، مؤسسه النشرالاسلامی، 1363.

6- رفیعی، فرامرز، آناتومی جامعه، شرکت سهامی انتشار،1378.

7- بروس کوئن، درآمدی بر جامعه شناسی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، فرهنگ معاصر، 1370.

8- الحکیمی، محمدرضا و دیگران، الحیاة، ج 5، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1367.

9- المحمودی، محمد باقر، نهج السعادة، فی مستدرک نهج البلاغه، الجزء الرابع، مؤسسة المضامین الفکری، بیروت، 1968 میلادی.

10- محمدی الریشهری، موسوعة الامام علی ابن ابیطالب (ع)، ج4، محمد، قم، دارالحدیث، 1421.

11- شیخ مفید، محمد بن محمد النعمان، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتی، بی تا.

12- کلینی الرازی، ابن جعفر محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج 5، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1362.

13- حرالعاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج 13، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا.

14- چلپی، مسعود، جامعه شناسی نظم، نشرنی، تهران، 1375.

15- مطالعات آماده سازی تدوین برنامه سوم اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، جلد سوم، نیروی انسانی بازار کار، اشتغال، تهران، سازمان برنامه و بودجه، 1379.

16- مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 103، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403 ه ق.





نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت 1391 توسط بهرنگ امینی

چکیده:

کار، اشتغال و تولید دارای سه بعد فلسفی، جامعه شناختی و اقتصادی می باشد، ترتب بین این ابعاد منطقی است. از این رو بعد فلسفی، زیربنای جامعه شناختی و جامعه شناختی آن زیرساز بحث اقتصادی آن به حساب می آید. آنگاه که فرهنگ کار و تولید در روابط اجتماعی سامان می یابد، زمینه طبیعی تأثیرگذاری دولت و مشارکت بخش خصوصی و سرمایه گذاری فراهم و در نتیجه شرایط راهبردهای اشتغال و تولید تحقق عینی می یابد.

واژگان کلیدی: فرهنگ، هنجار، زیرساخت، راهبرد

مقدمه

هر نظام اقتصادی که یکی از وظایف مهم خود را، ایجاد زمینه کار، اشتغال و افزایش تولیدات بداند، بطور طبیعی اول باید شرایط مناسب بینشی، رفتاری، ارزشی و فرهنگی کار، اشتغال و تولید را فراهم نماید. آنگاه مکانیزمها و متغیرهای مستقل و تابع اقتصادی را هماهنگ و سازگار با عناصر فرهنگی بکار گیرد. بی شک کاستی باور و بینش در مورد کار مثبت و ضعف ارزشی تلاش و پشتکار در سطح جامعه، رفتارهای متناسب با شکوفایی تولید و اشتغال را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد و در نهایت مکانیزم عرضه و تقاضای کار را بی کشش می سازد. در چنین وضعیتی، نه متغیر دستمزد در جانب عرضه، کارساز است و نه متغیر سود و درآمد در جانب تقاضا می تواند نقش چشمگیری داشته باشد.

از این رو ابتدا، جایگاه نیروی انسانی عامل کار از جهت بینشی و فلسفی در تدبیر جهان، و آنگاه بعد جامعه شناختی این عامل و در نهایت اصول و شرایط اقتصادی کار، اشتغال، تولید، از دیدگاه امام علی علیه السلام مورد بررسی قرار می گیرد.

گفتار اول: جایگاه فلسفی نیروی انسانی در رابطه با طبیعت (سلطه انسان بر جهان طبیعت)

در تدبیر تکوینی و اداره واقعی جهان ماده، انسان جایگاه فعال و اثرگذار خود را دارد. به طبیعت، این گونه نباید نگاه کرد که نسبت به نیازهای انسان بیگانه است، همچنان که نسبت به انسان نباید نگرشی این گونه داشته باشیم که طبیعت در مقابل او همانند دژی تسخیر ناپذیر و مقاوم خلق شده است. هم طبیعت آنچنان خلق و تدبیر شده که منافع و نیازهای انسان را در دل خود جای داده و هم انسان آن گونه خلق شده که می تواند بر طبیعت سلطه متناسب خود را پیدا کند. امام علی علیه السلام در فراز زیر به همین قدرت و تدبیر انسان بر استخدام و تسخیر طبیعت و جهان ماده اشاره می فرماید:

و إن الأرض الّتی تحملکم و السماء الّتی تضلکم مطیعتان لربکم و ما أصبحتا تجودان لکم ببرکتها توجُّعا لکم و لا زلفة الیکم و لالخیر ترجو انّه منکم و لکن أمرتا بمنافِعکم فاطاعتا و أقیمتا علی حدود مصالحکم فقامتا.(نهج، خ 143)

«بدانید زمینی که شما را بر پشت خود می برد، و آسمانی که بر شما سایه می گسترد، پروردگار شما را فرمان بردارند و برکت آن دو بر شما نه از راه دلسوزی است و نه به خاطر جستن نزدیکی و نه به امید خیری است که از شما دارند، بلکه به سود شما مأمور شدند و گردن نهادند، و برای مصلحت شما برپایشان داشتند، و ایستادند.»

انسان بدین گونه آفریده نشده است که بر قسمتی از طبیعت تسلط پیدا کند و قسمتی دیگر از تیررس بهره برداری او خارج بماند. و اخرج الیها اهلها علی تمام مرافقها ثم لَم یدَع جُرزَ الارض التی تقصِر میاهُ العُیون عن روابیها و لاتجِد جداول الأنهارِ ذَریعَة الی بُلُوغِها حتی أنشألها ناشِئَة.(نهج، خ 91)

«و اهل زمین را از نهانگاه زمین برآورد و آنان را با همه وسایل زندگی در روی زمین قرار داد. سپس خداوند سبحان سطوح بی آب و علف زمین را که آبهای چشمه سارها به بلندیهای آن سطوح نمی رسید و جویبارهای رودخانه ها وسیله ای برای رسیدن به آن سطوح پیدا نمی کردند رها نفرمود و ابر نمودار برای آن سطوح مرتفع که مرده های آنها را احیاء کند و گیاهش را برویاند خلق کرد.»

این تسخیر بدان جهت انجام می پذیرد که انسان برخی از نیازهای اساسی را می باید از دل این طبیعت استخراج نماید. در تدبیر جهان این رمز و راز مورد توجه مدبّر آن بوده است که آن را عقیم و نازا نسبت به برخی از خواسته های طبیعی انسان در اختیار انسان نگذارد. انسان روی زمین نیازمند آب و غذاست و طبیعت مادی نیز این آب و غذای مورد نیاز را در نهان خود نهفته دارد، و جَعَل ذلکَ بَلاغا للانام و رِزقا للانعام... فَأَهْبَطَه بَعدَ التَوبَةِ لَیَعْمُرَ اَرْضَه بِنَسْلِهِ.(همان)

«خداوند سبحان با این [خلقت عظیم] توشه [مادی و معنوی] برای مردم و روزی برای جانوران عنایت فرمود... او حضرت آدم را پس از توبه بر زمین فرود آورد تا با نسل خود زمین را آباد نماید.»

در این نظام هستی زمین را با همه استعدادهای بی شمارش مهد و گاهواره انسان و با همه گستردگی اش فراش و زیرپای او قرار داد.

فَجعلها لخلْقِه مهادا و بَسَطها لهم فِراشا،(همان، خ 211) «پس آن را برای آفریدگان خویش همچون گاهواره کرد، و چون بستر برایشان بگسترد.»

این جایگاه فلسفی، بینشی انسان در رابطه با طبیعت از آن جهت مورد بحث قرار گرفت که در مباحث آینده اولاً، انسان در چرخه تولید عاملی اساسی است، و حتی در بدست آوردن تکنولوژی و بکارگیری فن تولید می باید بر نیروی انسانی به عنوان عامل سرنوشت ساز توجه در خور به جایگاه فلسفی و واقعی او شود. ثانیا، این طبیعت هرچند مورد سلطه و تسخیر انسان قرار می گیرد، اما طبیعت، همه داده های خود را بدون زحمت و رنج علمی حساب شده در اختیار انسان نمی گذارد و انسان نیز بدون تلاش و آگاهی از راز و رمز گسترده و پیچیده طبیعت نمی تواند آن را مهد پیشرفت خود قرار دهد. ثالثا، در وابستگی عینی طبقات جامعه به یکدیگر و تأثیرگذاری هر طبقه بر سرنوشت دیگر طبقات، موقعیت ممتاز سه طبقه تولیدکننده کالا و خدمت (صاحبان صنعت، کشاورزان و بازرگانان) آن گونه که در عبارات امام علی علیه السلام انعکاس یافته، تبیین شود.(2)

گفتار دوم: ساحت جامعه شناختی کار، اشتغال و تولید

بررسی ابعاد گوناگون جامعه شناختی کار، اشتغال و تولید، می طلبد که مفاهیم هنجار، ارزش، فرهنگ بطور فشرده تبیین شود تا این که هر یک از روایات، گفتمانها و رفتارهای امام علی علیه السلام در رابطه با موضوع در جایگاه متناسب و منطقی خود مورد استشهاد و استدلال قرار گیرد. اگر دستوری به عنوان هنجار یا روایتی در بعد ارزشی کار یا رفتاری به عنوان تجلی فرهنگ کار بما رسیده است، بطور صحیح و منطقی به آنها استناد شود. مدلول هنجاری به جای مفاد ارزشی و برعکس و یا ارزش ابزاری به جای ارزش ذاتی غائی مورد استنباط قرار نگیرد.

الف هنجار

رفتارها در سطح جامعه بدون شیوه «نرم»،(Norm) انجام نمی پذیرند. بنابراین هنجار یعنی مقیاس و قاعده رفتار که نه فقط افراد برای انجام کارها از آن پیروی می کنند، بلکه در عین حال رفتار انسانها نیز با آن سنجیده می شود.(Internalized)

بنابراین هنجارها هم می توانند در مسیر تعالی رفتارهای اجتماعی قرار گیرند و هم در مسیر انحطاط؛ زیرا هنجارها، قاعده ها و شیوه های پذیرفته شده از جانب اکثر افراد جهت رفتارها است و تلازم قطعی ندارد که این رفتارها مثبت و مفید به حال جامعه باشند. این قواعد رفتاری بر اساس مورد پذیرش واقع شدن از جانب اکثریت افراد جامعه، بطور طبیعی و متعارف و یا براساس دستور مافوق، به صورت زیر تقسیم پذیرند.

1- هنجارهای درونی

هنجارهایی که افراد جامعه بدون اجبار بیرونی، خود را موظف به پیروی از آنها می دانند و بر اساس میل یا احساس درونی خود، آنها را رعایت می کنند. درونی نامیده می شوند، زیرا تخلف از آنها هر چند مجازات غیر رسمی دارد مانند منزوی شدن از نظر افراد جامعه اما تأثیر این نوع مجازات بیشتر از مجازات رسمی است.(رفیعی، 1378: 220-219)

2 هنجارهای بیرونی

این نوع هنجارها از جانب مسؤولان رسمی جامعه در قالب قانون، آیین نامه و... تبیین می شوند، بدون آن که افراد جامعه مستقیما در تعیین آن هنجارها، مشارکت جمعی داشته باشند.(همان، 221)

ب- ارزش

ارزش یعنی یک نوع درجه بندی و امتیاز بندی پدیده ها (اعم از رفتار و اشیاء) از جهت خوبی و بدی، مثبت و منفی. اهمیت ارزش از آن جهت است که ارزیابی ما نسبت به اشیاء و رفتارهای خود و دیگران مبنا و ملاک قرار می گیرد. از این رو ارزش موجب می شود که جهت رفتارها مشخص شود و در جهت گیری ارزشی شکل گیرد.(3)

بی شک انسان به پدیده هایی امتیاز مثبت می دهد و آنها را خوب تلقی می نماید که می توانند نیازهای او را برآورده سازند.(همان، 270) طبیعی است که نیازهای انسان آن چنان که «مزلو»(4) معتقد است، طیفی گسترده از نیازهای ابتدایی (جسمی) تا نیازهای پیشرفته (غیر جسمی) از قبیل نیاز به احترام و شکوفایی و نیاز به روابط اجتماعی را زیر پوشش قرار می دهد.(رفیعی، 271) بنابراین نیازهای گوناگون انسان منشأ ارزشها می شوند، هر آنچه که بتواند آنها را اشباع نماید و موجب دسترسی انسان به خواسته های خود شود، از نظر او مطلوب و خوب به حساب می آید.

نکته اساسی که باید بدان توجه داشت و در بحث ارزش کار می توان از آن استفاده کرد، این است که نیازهای انسانها بدون وسیله و واسطه ارضاء نمی شود. مثلاً برای تأمین نیاز به همسر، پول و برای تحصیل پول، کار و تلاش ضروری است. از این رو تأمین نیاز به همسر ارزشی است که زنجیره تحصیل پول و کار در راستای آن قرار می گیرند. پس هم دسترسی به همسر ارزش می شود و هم تحصیل پول توسط کار. بر همین اساس می توان ارزش را به صورت زیر تقسیم نمود.

1 ارزش غائی: آنچه که، بصورت ذاتی به خودی خود برای انسان ارزشمند است، ارزش غائی نامیده می شود.

2- ارزش ابزاری: آنچه که خود ارزش ندارد، بلکه برای دستیابی به امر دیگری است، ارزش ابزاری دارد. در واقع چون در جهت رسیدن به مطلوب واقعی قرار گرفته است، ارزشمندشده است. این تقسیم بندی ارزش، بدان جهت است که کلیه رفتارهای ارزشی، ارزش ذاتی ندارند؛ همچنان که همه آنها ارزش ابزاری تلقی نمی گردند.

ج-فرهنگ

مجموع ویژگیهای رفتاری و عقیدتی اکتسابی اعضای یک جامعه را می توان فرهنگ آن دانست. (بروس کوئن، 37) عنصر تعیین کننده در این تعریف، «اکتساب» است که از یک طرف فرهنگ را از پدیده ها و رفتارهایی که نتیجه وراثت و زیست شناختی است، متمایز می سازد، و از طرف دیگر موجب می شود که همه بخشهای زندگی که توسط انسانها به وجود آمده است را شامل شود.

بعد از تبیین اجمالی این مفاهیم بطور طبیعی این پرسش مطرح می شود که بین این مفاهیم چه ارتباط واقعی در سطح روابط زندگی اجتماعی وجود دارد؟ آیا بین هنجار و ارزش، ارزش و فرهنگ جامعه، فرهنگ و هنجار، رابطه عینی برقرار است؟ جواب پرسش فوق از آن جهت ضرورت دارد که در زندگی اجتماعی انسانها عنصر کار، بطور عام چگونه می تواند، تبدیل به فرهنگ شود و در نتیجه فرهنگ کار در جامعه از یک طرف زمینه اجتماعی تلاش، پشتکار، خستگی ناپذیری را و از طرف دیگر دقت، ابتکار، خلاقیت، نظم کاری و بهره وری را فراهم نماید.

همچنان که اشاره شد، منشأ و خاستگاه ارزش، نیاز است. هر انسانی احساس نیاز به احترام و عزت نفس می نماید. در واقع احترام اجتماعی یک نیاز مهم و مورد خواست هر فردی است، و بی شک پیروی از «هنجار» منشأ احترام و کسب ارزش است. زیرا «ناهنجاری» در دید افراد جامعه بی هویتی، بی احترامی و تزلزل موقعیت اجتماعی را به دنبال دارد.

بنابراین هر انسانی نیازمند به احترام و عزت نفس و تأمین این نیاز «ارزش» است. و روش و شیوه دستیابی به آن ارزش، وقتی در بین مردم رواج می یابد، به صورت «هنجار» شکل می گیرد. از این رو می توان گفت: روش و شیوه رفتاری که در قالب آن اکثر افراد جامعه نیازهای گوناگون حسی، روانی، فردی اجتماعی را تأمین می نمایند «هنجار است» و به همین جهت هنجار نیز به نوبه خود می تواند، یکی از علل ارزش نیز به حساب آید.(رفیعی، 278)

با توجه به این که ویژگی اساسی و قوام و ماهیت فرهنگ به عنصر «اکتسابی» بودن آن است، می توان چنین نتیجه گرفت که قواعد و نُرمهای اجتماعی که در راستای تأمین نیازها و ارزشهای جامعه قرار می گیرند، بخشی از فرهنگ آن جامعه را به وجود می آوردند.

رفتار کاری، در جامعه قاعده و نرم دارد؛ اگر این قاعده و نرم کار مفید باشد یا کار مفید به عنوان شیوه تأمین نیازهای مختلف جسمی، روحی اجتماعی در سطح جامعه تثبیت شده باشد، فرهنگ کار و تلاش بطور مثبت شکل گرفته است. در مقابل اگر از روش بیکاری یا کار غیر مفید، یا کارهای زیان آور، تأمین نیاز شد، فرهنگ مناسب کار، شکل نگرفته است. به دیگر سخن قاعده و نظم کاری جامعه، هر گاه بر اساس کار سازنده، همراه با دقت و پشتکار انجام پذیرد، به گونه ای که کار با مشخصات فوق جایگاه هنجاری داشته باشد و تخلف از آن، ناهنجاری به حساب آید و یا این که کار با ویژگیهای مثبت آن، تأمین کننده موقعیت، احترام و عزت نفس در سطح روابط اجتماعی تلقی شود، عنوان ارزش اجتماعی به خود می گیرد؛ در این صورت کار مفید و همراه با دقت و ابتکار وارد حوزه «فرهنگ» می شود و طبعا فرهنگ مناسب کار و بهره وری کار، شکل می گیرد.

بنابراین، در صورتی که کار مفید با بهره وری بالا، اولاً، در سطح وسیع در بین اکثر افراد جامعه گسترش یابد و در واقع به «هنجار» تبدیل شود، بطوری که بیشتر افراد جامعه، خود را موظف به پیروی آن بدانند و عدم پیروی به گونه ای غیرمستقیم با روشهای درونی کنترل و سرزنش شود، ثانیا، یک ارزش تلقی شود به گونه ای که فعالیت و تلاش را خوب بدانند نه عار و ننگ و کسر شأن، کار مثبت و سازنده هم «هنجار» می شود و هم «ارزش» و بطور طبیعی فرهنگ مناسب و کار سازِکار تحقق یافته و کارکرد مثبت خود را در زمینه تأمین نیازهای اساسی جامعه از قبیل علم، تکنولوژی آموزش، بهداشت، معماری، کشاورزی، امور دفاعی، ارتباطات، قضاوت، اقتصاد، ورزش و... ایفا می نماید. زیرا «هنجار» و «ارزش» دو عنصر اساسی فرهنگ، به حساب می آیند. اکنون نکته ای که باید مورد توجه قرار گیرد، این است که چگونه می توان پدیده رفتاری، همانند کار مفید و سازنده را، در سطح جامعه تبدیل به «ارزش» و «هنجار» نمود، تا این که وارد قلمرو فرهنگ جامعه شود.

هنجار آفرینی (تبدیل پدیده رفتاری به هنجار)

برای تبدیل یک پدیده رفتاری به «هنجار» باید بین آورنده هنجار و مخاطبان و اعضای جامعه و پدیده مورد نظر، رابطه مثبت وجود داشته باشد. فردی که هنجار را می آورد باید اعضای جامعه او را پذیرفته باشند، آنچه که به عنوان هنجار در پیام خود دارد، باید مورد نیاز جامعه باشد تا این که از آن استقبال شود. با فرض مورد قبول بودن هنجار آور در دید اعضای جامعه و مورد نیاز بودن پدیده رفتاری موردنظر این پدیده رفتاری به سرعت تبدیل به هنجار می شود.(رفیعی، 504)

بر این اساس اگر نسبت عملی و گفتاری امام علی علیه السلام در مورد کار و تلاش مفید و منظم به جامعه رسانده شود، بی شک جامعه بطور طبیعی آن را به عنوان «هنجار»، «ارزش» می پذیرد. چون هنجار آوری، مانند او که از نظر جامعه اسوه نجات در تمام ابعاد حیات فردی، اجتماعی، دنیوی و اخروی است، سنن گفتاری و عملی او را الگو و مقیاس رفتاری خود قرار خواهد داد، بشرط این که این سنن گفتاری و عملی، آن طور که از متون اسلامی استفاده می شود، شفاف و بی پیرایه به مخاطبان و اعضای جامعه هماهنگ با نیاز زمان ابلاغ گردد به تعبیر دیگر باور و شناخت اعضای جامعه در هر زمان نسبت به گفتار و رفتار امام علی علیه السلام در مورد اصل کار مفید، انواع کار، بهره وری کار، نظم کاری، و دیگر چالشهای فرهنگ کاری که جامعه با آن دست به گریبان است، بهترین زمینه ای است که این گفتار و رفتار تبدیل به هنجار و ارزش گردد، بشرط این که روح زمان در این سنن کار ساز دمیده شود و حساسیتهای زمانه در ابلاغ این سنن مورد غفلت پیام رسانان قرار نگیرد. اکنون سنت رفتاری و آنگاه سنت گفتاری او در مورد وجوه مختلف کار مورد بررسی قرار می گیرد.

1 سنت رفتاری امام علی علیه السلام

شیوه عملی آن حضرت، اشتغال به اصل کار مفید بوده، و شکل کار برای او مطرح نبوده است، این که برخی تصور می کنند که اگر انسان برای خودش کار را انجام دهد با موقعیت اجتماعی سازگار است و اگر به عنوان دستمزد گرفتن برای دیگران آن را انجام دهد، حفظ جایگاه اجتماعی او نشده است، با سیره عملی او نمی سازد. فرهنگ کار می طلبد که موقعیت اجتماعی افراد، کار و تلاش را این گونه طبقه بندی ننمایند که این نوع تلاش با موقعیت او سازگاری دارد و آن نوع دیگر ناسازگار است؛ بلکه در نگرش جامعه موقعیت اجتماعی نباید نسبت به انواع کار حساسیت منفی داشته باشد. هر کار مفید و سازنده ای عزت و احترام اجتماعی را به دنبال داشته باشد و هیچ نوع کار سازنده ای با موقعیت و جایگاه اجتماعی افراد، ناسازگار تلقی نگردد. امام علی علیه السلام بر طبق نصّ زیر به عنوان، اجیر کار می کرده است.

الامام علی علیه السلام : جُعتُ یوما بالمدینه جوعا شدیدا فخرجت اطلب العمل فی عوالی المدینه فاذانا بامرأة قد جمعت مَدَرا فضننتها ترید بلَّه فاتیتها فقاطعتها علیه: کلّ ذنوب علی تمرةٍ، فمدَدتُ ستة عشر ذنوبا حتی مجلت یدای ثم اتیت الماء فاصبتُ ثم اتیتها فقلت بکفی هذا بین یدیها فعدت لی ستة عشرة تمرة: فاتیت النبی صلی الله علیه و آله فأخبرته فاکل معی منها.(حکیمی: 5/323؛ مجلسی: 41/33)

امام علی علیه السلام می فرماید: روزی در مدینه گرسنگی شدید بر من عارض شد، در اطراف مدینه به دنبال کار بودم، زنی را دیدم که مقداری کلوخ جمع کرده و می خواهد آن را گل کند. با او قرار گذاشتم هر ظرف آب در ازای یک دانه خرما، شانزده ظرف آب آوردم تا این که دستانم تاول زد، پس مقداری آب نوشیدم و از زن در مقابل کار، خرما خواستم، او هم شانزده دانه خرما به من داد، نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم و جریان را تعریف کردم و با هم خرما خوردیم».

او با دستان خود کار می کرد، هماره زمین را کشت و آبیاری، و هسته خرما را غرس می نمود و در عین حال بعد از آباد کردن این مزارع آنها را برای فقرا، وقف می کرد که به عنوان نمونه به وقف نامه زیر اکتفا می شود.

بسم اللّه الرحمن الرحیم، هذا ما تصدق به عبداللّه علی امیرالمؤمنین تصدّق بالضّیعتین المعروفتین بعین ابی نیذر و البغیبغة علی فقراء اهل المدینة و ابن السبیل.(محمودی: 4/15)

بنابراین سنت عملی او اشتغال به کار مفید و سازنده بوده است. در نظر او مکانت و موقعیت ممتاز اجتماعی او هیچ گاه تنافی با اصل کار کردن و یا کار برای دیگران انجام دادن نبوده است. مهم در رفتار و سیره عملی آن حضرت کار مثبت و سازنده بوده است و از این جهت می تواند، اسوه و الگوی گویای کار مفید برای جامعه اسلامی باشد.

2 سنت گفتاری امام علی علیه السلام

روایاتی که از امام علی علیه السلام درباره کار و تلاش نقل شده است، از جهت هنجاری بودن و ارزشی بودن مفاد آنها، بهره وری کار و نظم کاری، به چند دسته تقسیم می شود.

الف - هنجاری بودن کار (ناهنجار بودن تنبلی): عن الامام علی علیه السلام : إنی لابعْضُ الرجل کسلان من امر دنیاه لانه اذا کان کسلان من امر دنیاه فهو عن أمر آخرته أکسل.(محمدی: 4/169)

«مبغوض می دارم کسی را که نسبت به کار حیات مادیش تنبل و بی تفاوت است. زیرا کسی که نسبت به زندگی دنیایش چنین است، در مورد آخرتش تنبل تر و بی تفاوت تر است.»

در روایت دیگر فرمود: ان یکن الشغل مجهدة فاتصال الفراغ مفسدة.(مفید: 158) «هر چند کار و تلاش همراه با زحمت و رنج است اما بیکاری پیوسته منشأ فساد و تباهی است.»

ب - ارزشی بودن کار: هر پدیده اعم از رفتار و کالا که در راستای نیاز انسان قرار گیرد ارزش پیدا می کند. مثلاً گرسنگی یک نیاز است و ماده غذایی که این نیاز اساسی را اشباع می نماید، ارزش و مطلوبیت ابزاری پیدا می کند. کار و اشتغال نیز چون وسیله و طریق تأمین نیازهای گوناگون مادی انسان است، ارزش ابزاری دارد؛ همچنان که بیکاری بطور طبیعی، منشأ فقر و تنگدستی و ناکام ماندن خواسته های انسان می شود و در نتیجه ارزش ابزاری منفی به خود می گیرد.

امام علی علیه السلام در این باره می فرماید: انّ الأشیاء لما ازدوجت ازدوج الکسل و العجز فنتجا بینهما الفقر.(کلینی: 5/86) «آنگاه که پدیده ها با یکدیگر جفت و جور شدند، تنبلی و ناتوانی نیز در کنار هم قرار گرفتند و فقر و تنگدستی را پدید آوردند.»

در این روایت، فقر پدیده ای منفی و بیکاری به عنوان عامل و منشأ آن، ارزش ابزاری منفی پیدا می کند. در مقابل کار و تلاش، نقش ارزش ابزاری مثبت را ایفا می کند. همچنان که در روایت زیر کارهای مختلف، سبب و طریق معیشت تلقی شده است.

ان معایش الخلق خمسة: الامارة و العمارة و التجارة و الاجارة و الصدقات و اما وجه العمارة فقوله تعالی هو انشأکم من الارض و استعمرکم فیها(هود/ 61) فاعلمنا سبحانه انه قد امرهم بالعمارة لیکون ذلک سببا لمعایشهم لما یخرج من الارض من الحب و الثمرات و مما جعله اللّه معایش للخلق.(حر عاملی: 13/195؛ مجلسی: 93/47)

این روایت صراحت در وسیله بودن کارهای مختلف، جهت تأمین معیشت انسان را دارد. در دیگر نظامهای اجتماعی نیز عنصر کار ابزاری دارد و چون انسان در حیات طبیعی اش به دنبال تأمین نیازهای معیشتی خود می باشد و کار در راستای رفع این نوع نیازها قرار می گیرد و در نتیجه نقش ابزاری را کسب می نماید، بر همین اساس در نظریه های علم اقتصاد در مورد نیروی کار در جانب عرضه، متغیر اصلی را دستمزد به حساب می آورند.

از منظر این نظریه ها انسان اقتصادی، انسان طبیعی است که نگرش، منش و رفتار او تأمین نیازهای طبیعی فردی و اجتماعی است. در واقع این نیازهای طبیعی است که انگیزه های متفاوت را، به عنوان عامل مؤثر در پیدایش پدیده کار، به دنبال دارد. انسان طبیعی بر پایه این انگیزه ها، دست به کار و تلاش می زند و بی شک تا آن جا که این انگیزه ها برد و کشش دارند، عامل کار- نیروی انسانی - تلاش می نماید. این انگیزه ها بطور فشرده، عبارتند از انگیزه های بیرونی مانند نیازهای اقتصادی، میل به پیوستگی به دیگران، کسب عزت و احترام در جامعه و انگیزه های درونی مانند تمایل به تحرک و فعالیت، تجربه و شناسایی موقعیت و خودیابی.(چلپی: 6-265)

این انگیزه های بیرونی و درونی هرچند از این جهت با یکدیگر تفاوت دارند که عامل کار بر اساس انگیزه بیرونی، وسیله برای هدف دیگری قرار می گیرد، و براساس انگیزه درونی خود کار، هدف می شود، نه وسیله؛ ولی در هر دو فرض کار در راستای تأمین نیازهای طبیعی انسان قرار می گیرد. انسان طبیعی خواسته های طبیعی دارد که کار و تلاش یا یکی از این خواسته هاست (ارزش غایی طبیعی) یا وسیله ای است جهت تأمین نیازهای دیگر (ارزش طبیعی ابزاری) و از روایتی هم که عمارت و آبادانی را یکی از عوامل و اسباب، معیشت معرفی نموده است، می توان ارزش طبیعی ابزاری داشتن کار را استفاده کرد.

نکته اساسی که باید بدان توجه داشت، این است که انسان طبیعی نیازهای طبیعی دارد و عنصر کار را وسیله برای تأمین این نیازهای طبیعی قرار می دهد. از این جهت کار دارای ارزش ابزاری می شود؛ ولی اگر همین انگیزه های طبیعی را به گونه ای ارتباط به حیات انسانی - نه طبیعی - بدهیم، کار به نوبه خود ارزش غایی می شود نه ارزش ابزاری. از نوع ارزش ابزاری طبیعی و دقیقا روایاتی که عنصر کار را ارزش تلقی می کند، بواسطه جهت بخشیدن به انگیزه درونی و بیرونی کار است، به گونه ای که مرتبط با حیات انسانی می شود، نه حیات طبیعی. به دیگر سخن اگر کسی به انگیزه دستمزد گرفتن و تأمین معیشت و رفاه خود و خانواده خود کار و تلاش نماید، یک درجه از تقوا را تحصیل نموده است و بر اساس این انگیزه، کار ارزش غایی پیدا می کند نه ارزش ابزاری، زیرا چنین کاری در واقع یک نوع انجام وظیفه دینی است. امام علی علیه السلام در دو روایت زیر همین نوع ارزش را مطرح فرموده است:

ما غدوة احدکم فی سبیل اللّه باعظم من غدوة یطلب لولده و عیاله ما یصلحهم.(محمدی:4/169) «هیچ تلاش صبح هنگامی در راه خدا به فضیلت کار صبح هنگام، در جهت رفاه و آسایش فرزند و خانواده نمی رسد.»

من طلب الدنیا حلالاً تعطّفا علی والد او ولد او زوجة، بعثه اللّه تعالی و وجهه علی صورة القمر لیلة البدر.(همان، 170)

«کسی که از سر دلسوزی بر پدر یا فرزند یا همسر به دنبال امر دنیایش باشد، چهره او در قیامت همانند ماه شب چهارده است.»

در واقع این نوع روایات، قوی ترین انگیزه انسان طبیعی را برای کار و تلاش که همان تحصیل در آمد است، مورد مناقشه قرار نداده است؛ بلکه همین انگیزه طبیعی را جهت جدید داده است، به این صورت که تلاش و تحصیل در آمد برای معیشت خود و خانواده خود، به این عنوان است که یکی از وظایف و مسؤولیتهای دینی او در مقابل خانواده همین است. با این جهت جدید دادن ارتباط انگیزه طبیعی از حوزه حیات طبیعی قطع و وابسته به حیات انسانی می شود و در سایه همین جهت یابی انگیزه، ماهیت کار و تلاش بعلاوه ماهیت فیزیکی، حقوقی، اجتماعی، اقتصادی، جوهره ارزشی نیز پیدا می کند. اگر این جهت یابی انگیزه طبیعی کار نبود، کار، ویژگیهای فیزیکی، حقوقی، اجتماعی و اقتصادی را داشت و ماهیت ارزشی نداشت. همچنان که از روایت زیر همین واقعیت را می توان استفاده نمود. قال رجل لابی عبداللّه علیه السلام و اللّه انا لنطلب الدنیا و نحب ان نؤتاها فقال: تحب ان تصنع بها ماذا؟ قال: اعود بها علی نفسی و عیالی واصل بها و اتصدّق بها و احج و أعتمر، فقال علیه السلام لیس هذا طلب الدنیا، هذا طلب الأخرة.(کلینی: 5/72)

«مردی به امام صادق علیه السلام گفت: دنبال دنیا هستم و رسیدن به آن را دوست دارم. امام سؤال فرمود: برای چه رسیدن به دنیا را دوست داری؟ جواب داد: برای این که نیازهای خود و خانواده ام را برآورده و بواسطه آن صله رحم، صدقه، حج و عمره بجا آورم، امام فرمود: این طلب دنیا نیست بلکه طلب آخرت است.»

انسان طبیعی تلاش می کند که در آمد بدست آورد تا نیازهای مادیش را اشباع نماید؛ اما همین انسان طبیعی می تواند، جهت دیگری به انگیزه طبیعی خود بدهد، به این صورت که در آمد کسب می نماید تا وظایف و مسؤولیتهای مختلف دینی اش را اعم از واجب و مستحب انجام دهد و در این صورت همان انگیزه با این جهت یابی جوهره فعالیت اقتصادی را تغییر می دهد و واقعیت ارزشی بدان می بخشد، بنابراین کار و تلاش می تواند درجه ای از فضیلت تقوایی را کسب نماید و ارزشی غائی - ذاتی داشته باشد.

این بخشی از رویکرد ارزشی کار است. به همین جهت تعبیر می شود که درجه ای از تقوا و ارزش را می تواند داشته باشد. بخش دیگر این رویکرد را می توان، عمیق تر مطرح نمود و در سایه آن باید تلاش و کار علی بن ابی طالب علیه السلام را به مثابه الگو و هنجار اجتماعی جامعه انسانی در هر زمانی تفسیر نمود. این رویکرد که در واقع یکی از چالشهای اجتماعی جامعه ماست، به عنوان تقوای اجتماعی کار، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

بهره وری کار

پدیده بیکاری یکی از مشکلات جدی جوامع امروزی، وبیکاری پنهان که در واقع روی دیگر سکّه کاهش بهره وری کار به حساب می آید، یکی دیگر از مشکلات است. جامعه ما نیز در کنار بیکاری حاد و فراگیر از مشکل کاهش بهره وری نیز رنج می برد. از مقایسه بهره وری نیروی کار طی دوره بیست ساله (1375-1355) کاهشی در حدود 5/27% را می توان بدست آورد؛ یعنی بهره وری نیروی کار در سال 1375 تنها 5/72% بهره وری نیروی کار در سال 1355است، به بیانی با فرض ثبات بهره وری نیروی کار در طی این دوره، باید ارزش افزوده کل بخشها در سال (1375) با 10566 نفر شاغل بدست می آمد. در حالی که به علت کاهش بهره وری نیروی کار، این ارزش افزوده توسط 14572 نفر شاغل بدست آمده است. به دیگر سخن حدود 4006 نفر از شاغلین در سال 1375 نسبت به سال 1355 دچار بیکاری پنهان بوده اند.(مطالعات: 3/32)

این کاهش بهره وری، عوامل گوناگون دارد که در جای خود باید مورد بررسی علمی قرار گیرد. آنچه که در این جا باید بدان توجه شود، این است که امام علی علیه السلام سفارش می کند که هر کاری باید با علم و مهارت لازم انجام گیرد.

العامل بالعلم کالسائر علی الطریق الواضح.(نهج، حکمت 480) «کار با دانش و مهارت مانند گام برداشتن در طریق روشن است. همچنین می فرماید: دقت و درستکاری در کار باید مورد توجه قرار گیرد.»

قیمة کل امرءٍ ما یحسنه.(همان، حکمت 122) «ارزش هر فردی به اندازه حسن و درستکاری اوست.»

طبیعی است که با کاربردی کردن دو عنصر مهارت و درستکاری می توان بهره وری کار را افزایش و در نتیجه از بیکاری پنهان جامعه جلوگیری نمود.



نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت 1391 توسط بهرنگ امینی

ملاک فعل اخلاقی و ویژگی های اخلاق در اسلام

در یونان باستان و در غرب امروز، نظامهای اخلاقی متعددی پی ریزی شده و به وسیله پایه گذاران آنها، معرفی گردیده است.

بیشترین این نظامات ، مربوط به دوران پس از رنسانس است که در این دوره شیوه بحث و بررسی در علوم دگرگون گردید و سرانجام پدیده ای به نام «سکولاریزم » و تفکیک دین از حکومت یا به تعبیر صحیح تر« دین زدایی » خود را مطرح کرد.

در چنین شرایطی مدعیان جدایی اخلاق از دین نیز، یک رشته اصول اخلاقی را تدوین و عرضه نمودند، که ما در بحث های آینده به تبیین ملاکهای این نظامات خواهیم پرداخت، آنچه که در این جا مورد بررسی قرار می گیرد، تبیین نظام اخلاقی اسلام و ویژگی های اوست.

تبیین هرنوع نظام اخلاقی در گرو شناخت انسان است و تا پایه گذار یک سیستم اخلاقی، شناخت درستی از انسان نداشته باشد نمی تواند ارزش را از ضد آن تمییز دهد، و گزاره های سعادت آفرین را از گزاره های بدبختی زا جدا سازد، زیرا هدف از نظامات اخلاقی تبیین راه سعادت و خوشبختی او است; تا خود انسان شناخته نشود ملاک سعادت و شقاوت او شناخته نمی گردد. اگر در این بررسی ها با یک رشته سیستم های اخلاقی آشنا شدیم که با یکدیگر اختلاف جوهری دارند، به خاطر اختلاف پایه گذاران آنان در شناخت انسان است، و اختلاف دیدگاهها در شناخت، مایه اختلاف در امور مربوط به ارزشهای اخلاقی خواهد شد.

ما در اینجا به معرفی انسان از نظر اسلام می پردازیم، تا روشن شود چگونه مکتب اخلاقی خود را بر اساس یک شناخت عمیق از انسان بنا نهاده است ونقطه نظرهای او در اصول یاد شده خلاصه می گردد.

ولی لازم است ملاک فعل اخلاقی از نظر اسلام و تفاوت آن با فعل عادی بیان گردد. و این مقدمه که به عنوان مدخل بحث مطرح می گردد، از اهمیت خاصی برخوردار است.

ملاک فعل اخلاقی در اسلام

در این که فعل اخلاقی چیست؟ و چگونه باید آن را از فعل عادی تمیز داد، سخن فراوان است و در عصر یونان باستان تا به امروز میان دانشمندان مورد گفتگو بوده و در نتیجه، مکتب هایی پدید آمده که به تدریج بیان می شوند.

آنچه که الآن برای ما در این بحث مطرح است، تبیین ملاک فعل اخلاقی از نظر اسلام است، و این که در نظام اخلاقی اسلام مرز میان دو فعل (اخلاقی و عادی) چیست؟

1. ریشه در درون داشتن

«اخلاق »، جمع «خلق » به معنی «خوی » است و گزینش این لفظ حاکی از آن است که فعل اخلاقی چیزی است که باید ریشه در درون داشته باشد، و مظهری برای یکی از احساسات گرانبهای درونی تلقی گردد، بنابراین فعلی که موضع گیری انسان را نسبت به غرایز بیان نمی کند، نمی تواند فعل اخلاقی باشد. مثلا هرگاه عاملی از خارج کسی را برای ساختن بیمارستان و مرکز علمی تحت فشار قرار دهد و او نیز پاسخ مثبت بدهد یک چنین فعل نمی تواند، یک فعل اخلاقی باشد، زیرا عاملی از درون در پدید آمدن آن مؤثر نبوده، بلکه عاملی از بیرون او را بر این کار واداشته است.

البته: این که «فعل » باید ریشه در درون داشته باشد، قید لازم است، ولی قید کافی نیست قید دیگر (حسن و زیبایی عمل) لازم است که بیان می گردد وبرای توضیح شرط دوم، لازم است به تقسیم قضایا در حکمت نظری و عملی به دو قسم «خودمعیار» و «غیر خودمعیار» اشاره کنیم، آنگاه به بیان شرط دوم بپردازیم:

فلاسفه قضایای حکمت نظری را به دو دسته تقسیم کرده اند:

الف) قضایای بدیهی.

ب) قضایای نظری.

مقصود از قضایای بدیهی، آن رشته گزاره ها است که خرد در اذعان به درستی و یا نادرستی آن، به دلیل و برهان نیازمند نبوده و گزاره از قبیل قضایای «خود معیار» باشد مانند، کوچکی «جزء» از کل، در حالی که قضایای نظری بر خلاف آن است و تصدیق به صحت و عدم صحت آن در گرو دلیل و برهان و استدلال و امعان نظر است، و در نتیجه قضایای بدیهی در حل قضایای نظری نقش کلیدی داشته و با نادیده گرفتن آنها، درهای علم و دانش به روی انسان بسته می شود.

همین تقسیم بر قضایای حکمت عملی نیز حاکم است; تفاوت قضایای دو حکمت یک چیز بیش نیست، مطلوب در گزاره های حکمت نظری، آگاهی و دانستن آنها است مثل این که بگوییم «هر پدیده ای پدید آورنده ای دارد» و سنخ قضیه به گونه ای است که نوبت به عمل نمی رسد در حالی که مطلوب نهایی در گزاره های حکمت عملی، عمل و پیاده کردن آنها می باشد، مثلا می گوییم: عدل زیبا است، ظلم و ستم نازیبا است.

در اولی کوشش می کنیم که بدانیم، در دومی می کوشیم پس از دانستن به کار ببندیم. و در هر حال، هر دو نوع از قضایا، به دو گروه بدیهی و غیر بدیهی تقسیم می شوند چیزی که هست در تقسیم قضایای حکمت نظری از الفاظ «بدیهی » و «نظری » بهره می گیریم، ولی در تقسیم قضایای حکمت عملی الفاظ «بدیهی » و «غیر بدیهی » به کار نمی بریم. و اگر بخواهیم از یک تعبیر جامع در مورد هر دو نوع حکمت، بهره بگیریم شایسته است بگوییم:

الف) قضایای «خود معیار».

ب) «قضایای غیر خود معیار».

علت این تقسیم در هر دو نوع از قضایا روشن نیست، زیرا اگر تمام قضایا در هر دو حکمت، نظری و یا «غیر بدیهی » باشند کشف حقیقت، ممتنع می گردد، زیرا مشکلی، مشکل دیگر را حل نمی کند لذا باید در میان انبوه قضایای «نظری » و «پیچیده » قضایای روشنی وجود داشته باشد که کلید حل دیگر قضایا گردد و در این قسمت میان هر دو نوع حکمت فرقی نیست.

2. زیبایی و نازیبایی فعل

یادآور شدیم که هدف نهایی در تحصیل قضایای حکمت عملی به کار بستن آنها است. خرد قضایای این نوع از حکمت را به زیبا و زشت، خوب و بد تقسیم می کند، و در توصیف آنها، به حسن و قبح،بی نیاز بوده و به جایی دست دراز نمی کند، و قاطعانه گزاره ای را به صورت مطلق و کلی به یکی از دو وصف، توصیف می کند و می گوید: عدل زیبا است و باید انجام داد، و ستم نازیبا است باید پرهیز کرد، و در فاعل جز آگاهی و اختیار چیزی را شرط نمی داند، این نوع احکام در مورد عدل و ظلم، از احکام خود معیار این قوه مدرکه است.

بنابراین، اخلاق از مقوله «جمال » و «زیبایی » است و راه کشف آن، عقل و خرد است، خردی که فقط خود عمل را، مجرد از هر نوع ضمایم جز حسن و قبح آن، مورد بررسی قرار داده و ارزش و یا ضد ارزش بودن آن را اعلام می دارد.

زیبایی را می توان، به زیبایی حسی و جسمی و زیبایی روحی و روانی تقسیم کرد.

زیبایی از مفاهیمی است که انسان درک می کند ولی نمی تواند آن را در قالب تعریف بریزد و به اصطلاح «یدرک ولا یوصف » است با این همه می توان گفت: واقعیت زیبایی همان توازن و هماهنگی اجزای موجود زیبا است، عین این بیان در زیبایی روح نیز مطرح است، انسان با قوا و استعدادهای گوناگون آفریده شده، و هر یک از این نیروها، به نوبه خود مایه حیات و زندگی اوست ولی مشروط بر این که میان قوا، تعادل و توازن برقرار گردد، در اشباع هر قوه ای حد اعتدال در نظر گرفته شود و از افراط و تفریط پرهیز شود در این صورت روح و روان جمال و زیبایی خود را باز یافته و زمینه حکومت عقل فراهم می شود.

بنابراین: اخلاق، آن گونه رفتار انسانی است که از روح زیبا سرچشمه می گیرد، و زیبایی روح در سایه تعادل قوا و توازن تمایلات درونی انسان است.

از این بیان می توان استفاده کرد که اخلاق هم می تواند از مقوله زیبایی و هم از مقوله «عدالت » باشد; زیرا زیبایی روح جز در سایه اعتدال و به کارگیری هر قوه ای به دور از افراط وتفریط صورت نمی پذیرد، انسان باید هم از قوه شهوت و هم از قوه غضب بهره بگیرد، و گرنه نسل انسان قطع می گردد، ولی در عین حال نباید زمام زندگی را به دست آن دو بدهد، بلکه باید عقل را حاکم بر بهره گیری از این تمایلات قرار دهد.

زیبا سازی تن در عالم رحم صورت می پذیرد، و انسان را راهی به آن نیست، در حالی که زیبا سازی روح که از طریق ایجاد تعادل میان قوا و ایجاد اعتدال در اعمال خواسته های درونی صورت می پذیرد، در اختیار انسان است، روح زیبا و معتدل، رفتار زیبا را به دنبال دارد، و بالعکس روح نازیبا و غیر معتدل، ضد ارزش نتیجه خواهد داد.

از آیات قرآنی و احادیث اسلامی استفاده می شود که واقعیت امر اخلاقی در حسن فعل ویا قبح آن نهفته است و اصولا مساله امر به معروف و نهی از منکر که یک وظیفه اسلامی است دعوت به یک رشته امور اخلاقی است که واقعیت آن را «معروف » و یا «منکر» بودن آن تشکیل می دهد و در آینده خواهیم گفت دامنه اخلاق در اسلام گسترده تر از اخلاقی است که عقل عملی آن را درک می کند; از این جهت قسمتی از فرایض و واجبات و یا منکرات و منهیات از مسایل اخلاقی بوده که وحی آن را کشف کرده و عقل را یارای شناسایی اوصاف آنها نبوده است. قرآن درباره پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم چنین می فرماید:««یامرهم بالمعروف وینهاهم عن المنکر»» (1) : «آنها را به خوبی ها دعوت و از بدی ها باز می دارد» بخشی از خوبی ها و بدی ها شناخته شده عقل عملی است و بخشی دیگر از آن وحی می باشد.

روی این مبنا آنچه از افلاطون درباره حقیقت فعل اخلاقی نقل شده که او فعل اخلاقی را از مقوله زیبایی می دانست با آنچه که فلاسفه اسلام و متکلمان عدلیه بر آن قایلند یکسان می باشد.

اکنون که ملاک فعل اخلاقی از نظر اسلام روشن گردید وقت آن رسیده است که به پایه ها و ویژگی های نظام اخلاقی اسلام اشاره کنیم:

1.انسان آمیزه ای است از ماده و معنی

در یک نظر سطحی انسان موجودی است مادی که پس از گذراندن پرورشهای مقدماتی در رحم مادر، دیده به جهان می گشاید، و حرکت خود را به سوی تکامل مادی آغاز می نماید وبا سپری ساختن مراحلی از کودکی، نوجوانی، جوانی، پیری، فرتوتی چراغ زندگی او برای ابد خاموش می گردد، دیگر از او خبری نخواهد بود.

در این نظر انسان، برای غایت و هدفی آفریده نشده و اصولا معلوم نیست از کجا آمده و برای چه آمده و به کجا خواهد رفت.

ولی از نظر الهیون -بالاخص فلاسفه اسلام و متکلمان ژرف نظر- انسان آمیزه ای است از ماده و معنا، از جسم و روح، از تن و روان. حتی در نگرش عمیق تر: سخن از ترکیب وآمیزه دو شی ء صحیح نیست بلکه واقعیت انسان همان نفس و روح اوست، و بدن، ابزار تکامل اوبه شمار می رود. او با چشم، دیدنیها را می بیند وبا گوش، شنیدنیها را می شنود، بیننده و شنونده این دو ابزار نیست بلکه روح و روان است که این دو را به عنوان آلت به کار گرفته است.

فلاسفه اسلامی تجرد نفس و روح را از ماده، با براهین فلسفی ثابت کرده و هم اکنون غربیان از طریق تجربی می خواهند به آن برسند، ما در این جا نمی توانیم براهین فلسفی تجرد را مطرح کنیم، وفقط برای بیان نقطه نظر قرآن به بیان دو آیه اکتفا می کنیم تا روشن شود نفس انسانی از نظر قرآن بالاتر و برتر از ماده و مادیات است:

1. قرآن در سوره مؤمنون آنگاه که مراتب آفرینش انسان را در رحم مادر بیان می کند مرحله نهایی آفرینش اورا چنین شرح می دهد:

««ثم انشاناه خلقا آخر»» (2) :

«ما به او آفرینش دیگری بخشیده ایم » (آفرینشی که با خلقت های پیشین تفاوت جوهری دارد، (زیرا مراتب پیشین همگی در پوشش آفرینش ماده قرار می گیرند).

مراحل آفرینش پیشین انسان عبارتند از:

1. نطفه، 2. علقه (خون بسته)، 3. مضغه(گوشت پاره)، 4.تبدیل مضغه به استخوان، 5. پوشانیدن استخوانها با گوشت.

آنگاه بیان قرآن در این مراحل پنج گانه به پایان می رسد، مرحله ششم را با لحن دیگر بیان می کند و می فرماید: ««ثم انشاناه خلقا آخر»» : «به او آفرینشی جدید دادیم ».

این آفرینش جدید به خاطر این است که در این مرحله ماده، تکامل دیگر پیدا کرده و روح مجردی را در دامان خود پرورش می دهد.

2. در سوره سجده قرآن شبهه منکران معاد را نقل می کند، و می گوید:«معترضان می گویند مرگ انسان به خاطر پراکندگی اجزای بدن او، مایه انحلال شخصیت اوست در این صورت با گردآوری اجزای بدن شخصیت نخست باز نخواهد گشت بلکه شخصیت دیگری خواهد بود که در برابر اعمال انسان پیشین مسئولیتی بر عهده ندارد».

قرآن در رد این شبهه چنین می فرماید:

««قل یتوفاکم ملک الموت الذی وکل بکم ثم الی ربکم ترجعون »» . (3)

« فرشته مرگ که برای شماها گمارده شده است، شمارا می گیرد سپس به سوی پروردگار خود باز می گردید».

اکنون باید دید چگونه این آیه پاسخ از شبهه پیشین کافران است که معتقد بودند مرگ انسان وپراکندگی اجزای بدن مایه انحلال شخصیت او است، و انسان دوم شخصیت دیگری دارد و نمی تواند مسئولیت کارهای انسان پیشین را بر عهده بگیرد.

کیفیت پاسخ این است که مرگ انسان به معنی نابودی شخصیت او نیست بلکه آنچه که واقعیت انسان به آن بستگی دارد در نزد خدا محفوظ است، و فرشته مرگ، واقعیت انسان را اخذ می کند و انسان به سوی پروردگار خود برمی گردد.

این آیه صریحا می رساند آنچه که متلاشی می شود واقعیت انسان نیست، واقعیت انسان چیزی است که فرشته مرگ او را می گیرد. وجمله ««یتوفاکم »» به معنی «یاخذکم » است.

و به دیگر سخن: هرگاه شخصیت او را جنبه مادی او تشکیل می داد اندیشه انحلال شخصیت در سایه پراکندگی اجزا مشکلی فرا راه معاد پدید می آورد، ولی اگر شخصیت او فراتر از ماده باشد او از هر نوع انحلال و پراکندگی پیراسته است، و از طریق فرشته مرگ از بدن جدا می گردد و تا روز قیامت نزد خدا محفوظ می باشد، آنگاه که معاد تحقق پذیرد روح هر انسانی به بدن دنیوی خویش متعلق می گردد.

2. انسان موجود انتخاب گر است اصولا اخلاق از آن موجود آگاه وانتخاب گر است، زیرا معلم اخلاق اصول ارزشها را به انسان ها توصیه می کند، و او را به پیمودن راهی فرمان می دهد و از پیمودن راه دیگر باز می دارد.

و به اصطلاح او را در جهتی قرار می دهند که به تکامل برساند، ناگفته پیداست یک چنین طرح از آن موجودی است که ارزشها را بشناسد و با کمال آگاهی اصول سعادت زا را بر بدبختی زا ترجیح دهد. و اگر او را فاقد انتخاب و آزادی بیندیشیم که پیوسته به سوی یکی از دو ارزشها در حرکت می باشد هر نوع توصیه و سفارش درباره او لغو خواهد بود.

مساله آزاد بودن انسان یک نوع پیچیدگی دارد، زیرا انسان از طرفی در خود نشانه های جبر را مشاهده می کند، و از جهت دیگر واقعیت اختیار و آزادی را در خود لمس می نماید; از این جهت مدتی در حیرت و سرگردانی به سر می برد، تا سرانجام یکی از دو طرف مساله را برمی گزیند.

مثلا از طرفی مشاهده می کند که او هرگز از طریق اختیار و آزادی گام به این جهان نگذارده، وناخواسته در یک نظام خاصی رشد و نمو کرده است، و هر یک از عوامل «وراثت »، «فرهنگ »، «محیط » ناخواسته در روح و روان او اثرات خاصی نهاده است وسرانجام او تا حدودی در پرتو این عوامل پیش از تولد و یا پس از آن، به صورت یک موجود دست بسته درآمده که باید در مسیر خاصی پیش برود.

و اگر او آزاد مطلق، و یک فرد تام الاختیار بود، نباید یک چنین عوامل خارج از اختیار، وجود او را فراگیرد، این از یک طرف.

از طرف دیگر او پس از رشد و نمو و پس از بلوغ به پایه درک و تعقل، واقعیت آزادی را در اعماق دل درک می کند، وخود را در انجام کاری ملزم ومجبور نمی بیند، درست است که بی اختیار گام به این جهان نهاده و در نظام ناخواسته ای پرورش یافته است، ولی اکنون زمام زندگی را به دست گرفته، و به گونه ای می تواند با مشکلات و موانع مبارزه کند، و به هر سو که بخواهد، عنان زندگی را متوجه سازد.

معنی آزادی این نیست که تمام خصوصیات وجودی یک فرد از لحظه تولد تا لحظه مرگ در اختیار اوباشد. یا عوامل تولید و رشد و تربیت را به آزادی برگزیند، بلکه واقعیت آن این است که انسان میان حرکت دادن دست، وگردش قلب، کاملا احساس تفاوت کند و خود را نسبت به اولی مسئول و انتخابگر بداند در حالی که خود را نسبت به دومی چنین نیندیشد، و سرانجام در این نیمه راه زندگی، خود را در گزینش هر کاری آزاد بداند.

درست است که در قلمرو زندگی، بخشی از سرنوشت ها خارج از اختیار فرد انسان است، چه بسا انسان ناخواسته طعمه حریق می گردد، ویا در کام سیل و زلزله فرو می رود، و یا در نبردهای خونین که خواسته فرد نیست می غلطد ولی در عین حال، نسبت به یک رشته از کارها، احساس اختیار و آزادی می کند، و در برابر اراده نافذ خود، مانع و رادعی نمی بیند، و او نسبت به کارهایی که از کف اختیار او بیرون است، هیچ گونه مسئولیت و یا کیفر و پاداشی ندارد، مسئولیت او نسبت به کارهایی است که زمام آنها را در دست دارد، و می تواند عنان آن را به هر طرف که بخواهد، بگرداند.

در پایان یادآور می شویم که قرآن درباره آزادی انسان می فرماید:

««من عمل صالحا فلنفسه ومن اساء فعلیها وما ربک بظلام للعبید»» . (4)

«هرکس کار نیکی انجام دهد به سود خود انجام داده و هرکس کار بد انجام دهد به زیان خود انجام داده است و خدای تو بر بندگان ستم نمی کند».

در آیه دیگر می فرماید: ««وقل الحق من ربکم فمن شاء فلیؤمن ومن شاء فلیکفر»». (5)

«بگو(آیین) حق از جانب پروردگارتان آمده هرکس بخواهد ایمان بیاورد و هر کس بخواهد کفر ورزد».

3. آفرینش انسان همراه با غرایز متضاد

انسان با غرایز و تمایلات گوناگونی آفریده شده است، و در حقیقت معجونی است از کششهای متضاد و ناهماهنگ.

در نهاد انسان، کشش های مختلف و متضادی وجود دارد، از یک طرف در نهاد وی «حق طلبی »، «حقیقت جویی »، عدالت خواهی »، «آرمان گرایی » نهفته، و از طرف دیگر در او کشش هایی مانند «خودخواهی »، «سودجویی »، «مقام پرستی »، «ثروت اندوزی » و «شهرت خواهی » وجود داردکه قسم نخست از این کشش ها از روح ملکوتی و فطرت بالای او سرچشمه گرفته، و قسم دیگر از غریزه مادون آن، این غرایز که ضامن بقای انسان و سرچشمه هر نوع تحرک و جنبش حیاتی او هستند، آن چنان در روان آدمی عمق و ریشه دارند که گاهی سرنوشت او را به دست گرفته و خط مشی زندگی او را تعیین می کنند و با قدرت و سرکشی خیره کننده ای از نفوذ و بینایی عقل کاسته و آن را محدود می سازد.

اسلام نسبت به همه غرایز از دیده احترام می نگرد، زیرا همه آنها را در شکوفایی وجود انسان مؤثر می داند چه این که اگر برخی سرکوب شود و برخی دیگر پرورش داده شود انسان به کمال خویش نمی رسد.

اگر حس خداگرایی حس عدالت و دادگری و یا تمایل کمک به هم نوعان و افتادگان مایه کمال است، حب ذات و اعمال خشم و شهوت نیز از پایه های زندگی انسان به شمار می رود و انسان خالی از این کششها، انسان رهایی می شود که یا در گوشه عزلت جان به جان آفرین می سپارد و یا طعمه گرگان می گردد.

روی این اساس باید عبادت و پرستش حق، با کار وکوشش برای دنیا توام باشد تا بشر بتواند از بهره گیری از هر دو غریزه به کمال مطلوب برسد. اگر اسلام به اصول زناشویی دعوت کرده لکن آن را در قالب عفت به رسمیت شناخته و از هر نوع افراط و تفریط در اعمال شهوت منع کرده است.

4. ملاک ارزش و ضد ارزش

برای شناسایی اصول اخلاقی و ارزشهای والای روحی دو ملاک وجود دارد که به هر دو اشاره می شود:

الف) امور فطری وکششهای آفرینشی

بحث های پیشین ثابت کرد که آفرینش هر فردی از افراد انسان با یک رشته از کششها عجین گردیده و او بالذات و ناخود آگاه به عدل و داد، عمل به عهد و پیمان، پاسخ نیکی به نیکی دادن، کمک به افتادگان و زیردستان، تمایل درونی داشته و اصل کار را تحسین وعامل آن را نیکوکار می داند.

در مقابل آن یک رشته اموری را تقبیح و از هر نوع تمایل به آن منزجر می باشد. اصول اخلاقی اسلام بر اساس فطرت و آفرینش انسان بنا گردیده ونظام اخلاقی او به اندازه یک مو از این فطرت فاصله نمی گیرد، و از این جهت اخلاق اسلامی جهان شمول بوده و همه انسانهارا فرا می گیرد و برای اصول خود مرزی و حدی نمی شناسد.

ب) نور وحی

ولی در عین حال نور فطرت - حتی فروغ عقل - در مواردی از شناخت ارزشها و ضد ارزشها عاجز و ناتوان می باشد، در این موارد از طریق وحی که مطمئن ترین رابطه انسان با واقع است بهره می گیرد.

روی این اصل قسمتی از محرمات و واجبات جزو مسایل اخلاقی بوده و چه بسا فطرت انسان وعقل افراد بسیط از تحلیل مصالح ومفاسد آنها عاجز و ناتوان می باشد، ولی وحی الهی که از دید گسترده تری برخوردار است محرماتی را برشمرده و واجباتی را عرضه داشته است.

اسلام می گوید: عیب جویی، کنجکاوی در اسرار مردم، بدگویی پشت سر مردم، تفاخر به نژاد، کاملا ممنوع است، همچنان که بهره گیری از قمار و شراب حرام و انتفاع از «میته » ممنوع می باشد.هرگاه عقل، فلسفه تحریم این نوع احکام الهی را درک کرد چه بهتر و در غیر این صورت ما به حکم خطاناپذیری وحی به این دستورها مؤمن بوده و همه را در راستای سعادت انسان می دانیم.

فطرت و خرد انسان او را به خضوع وخشوع در برابر خدا که این همه نعمتها را در اختیار ما نهاده است دعوت می کند. اما کیفیت صحیح شکرگذاری و ثناگویی برای او روشن نیست در این مورد شرع او را در این راه کمک می کند، و شیوه شکرگزاری وسپاس گویی را با فرمان نماز گزاردن و روزه گرفتن روشن می سازد.

بنابراین، اخلاق اسلامی روی دو اصل استوار است:

الف) تمایلات فطری و آگاهی های درونی که زیبا ونازیبا را تشخیص می دهد.

ب) وحی الهی و پیامهای خداوند در مورد عوامل سعادت آفرین و یا شقاوت زا.

5.عمل نیک و سرچشمه پاک

در جهان امروز در ارزش گذاری به کارهای انسان، رویه کار را ملاک قرار داده و آن را به نوعی ارزیابی می کنند. مثلا هرگاه مردی در انظار عمومی به راز و نیاز خدا بپردازد وبا زاری و گریه از خدا طلب پوزش نماید ویا مرد متمکنی برای مستمندان درمانگاه و بیمارستانی بسازد عمل او را ستوده و جزء ارزشها به شمار می رود و با انگیزه عمل او کاری ندارند و این که او واقعا از خوف خدا می گریست یا انگیزه او ریاکاری وجلب نظر مردم بود، و یا او بیمارستان را به انگیزه بشر دوستی و نوع پروری و اظهار همدردی بابیچارگان ساخته است یا این که انگیزه های مادی پشت سر این پدیده به ظاهر نیک هست و می خواهد در انتخابات شهری و یا استانی رای مردم را بخرد و....

در حالی که در نظام اخلاقی اسلام، نیکی و آراستگی ظاهر عمل یکی از پایه های ارزش است ولی تا اصل دیگری به آن ضمیمه نگردد نمی توان عمل انسان را جزء ارزشها شمرد و آن اصل دیگر عبارت است از : نیت و انگیزه پاک که سرچشمه عمل به شمار می رود; از این جهت هر نوع عمل زیبا اما به انگیزه مادی شایسته ستایش نبوده و ارزش شمرده نمی شود.و نظام اخلاقی اسلام با تمام نظامات اخلاقی یونان باستان وغرب امروز در طرح این شرط فاصله می گیرد و عملی را کار اخلاقی می داند که از ایمان انسان به خدا و اخلاص وی سرچشمه بگیرد نه از هوا و هوس و....

مشرکان مکه در عصر رسالت بت پرست بودند ولی در عین حال به تعمیر مسجدالحرام می پرداختند و از این طریق در دل جامعه عرب مقامی عظیم کسب می کردند ولی قرآن با کمال صراحت، عمل آنان را بی ارزش خواند ویادآور شد عمل صالح میوه درخت ایمان و اخلاص است، و کار پرتوی از نیت آدمی به شمار می رود و رنگ و بوی آن را می گیرد و این گروه کافر که بر کفر خود گواهی می دهند چگونه به تعمیر خانه خدا که از آن مؤمنان به خدا است دست می یازند در این مورد چنین می فرماید:

««وماکان للمشرکین ان یعمروا مساجد الله شاهدین علی انفسهم بالکفر اولئک حبطت اعمالهم و فی النارهم خالدون »» . (6)

«مشرکان حق ندارند مساجد خدا را آباد کنند در حالی که به کفر خود گواهی می دهند. اعمال آنان (به خاطر کفر) نابود شده و در آتش، جاودانه خواهند ماند».

سپس در آیه بعدی عمران و آبادی مساجد را از شؤون دارندگان ایمان به خدا و روز جرا می داند، آنان که نماز را بپا می دارند و زکات می دهند و جز از خدا از کسی نمی ترسند; چنان که می فرماید:

««انما یعمر مساجد الله من آمن بالله و الیوم الآخر واقام الصلاة وآتی الزکاة ولم یخش الا الله »» . (7)

«مساجد خدا را فقط کسانی آباد می کنند که از ایمان به خدا و روز دیگر (جهان آخرت) بهره مند بوده و نماز را به پا داشته و زکات مال را بپردازد و جز از خدا از کسی نترسند».

نیت پاک جانشین عمل

گاهی نیت پاک، جانشین عمل نیک می گردد. این مطلب نه به آن معناست که مکتب اخلاقی اسلام مردم را به نیت کار خیر، دعوت کرده وبا عمل سروکاری ندارد، بلکه هدف از این اصل ایجاد آمادگی در تمام طبقات جامعه است تا آن کس توان کار دارد، گام پیش نهد، و کار را صورت دهد و آن که فاقد توان است، انگیزه کار نیک را در دل پرورش دهد تا روزی که توان پیدا کرد بدون دغدغه، به صفوف نیکوکاران بپیوندد.

در جنگ جمل آنگاه که پیروزی از آن سپاه حق گردید مردی خدمت علی علیه السلام رسید و به او گفت: دوست داشتم که برادرم با ما بود و در این نبرد شرکت می کرد تا می دید چگونه خدا تو را بر دشمنانت پیروز گردانید. امام در پاسخ او چنین گفت:

«اهوی اخیک کان معنا؟ فقال: نعم. قال: لقد شهد...». (8)

«آیا میل و خواست برادر توبا ماست؟ در پاسخ گفت: آری، فرمود: او هم در این جنگ با ما شرکت داشته است. نه تنها برادرت بلکه کسانی که هم اکنون در صلب پدران ورحم مادران به سر می برند هرگاه پس از تولد و آگاهی از این نبرد از پیروزی ما خوشحال باشند مانند ما پاداش خواهند داشت ».

نتیجه این که: اسلام به اصلاح نیت و پاک سازی انگیزه ها همت گمارده و با هر نوع ریاکاری در عمل، سرسختانه مبارزه می نماید وکافی است که در این مورد آیات مربوط به ریا در عمل را مورد مطالعه قرار دهیم. (9)

6. گزاره های مطلق و فراگیر

مطلق و نسبی دو اصطلاح رایج در علوم و فلسفه است که همگان از آن اطلاع داریم، هرگاه گزاره ای برای خود حد و مرزی نشناسد، و در تمام زمانها و مکانها یکسان صدق کند، یک چنین گزاره، گزاره مطلق بوده یعنی در انطباق بر مصادیق، فراگیر و جهان شمول خواهد بود مثلا گزاره «فلز درحرارت خاصی انبساط پیدا می کند» از اطلاق و فراگیری برخوردار است، زیرا صدق آن، در گرو «زمان » و «مکان » خاص نیست. او در هر زمان و در هر مکان دارای چنین ویژگیها است وجز یکسان بودن شرایط، شرط دیگری لازم ندارد، درحالی که کوچکی و بزرگی مدرسه ای وصف ثابت و پایدار آن نیست بلکه، بستگی دارد که آن را به کدام یک از مدارس مقایسه کنیم، چه بسا نسبت به مدرسه ای، کوچک تر ونسبت به دیگری بزرگ تر باشد، از این جهت نمی توان بزرگی و یا کوچکی را برای آن ثابت دانست.

ارزشهای اخلاقی در مکتب اسلام از فراگیری و جهان شمولی خاصی برخوردار است زیرا محورهایی که بر آن تکیه می کند، از کلیت و اطلاق برخوردار می باشند، محور گزاره های اخلاقی در اسلام عبارتند از:

1. کششهای آفرینش و تمایلات بعد علوی انسان.

2. وحی الهی، آنجا که فطرت وعقل کارساز نباشند.

درباره محور نخست یادآور می شویم که تمایلات علوی در تمام انسان ها یکسان است و در فطرت همه انسانها، عدل و دادگری نیکو و پسندیده، و ظلم و ستم، بد و نکوهیده است. وگزاره ای که بر چنین محوری تکیه زند رنگ و بوی اورا می گیرد و جهان شمول و فراگیر می باشد و - لذا - در ذایقه آفرینشی هر انسانی، پاسخ نیکی، به نیکی دادن زیبا، و به بدی دادن نازیبا است. و گزاره ای که از چنین منبع سرچشمه گیرد، قطعا پیوسته فیاض و روان خواهد بود.

البته ممکن است، برخی از مکاتب اخلاقی نیز دارای چنین حالتی باشند،ولی مکتب اخلاقی اسلام، در این جهت، شفافیت خاصی دارد، مکتبی که محور حسن و قبح را، لذت فردی و زیبا انگاری شخص، با نفع جامعه خود می داند نمی تواند یک برنامه اخلاقی منسجمی را برای جامعه بشری عرضه کند، زیرا لذاید شخصی بسان سم مار و عقرب است که برای آن دو مایه حیات، و برای مار و عقرب گزیده مایه هلاکت است. چه بسا پروژه ای برای جامعه ای سودمند و برای جامعه دیگر ضررزا می باشد، محور قرار دادن نفع شخصی، یا اجتماعی انسان، نشانه بیچارگی در شناسایی اصول و نظام اخلاقی منسجم است.

ممکن است گفته شود گزاره های اخلاقی اسلام نیز «نسبی » است مثلا راستگویی که یک ارزش اخلاقی است در همه جا، نیک و ستوده نیست، زیرا آنجا که مایه هلاکت انسان بی گناهی گردد، نکوهیده و زشت است و در مثل گفته اند:«دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز».

پاسخ این پرسش درباره «حسن صدق » و یا «قبح کذب » روشن است.در مورد «راست گویی » در چنین شرایط باید گفت: اصل راستگویی هیچ گاه حسن و زیبایی خود را از دست نمی دهد ولی خرد در این شرایط خاص به این شخص اجازه نمی دهد که این کار را انجام دهد زیرا انسان بی رحمی می خواهد از این کار خیر،سوء استفاده کند، و خون بیچاره ای را بریزد، و یک چنین بازداری از کار خیر، به معنی نفی حسن کار نیست، بلکه به معنی جلوگیری از ستم ستمگران است که در کمین مظلومی نشسته است و می خواهد از کار نیک انسانی، سوء استفاده کند..

و در مورد دروغ گفتن در این شرایط، یادآور می شویم که دروغ حتی در این شرایط کار قبیح و نازیبا است ولی چون، انسان بر سر دو راهی قرار گرفته که یا باید کار قبیحی مرتکب شود، ویا کار قبیح تری را، عقل به حکم تزاحم دندان روی جگر می نهد، و دست طرف را برای دروغ گفتن باز می گذارد و سرانجام قبیحی را بر انجام قبیح دیگر مقدم می دارد. بسان نجات انسانی که بر شکستن شیشه شخصی بستگی دارد، خرد ارتکاب قبیح دوم را که از مقوله ظلم و ستم ست برای هدف والاتر تجویز می کند، ولی هرگز نازیبایی عمل را انکار نمی کند.

7. ارزشهای اخلاقی همراه با ضامن اجرا

اگر از دیدگاه برخی از دانشمندان اخلاقی که «لذت گرایی شخصی » را محور نظام اخلاقی می دانند بگذریم، همه نظام های اخلاقی به یک رشته امور که غالبا بر خلاف خواسته های شخصی انسان است، سفارش می کنند، انجام یک چنین دستورها با این ویژگی، در گرو ضامن اجرای نیرومندی است که در آشکار و پنهان انسان را همراهی کند و او را بر انجام نیکیها، و دوری از بدیها، وادار سازد، ولی متاسفانه در نظام های اخلاقی بشری یا ضامن اجرایی وجود ندارد، و یا در صورت وجود از تازیانه وجدان، و فشارهای درونی پا فراتر نمی نهد، در صورتی که یک چنین ضامن اجرا، در برابر سیل ویرانگر هوی و هوس آن هم در قالب شهوت وغضب، قدرت و توان ایستادگی ندارد، و با شکست قطعی روبه رو می گردد.

یکی از ویژگی های نظام اخلاقی اسلام این است که متکی بر مذهب است. و سفارش هایی مانند دادگری، وفای به پیمان، راستگویی و درستکاری در قالب ارزش، و سفارش های دیگری مانند بدبینی، عیب جویی و شایعه سازی در قالب ضد ارزش ، با مسئولیت فراوانی همراه است در چنین شرایط، نظام اخلاقی اسلام از جلوه و شکوه خاصی برخوردار می گردد.

اخلاق متکی به مذهب به طوری که عقاید مذهبی و اعتقاد به پاداش و کیفرهای روز بازپسین، مجری و پشتوانه اصول اخلاقی باشند، راهی است که آیینهای آسمانی و بالاخص آیین مقدس اسلام آن را انتخاب کرده و در طول چهارده قرن، نتایج درخشانی داده است.

اعتقاد به خدایی که از درون و برون انسان آگاه است، خدایی که در زمین و آسمان چیزی بر او مخفی و پنهان نیست، خدایی که از تعداد «اتمهای بی شمار جهان » ومولکولهای اجسام آگاه است، خدایی که حکمران و داور روز بازپسین است، و در آن روز، پرونده اعمال انسان را که به وسیله فرشتگانی مصون از اشتباه و خطا و پیراسته از اغراض مادی تنظیم شده، باز می گشاید وحتی به این نیز اکتفا نمی کند، بلکه صورت واقعی کردارهای ما را به قدرت بی پایان خود به ما نشان می دهد و تمام اعضای بدن ما را با اراده شکست ناپذیر خود به سخن درآورده، و بر اعمال ما گواه می گیرد. سپس هر فردی را به پاداش و کیفر خود می رساند و ... (10) چنین اعتقاد راسخ و استواری، بزرگترین پشتوانه اخلاق، و طبیعی ترین ضامن اجرای اصول انسانی است، و در حقیقت گرانبهاترین گنجینه و ارزنده ترین سرمایه ای است که از رهبران بزرگ آسمانی به یادگار مانده است و باید به عنوان یک میراث گران قیمت از آن حمایت کنیم.

قدرت ایمان به خدا و اعتقاد به کیفرهای روز بازپسین، گاهی به درجه ای می رسد، که انسان را در برابر گناه و آلودگی «بیمه » می کند و انسان خطاکار را به صورت یک عنصر ملکوتی و یک فرد معصوم در می آورد.

قدرت ایمان در کنترل انسان چنان است که اگر فرد با ایمان، روزی بر خلاف مقتضای ایمان رفتار کند، و در صحنه مبارزه با عواطف و غرایز، دچار شکست گردد، فورا به فکر جبران شکست، افتاده و راه ندامت و پشیمانی از آلودگی را، در پیش می گیرد و برا ی محو آثار گناه، بدون آن که ماموران قضایی او را تعقیب نمایند، خود را به محکمه قضایی دین معرفی می کند و از رئیس دادگاه، جدا درخواست می نماید کیفر خواست ویا حکم الهی را درباره او اجرا کند و سرانجام، به صورت یک فرد پاک و سبکبار، گام به سرزمین رستاخیز بگذارد. (11)

نتیجه گیری

از مجموع این بحث ها می توان به محورهای گزاره های اخلاقی اسلام پی برد، و با ویژگی های نظام اخلاقی اسلام، آشنا شد، و ما برای خلاصه گویی بار دیگر آنها را به صورت موجز یادآور می شویم:

1. در جهان بینی اسلام، واقعیت انسان را، روح و روان او تشکیل می دهد و روح او پس از مرگ باقی وجاودان است، در پی ریزی سعادت انسان باید زندگی دنیوی و اخروی او را درنظر گرفت. از این جهت یک رشته لذاید نفسانی به عنوان منکرات ممنوع می باشند، زیرا این نوع اعمال به ظاهر لذت بخش بر سعادت اخروی او لطمه می زند، خصوصا اگر بگوییم: عذابهای اخروی، باطن اعمال دنیوی ما است که در آن جهان در شرایط خاصی به صورت دوزخ و عذاب مجسم می شوند، در این جا گروهی که از نگرش عمیقی برخوردارند از پیامدهای این نوع اعمال کاملا آگاهند، همه را ضد ارزش معرفی می کنند.

2. از آنجا که انسان، فاعل آزاد و انتخاب گر است، عمل او در صورتی نام ارزش به خود می گیرد که با کمال آگاهی و آزادی از او سر زند مثلا اگر از روی جبر مالیات بپردازد ویا زکات مال بدهد، وظیفه را انجام داده ولی کار او فعل اخلاقی نخواهد بود.

3. در نظام اخلاقی اسلام به غرایز علوی و سفلی توجه شده و در سایه تعدیل از همگی بهره گرفته شده است وآنان که محور ارزش را لذایذ نفسانی می دانند، به گونه ای در این تعدیل تحقق می پذیرند.

4. ملاک ارزش، فطرت و نور وحی است

5. زیبایی عمل و وارستگی ظاهر در صورتی ارزش آفرین است که از نیت پاک سرچشمه بگیرد و اعمال ریاکارانه برای اغفال مردم، فاقد ارزش می باشد.

6. نظام اخلاقی اسلام مطلق و پایدار، جهان شمول و فراگیر است زیرا محور آن، کششهای درونی انسان و وحی است که هر دو فراگیرمی باشند.

7. نظام اخلاقی اسلامی، با ضامن اجرا همراه است و از مقوله توصیه خالی از هر نوع تحریک پیراسته می باشد.

با شناخت اصول نظام اخلاقی اسلام و ویژگی های آن، لازم است با دیگر مکاتب اخلاقی، که در یونان باستان ویا غرب امروز مطرح است آشنا شویم.

پی نوشت ها:

1. اعراف/157.

2.مؤمنون/14.

3.سجده/11.

4. فصلت/46.

5. کهف/29.

6. توبه/17.

7. توبه /18.

8. نهج البلاغه،خطبه 11.

9. سوره بقره، آیه های: 261 تا 266 مطالعه شود.

10. این جمله ها مضامین آیات قرآنی است که در سوره های مختلفی از جمله: «لقمان (31) آیه 16; سبا(34)آیه 4 و زلزله(99) آیه های 7و8 وارد شده است.

11. در صفحات تاریخ قضاوت در اسلام، شواهد زیادی بر این موضوع وجود دارد که برای رعایت اختصار، از نقل و تفصیل آنها خودداری می شود.

 

منابع مقاله:

فصلنامه کلام اسلامی، شماره 33، سبحانی، جعفر



 



نوشته شده در شنبه 16 اردیبهشت 1391 توسط بهرنگ امینی

                  
  
        روز معلم بر همه معلمان دلسوز و مهربان مبارک باد

 

دوازده اردیبهشت، سالروز شهادت علامه فقید، استاد شهید مرتضی مطهری(ره) و روز «معلم» است. شهید مطهری(ره) دلی داشت دلباخته به قرآن، مغزی داشت سر سپرده به عرفان، جانی داشت وابسته به برهان. متفکر بود، اهل دل بود، اهل معنی بود. به تعبیر بزرگی، او دارای دلی بود آزاد و دارای مغزی بود آزاد و قهرا دارای زبان و قلمی آزاد بود. او استاد حریت و آزادی بود.  بیش از30 سال از شهادت فیلسوف مشرق زمین و معلم عالی‌قدر، حکیم و متفکر و استاد فرزانه، شهید مرتضی مطهری(ره) به دست راهزنان دین و اندیشه و کژاندیشان بدسگال و بدطینت می‌گذرد. با این وجود یاد و خاطره آن عزیز سفر کرده هنوز هم در فراخنای اندیشه‌ها و زمان تازه می‌‌نماید. چنانچه بیان شد، سالروز شهادت آن فرزانه یگانه و تاثیر شگرفی که بر گستره علم و ژرفنای اندیشه‌های صاحبان علم و معرفت و خصوصا نسل جوان جویای حقیقت که به دنبال اکسیر معرفت می‌گردند، به نام روز معلم که سنگ زیرین و اساسی‌ترین فرایند تعالی و توسعه در امر آموزش و پرورش استعدادهای بشری است، نامگذاری شده است، لذا نگارنده فرصت را مغتنم شمرده و در دو بحث فشرده و مختصر نکاتی را پیرامون شخصیت والای شهید مطهری (ره) و سپس اهمیت علم و معلم بیان خواهد نمود؛

بحث اول- معرفی شخصیت والای شهید مطهری (ره)


استاد شهیدمرتضی مطهری (ره) یکی از بارزترین، موفق‌ترین و پیشروترین متفکران اسلامی در عصر جدید است که در گستردگی فکر، درک زمان، شناخت مسائل فکری، توجه به واقعیات و آشنایی با مبانی دینی سرآمد هم عصران خویش بود. او توانست عمر پر برکت خود را در راه شناخت عمیق اسلام و شناساندن این مکتب حیات‌بخش از زوایای مختلف به شیفتگان علوم و معارف اسلامی و مبارزه سرسختانه با کجروی‌ها و انحرافات صرف نماید. بدین جهت حق عظیمی بر مسلمانان بویژه نسل انقلاب دارد و به حقیقت، الگویی وارسته و موفق برای نسل جستجوگر عصر ماست.
بدون شک استاد مطهری (ره) جایگاه ویژه‌ای در تاریخ معاصر ایران دارد، از آن جهت که با اشراف خاصی که بر شریعت اسلامی و اصول حاکم بر آن داشت، توانست ایمان دینی را به گونه‌ای ارائه کند که از هر جهت پاسخگوی معضلات بشر عصر کنونی باشد. گرچه جامعیت شخصیت استاد مطهری (ره) فراتر از آن است که بتوان او را به راحتی شناخت و شناساندن او نیز آسان نخواهد بود، ولی چه باید کرد که دم فرو بستن و لب تشنه از کنار اقیانوس شخصیت او گذشتن نیز کاری خردمندانه نیست، چرا که روزگار ما به شناخت اسوه‌های چون شهیدمطهری(ره) به شدت نیازمند است.

بیان فهرستی از خصایص اخلاقی شهید مطهری (ره)


-1 عمیقا به پدرشان ارادت می‌ورزیدند -2 در تمام طول شبانه روز، نیم ساعت هم بی‌وضو نبود -3 از حوادث پروایی نداشت -4 در کارها به خدا توکل می‌کرد -5 از غیبت و دروغ شدیدا احتراز می‌نمود -6 در نظافت دقت کافی داشت -7 خدا را ناظر برا عمال خود می‌دانست -8 در مسائلی که مربوط به بانوان بود با همسرش مشورت می‌کرد -9 بسیار مودب و فروتن بود -10 همسری مهربان و پدری فداکار بود -11 با خوشرویی و چهره‌ای بشاش به سخنان و گفته‌های همسر و فرزندانش گوش جان می‌سپرد -12 نسبت به همسرش تواضع داشت و با آرامش با او رفتار می‌کرد -13 در برابر مشکلات، سخت بردبار بود -14 اهل عبادت، تزکیه اخلاق و روح بود -15 از ریا دور بود و خلوص نیت داشت -16 به اهل بیت علیهم السلام عشق می‌ورزید و به آنان توسل می‌جست -17 با دعا و نیایش مانوس بود -18 مقید به نماز اول وقت بود -19 عزت نفس و مناعت طبع داشت -20 در جمع مال و ثروت دنیا حریص نبود -21 در امور فردی و اجتماعی نظم ویژه‌ای داشت -22 انس و الفت خاصی با قرآن داشت -23 در برابر دفاع از حریم اسلام و قرآن سخت تعصب و قاطعیت داشت -24 حقگو بود و برای حفظ حق و حقیقت با هیچکس نساخت و وارد هیچ زد و بند سیاسی نشد و خود را تسلیم هیچ جریانی نکرد -25 مریدی برای خود نساخت و با مرید پروری مبارزه کرد -26 صبور، پر کار و مقاوم بود -27 از جامعیت علمی برخوردار بود -28 آینده‌نگر بود -29 اندیشمندی بود که سه عنصر دین، درد و دانایی را صاحب بود -30 مدبر و دوراندیش بود -31 تواضع علمی داشت -32 لحظات عمرش را صرف تعلیم و تعلم می‌کرد -33 همیشه تشنه علم بود -34 اعتقاد عمیق به آزادی فکر، بیان و قلم داشت -35 روشنفکر دینی بود -36 عاشق علم و فکر وهنر بود -37 درد دین داشت -38 جامع علم و اخلاق بود -39 مداومت بر نماز شب داشت -40 تدریس را عبادت می‌دانست -41 هیچ گاه از زی طلبگی خارج نشد -42 متعهد و مسئولیت پذیر بود -43 اهتمام جدی برای پاسخگویی به شبهات داشت.

شهید مطهری (ره)، شخصیتی جامع و کامل


فهرست مذکور که بخشی از ویژگی‌های شخصیتی شهید بزرگوار استاد مطهری (ره) را بیان می‌نماید مبین آن است که ایشان شخصیت جامع و کاملی بود و جزء نادرترین شخصیت‌هایی بود که همه ابعاد مختلف در وجود ایشان جمع بود. اگر ایشان بودند، کلیدی برای گنجینه‌های فرهنگ اسلامی بودند و می‌توانستند سیاستگذار و خط دهنده و مسئول بخش عظیمی از فرهنگ اسلامی این جامعه باشند. شهید مطهری (ره) یک مرزبان هوشیار و بیدار بود که از سال‌ها قبل متوجه برنامه‌ریزی دشمنان اسلام در زمینه تهاجم فرهنگی به کشور شده بود. به تعبیر امام راحل (ره)، مرحوم مطهری در اسلام شناسی و فنون مختلف اسلام و قرآن کریم کم نظیر بود. در طهارت روح و قوت ایمان و قدرت بیان کم نظیر بود. قلمی روان و فکری توانا در تحلیل مسائل اسلامی و توضیح حقایق فلسفی با زبان مردم داشت. آثار قلم و زبان او بی‌استثنا آموزنده و روان بخش است. آثاری که از اوست، بی‌استثنا همه آثارش خوب است و من کس دیگری را سراغ ندارم که بتوانم بگوییم بی‌استثنا آثارش خوب است. او پاسدار اسلام بود.

بحث دوم- اهمیت علم و معلم


معلم به یادگار ماندنی‌ترین واژه علم آموزی است که نام او برای همیشه با دیروز و امروز و فردای اهل خرد و اندیشه همراه است، چرا که اساس عالم هستی بر تربیت انسان قرار دارد و معلم استوارترین مربی برای هدایت انسان‌هاست. معلمی هنر است و هنر نیز تنها به سراغ معدودی از افراد شیفته می‌رود تا آنها را جذب خود سازد. ولی متاسفانه امروزه در معرفی صحیح ارزش و مقام معلم مشکلات فراوانی ایجاد شده و به نوعی باید اذعان کرد که واژه مقدس معلم چند سالی است که اسیر تحریف شده است.
در جامعه امروز، مطبوعات و رسانه‌ها به عنوان ترجمان جامعه، هرگاه قصد حمایت از معلم را داشته باشند، او را موجود فقیر و ضعیف و نیازمند معرفی می‌کنند! که نه تنها چیزی بر مقام معلم نمی‌افزایند و سودی عاید آنها نمی‌سازند که از مقام معنوی و ارزش معلم بخصوص نزد دانش‌آموزان نیز می‌کاهند. در چنین حالتی، تبلیغات غلط در راستای حمایت ناآگاهانه، باعث شده است که امروزه کمتر دانش‌آموزی چون گذشته آرزوی شغل معلمی کند و در رده‌بندی مشاغل ایده‌آل دانش‌آموزان به عنوان آموزگاران نسل آینده، متاسفانه معلمی رده‌های بسیار پایین را به خود اختصاص داده است.
به هر حال امروز نیز همانند هر دوازده اردیبهشت، روز معلم خوانده و همچون گذشته، در مکتوبات ما ارزش معنوی معلم بیشتر از سطح آن در جامعه بوده است! اینک با عنایت به چنین روزی مطالبی را با یکدیگر مرور می‌کنیم؛
-1 انسان به علم و عمل صالح زنده می‌شود، علم و تربیت نیاز به معلم دارد، معلمان دل‌ها را جان می‌دهند و جان‌ها را طراوت می‌بخشند، نفوس را آمادگی می‌دهندو بذر معارف را بر مزارع جان‌ها می‌افشانند و نهال وجود انسان‌ها را به عنوان باغبانی شایسته به جایی می‌رسانند که هر یک شجره طوبایی می‌شود.
-2 اهمیت علم و معلم در اسلام به‌ قدری است که خداوند زمانی که دریچه روح حضرت محمد (ص) را اولین بار به جهان بی‌پایان علم ابدی باز کرد و او را به کسوت نبوت مفتخر ساخت و رهبری بشر را برای همیشه به عهده ایشان گذاشت، برنامه اجتماعی او را به طور آشکار قرائت و خواندن و علم و دانش تشکیل داد. این حقیقت نشان اولویت دانش و معرفت و معرفی خداوند به عنوان اولین معلم برای بشر است. در جای دیگر شهادت «صاحبان علم» را به عنوان تالی شهادت خدا و ملائکه خوانده است که این سخن به قول امام غزالی در فضیلت و برتری علم کفایت داشت.
-3 نگارنده معتقد است، دو نوع معلم داریم که عبارتند از:
- معلم گفتار و بیان که از طریق آموزش، درهای معرفت و دانش را به روی انسان بگشاید.
- معلم الگو و اسوه که رفتار و کردار او راه و رسم زندگی را ترسیم کند و دست انسان را گرفته به مراحل کمال برساند. قرآن مجید نام این نوع معلم را اسوه و الگو می‌نهد و پیامبر (ص) را نیز برای افراد باایمان، بهترین الگو معرفی می‌کند (لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه...)
-4 معلمین مهمترین عنصر نهاد آموزش و پرورش هستند و توجه همه جانبه مسئولان به آنان می‌تواند کارایی این نهاد را تضمین نماید. از نگرش دیگر، نقش معلمین در مواجهه با هجوم بدون وقفه فرهنگی دشمن (تهاجم فرهنگی) اهمیت بسزایی دارد و اصولا در چنین تهاجمی جز از سربازان فرهنگی جبهه خود نمی‌توان نظر به جای دیگری دوخت.
در خاتمه امیدواریم که صداقت و صمیمیتی که لازمه نگاه جامعه به معلمان می‌باشد ترمیم گردد تا باعث تضعیف ارزش معنوی آنان نشود، زیرا معلم از ژرفای آسمان آمده است و درس عشق می‌دهد.


 


نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 توسط بهرنگ امینی

دولتها و حکومتها در کشورهای مختلف جهان پس از جعل قانون، برای اجرا و پیاده نمودن آن، سازمانهائی را به وجود می آورند تا ازتخلفات جلوگیری شود ولی با آن همه امکانات که در اختیار دارند، توان اجرایی وکاربرد عملی آنها در محدوده خاصی است که در خارج از آن محدوده هیچ گونه نقش واطلاعی ندارند و در رابطه با درون خانواده ها، گروههای همفکر و هم عقیده ومخفی گاه ها نمی توانند نقشی داشته باشند. همچنین اگر عده و گروهی به اقتضای آشنائی، رفاقت و هم سوئی، تخلفی بنمایند و دیگران هم ناظر آن باشند، همگی خودرامسوول جلوگیری از تخلف نمی دانند، تنها افراد خاص هستند که در شرائط ویژه می توانند جلوگیری کنند.

اما یکی از قوانین افتخارآمیز اسلامی این است که در رابطه با «امر به معروف ونهی از منکر» به صورت عرضی و طولی قانونگذاری شده است، درحالی که خود ازقوانین الهی است و با پشتوانه الهی و ایمان و اعتقاد قلبی مستحکم هست و تخلف ازآن و کوچک شمردن آن، گناهی بزرگ و در عرض همه قوانین اسلام می باشد، از جهت دیگرپشتوانه و عامل و ضامن اجرایی سایر قوانین بوده ناظر بر تک تک قوانین و فرد فردجامعه است.

اسلام در این مترقیانه ترین قانون، تمام افراد مسلمان رامسوول دانسته و هیچ گونه محدوده ای برای آن مشخص نکرده است جز این که در موارد و شرائط مختلف و متفاوت،طبعا روشهای اعمال و اجرای این قانون و نظارت بر اجرای قوانین سبک ویژه و مخصوص به خود را خواهد داشت که در جای خود در مبحث شرائط، مراتب و روشها مورد گفتگو وبررسی قرار می گیرد.

کاربرد این نظارت همگانی (امر به معروف و نهی از منکر) محدوده خاص ندارد وحتی در درون کانون خانواده ها، چنانچه پدر یا مادری تخلف از قانون کنند، فرزندان وظیفه دارند بارعایت شرائط و مراتب و کیفیت انجام این وظیفه، آنان را از تخلف باز دارند و برعکس نیز (به طریق اولی) چنین است.

در کاربرد این قانون الهی، دولت و امت، افراد حکومت و اعضای عامه مردم وظیفه متقابل دارند که ضامن اجرای قوانین و حافظ مصالح یکدیگر و با حفظ شرائط و مراتب در مقابل تخلفها بایستند. تا آنجا که امام امیرالمومنین(ع) در اهمیت این قانون می فرماید:

«ما اعمال البر کلها والجهاد فی سبیل الله عند الامر بالمعروف و النهی عن المنکر الا کنفثه فی بحر لجی » (1) .

«کلیه کارهای نیک و جهاد در راه خدا در مقایسه با امر به معروف و نهی ازمنکر، نیستند جز همانند دمای دهن در برابر اقیانوسی بی کران ».

زیرا علاوه بر این که این قانون، خود از قوانین الهی است، ناظر به همه قوانین و حافظ و ضامن اجرای آنها می باشد.

در عظمت و اهمیت آن همین بس که مولای آزادگان جهان و سرور شهیدان، حضرت امام حسین(ع) هدف از قیام و نهضت خود را در وصیتنامه تاریخی خویش چنین بیان می کند:

«ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر».

«من در این قیام می خواهم امر به معروف و نهی از منکر نمایم ».

بنابراین چون تخلف ها، منکرات و مفاسد به یک صورت و شکل و شرائط نیستند، لازم است ترتیبی اتخاذ گردد که دربازداری و نهی از آنها در هر شرائطی موفق گردیم وچون در شناخت و آگاهی از معروف افراد و گروه ها در شرائط مختلف ممکن است تشخیص هاو برداشتهای گوناگونی داشته باشند، ضروری است که برای هر شرائط امکانات آگاهاندن وارشاد و امر به معروف را نیز در اختیار داشته باشیم و آن بدین صورت است که اولا بر فردفرد جامعه مسوول اسلامی فرض و واجب باشد که «کلکم راع و کلکم مسوول عن رعیته » (2) . و ثانیا: گروهی گزینش شده، متشکل، منسجم، قدرتمند، خیرخواه، باتقوا، آگاه به معروف و منکر و عالم به قوانین و آموزش های لازم رادیده، وجود داشته باشند که عالمانه و قدرتمندانه جامعه را به سوی زیبائیها ومعروف سوق دهند و از زشتیها و مفاسد و منکرات باز دارند و ناظر بر اجرای صحیح قوانین در میان امت باشند. و هرگاه امر به معروف و جلوگیری از مفاسد و منکرات،از قدرت فرد و افراد خارج باشد، این گروه وارد عمل گردند وگلستان جامعه را ازخار و خس ها بزدایند. و بذر گل و زیبائی بپاشند.

خطر دشمنان درونی و برونی

تردیدی نیست که قدرتها و حکومتهای شیطانی واستعماری، بیش از هر چیز از فرهنگ انقلاب که همان فرهنگ اسلام است، واهمه و هراس دارند و اگر حمله و هجوم آورده اند، فرهنگ ما را نشانه و هدف گرفته اند اگر ما ازفرهنگ اسلامی خویش دست برداریم، یا حداقل مثل بسیاری از کشورهای (به اصطلاح)

اسلامی، تظاهر به اسلام کنیم و در عمل به قوانین حقیقی اسلام، سهل انگاری و کوتاهی نمائیم کاری با ما نخواهند داشت.

اکنون برای مقابله با این هجوم و ستیزه بهترین راه و وسیله و روش و عملکردخود ما و محافظت از فرهنگ الهی اسلامی انقلابمان است و یکی از عالیترین وموثرترین روشها عمل و اجرای صحیح و دقیق قانون امر به معروف و نهی از منکرمی باشد و گرنه به تدریج بر ما همان خواهد رفت که بر پیشینیان.

زمینه مفاسد و منکرات

علاوه بر کوششهای همه جانبه دشمنان اسلام و افراد آلوده ومفسده جو، این نکته نیز گفتنی است که زمینه فساد و آلودگی و عوامل به وجودآورنده انحراف، به طور نسبی در افراد وجود دارد و کسی نمی تواند این حقیقت راانکار نماید. و مفاسد و انحرافات، به شعله و شراره آتش می مانند که اگر خاموش وکنترل نگردد، دامنه آن همه چیز را فرا خواهد گرفت و به خاکستر مبدل خواهد کرد،که بحث پیرامون وجوب عقلی قانون (امر به معروف و نهی از منکر) علاوه بر وجوب شرعی و تعبدی، خود بحثی جالب و جای تردید وانکار نیست (3) .

و در این رابطه پیامبر(ص) فرمودند:

«یک گنه کار در میان مردم مانند کسی است که با گروهی سوار کشتی می شود وهنگامی که در وسط دریا قرار می گیرد به سوراخ کردن کشتی در جایگاه خویش می پردازد، اگر دیگران او را از این کار خطرناک باز ندارند، آب به کشتی نفوذکرده، همگی غرق می گردند» (4) .

و گفته مرحوم «شهید ثانی »: «وهو واجب علی مقتضی قواعدالعدل » «طبق اقتضای اجرای عدالت، عقلا و شرعا باید امر به معروف و نهی از منکر اجرا گردد». و ترک آن مساوی با ترک عدالت و تباهی و هلاکت برای خود و جامعه خواهد بود.

واکنش سهل انگاری و کوتاهی

گرچه تاریخ جهان مشحون از شواهدی است که چگونه باسکوت و بی تفاوتی گروهی(حتی دانایان)، ظلم و فساد دامنگیر همگان شده و نیکان نیزدر آتش زشتکاران سوخته اند. و به خاکستر مبدل گشته اند؟ اما ما در اینجا به طوربسیار کوتاه و فشرده به برخی از اخطارها که از ناحیه پیشوایان معصوم علیهم السلام رسیده است که هم تاریخ را دربر دارند و هم مرتبط با وحی بوده و کاملترین انسانها هستندمی پردازیم تا به اهمیت موضوع بیشتر پی برده و خطرهائی را که در ترک یاسهل انگاری این قانون هست، متذکر شویم و تاریخ تلخی را تکرار ننمائیم. و رسالت خویش را در برابر اسلام و جهانیان به خوبی ابلاغ کنیم.

رسول اکرم(ص) فرمودند: «لا تزال الناس بخیر ما امروا بالمعروف و نهواعن المنکرو تعاونوا علی البر و التقوی فاذا لم تفعلوا ذلک نزعت منهم البرکات و سلط بعضهم علی بعض و لم یکن لهم ناصر فی الارض و لا فی السماء» (5) .

«همیشه و همواره مردم در خیر و نیکی به سر خواهند برد مادام که امر به معروف و نهی از منکر نمایند و در نیکی و نیکوکاری و تقوا، همیاری و همکاری داشته باشند. پس اگر چنین نکردند، برکات از آنان سلب خواهد شد و برخی از آنان بر بعضی دیگر مسلط خواهند گشت و در آن صورت یاوری در زمین و آسمان نخواهند داشت ».

حضرت امام علی(ع) در وصیت خود به امام حسن(ع) فرمودند:

«لا تترکواالامر بالمعروف والنهی عن المنکر فیولی علیکم اشرارکم ثم تدعون فلایستجاب لکم » (6) .

«امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید، که در آن صورت اشرار جامعه تان برشما حکومت خواهند یافت سپس هر چه دعا کنید واز خدا یاری بطلبید مستجاب نخواهدشد».

و در مور دیگر فرمودند:

«انما هلک من کان قبلکم حیث ما عملوا من المعاصی و لم ینههم الربانیون والاحبار عن ذلک و انهم لا تمادوا من المعاصی و لم ینههم الربانیون و الاحبار عن ذلک نزلت بهم العقوبات. فامروا بالمعروف و انهوا عن المنکر واعلموا ان الامربالمعروف و النهی عن المنکر لم یقربا اجلا و لم یقطعا رزقا» (7) .

«کسانی که قبل از شما زندگی می کردند، بی تردید هنگامی به هلاکت و بدبختی رسیدند که هرگاه دست به زشتیها و معاصی می آلودند، علما و دانشمندان وخداشناسان، آنان را از این اعمال باز نمی داشتند (نهی از منکر نمی کردند) و به درستی که آنان چون در کارهای زشت فرو رفته و آن را ادامه دادند و خداپرستان ودانشمندان آنان را جلوگیری نکردند، کیفرها و عقوبتها و بلاها همه برآنان نازل شده، پس امر به معروف و نهی از منکر کنید و بدانید که مسلما امر به معروف و نهی از منکر، اجلی را نزدیک نمی کند و روزی کسی را قطع نمی نماید».

در این رابطه حضرت امام باقر(ع) می فرماید:

«یکون فی آخرالزمان قوم یتبع فیهم قوم مراوون، ینفرون و ینسکون، حدثاء،سفهاء لا یوجبون امرا بمعروف و لا نهیا عن منکر الا اذا آمنوا الضرر یطلبون لانفسهم الرخص و المعاذیر یتبعون زلات العلماء و فساد عملهم یقبلون علی الصلاه و الصیام ما لا یکلمهم (8) فی نفس و لا مال و لو اضرت الصلاه بسائر ما یعملون باموالهم وابدانهم لرفضوها کما رفضوا اسمی الفرائض و اشرفها، ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فریضه عظیمه بها تقام الفراض، هنالک یتم غضب الله عزوجل علیهم فیعمهم بعقابه فیهلک الابرار فی دارالفجار(الاشهدا) والصغار فی دارالکبار، ان الامربالمعروف و النهی عن المنکر سبیل الانبیا، و منهاج الصلحاء، فریضه عظیمه بهاتقام الفرائض و تامن المذاهب و تحل المکاسب، و ترد المظالم و تعمر الارض وینتصف من الاعداء و یستقیم الامر» (9) .

«در آخرالزمان گروهی خواهد بود و در میان آنان عده ای مورد اطاعت و پیروی قرار می گیرند که افرادی ریاکار هستند، نماز می خوانند و حج می روند، تازه به دوران رسیده هائی سفهیند، امر به معروف و نهی از منکر را واجب نمی شمرند مگرهنگامی که از هر ضرری در امان باشند، برای خود به دنبال بهانه ها و عذر می گردند(تا امر به معروف و نهی از منکر نکنند) از لغزشهای دانشمندان و بدی رفتار آنان پیروی می کنند. به نماز و روزه روی می آورند مادام که برای جان و مالشان زحمتی ومشکلی و حرفی نباشد و اگر از طریق اقامه نماز یا دیگر اعمالشان به اموال واهدافشان ضرری برسد، حتما نماز را کنار خواهند گذاشت، همچنان که پرنام ونشان ترین و شریفترین واجب ها(امر به معروف و نهی از منکر) را به کنار نهادند. به درستی که امر به معروف و نهی از منکر، فریضه بسیار عظیم و بزرگی است که به واسطه آن سایر فرائض و واجبات عملی واحیاء میگردد (دراین صورت که این فریضه بزرگ را ترک کردند) عموما به کیفر و عقاب الهی مبتلا گشته، خشم و غضب خداوندی درحدی بسیار سخت آنان را فرا خواهد گرفت، در نتیجه ابرار و نیکان در کنار و خانه فجار و اشرار به هلاکت خواهند رسید و کوچک ها در خانه و کنار بزرگترها، هلاک خواهند شد. در حقیقت راه امر به معروف و نهی از منکر، راه پیامبران و روش صالحان است، فریضه عظیمی است که به وسیله آن سایر فرائض اقامه می گردد و راه ها وجاده ها و مسلکها امن می گردد و از طریق مشروع و حلال، کسب و کارها رواج می یابد وحق مظلومان از ستمکران باز ستانده می شود و زمین آباد می گردد و حق از دشمنان به طور عادلانه گرفته می شود و امور افراد و حکومت مستحکم می گردد».

آنگاه امام(ع) در ادامه بیانشان می فرمایند:

«پس منکرات و بدیها را در دل منفور بدانید و با سخنان و کلماتتان حق رااظهار کنید و بگوئید و بر فاسدان و زشتکاران، فریاد بکشید و در راه خدا (واجرای اوامر الهی برای مصالح مردم) از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای نهراسید» (10) .

دراین باره روایات و احادیث بسیار و در رابطه با عظمت، ارزش و نقش این قانون حیاتبخش به قدری از پیشوایان معصوم علیهم السلام فرمان و دستور رسیده است که خود کتاب مجزاو مبسوطی را می طلبد که محققان و طالبان، به کتب حدیث و سیره و تاریخ و فقه مراجعه خواهند کرد.

بنابر این اگر می خواهیم که سنت الهی تاریخ بر ضد ما پیاده نگردد، مانند بنی اسرائیل مورد لعن و نفرین خداوندی و پیامبران علیهم السلام قرار نگیریم، مستوجب کیفر وعذاب طبیعی نگردیم، جامعه ای انسانی با فرهنگی والا و الهی تشکیل دهیم و محیط رابرای شکوفائی استعدادهای الهی فرزندان آماده سازیم، و قوانین الهی را به خوبی پیاده کنیم، لازم است هرچه جدی تر، بدون وقفه و بدون سستی در اجرای این قانون عدالت گستر و زندگی ساز بکوشیم.

این ساده اندیشی است که برخی از دانشمندان به بهانه این که لازم است جذب کنیم،سخت گیری نکنیم. و... همواره زشتیها و منکرات را می بینند و هیچ گونه حرکت وانکاری از خود نشان نمی دهند و گمان می کنند که اگر مداهنه و نوعی سازشکاری کردند، افراد آلوده و فاسد و زشتکار، شرم خواهند کرد و مجذوب روش و اخلاق ماخواهند گشت. ولی چنین نیست، بلکه اولا: آنان به این مقدار قانع نخواهند بودواجرای مفاسد بیشتری را می طلبند و انجام هرگونه خلاف را آزادی می دانند و از این که ما خود، آن فساد را انجام نمی دهیم ناراحت خواهند بود و بر ما خرده خواهندگرفت و ما را روشنفکر نخواهند دانست.

ثانیا: این مداهنه ما موجب می شود که قبح گناهان و تخلفها از بین برود و باعادت کردن به کردارهای بد، تدریجا اشاعه فحشا نیز عادی گردد تا آنجا که اصلا«منکر» منکر معرفی نشود واگر افراد جامعه به اینجا رسیدند، هیچ امیدی برای حق، عدالت و انسانیت باقی نخواهد بود.

البته جای انکار نیست که یکی از مقدسترین اهداف اجتماعی ما این است که تاآنجا که ممکن باشد، باید در اصلاح افراد و جذب آنان، ارشاد و هدایت آنان بکوشیم و این خود نیز خارج از باب امر به معروف و نهی از منکر نمی باشد و بلکه در متن آن و از ثمرات آن است.

ادامه دارد

پی نوشتها:

1- نهج البلاغه، کلمات قصار، 366، فیض الاسلام.

2- حدیث مشهور نبوی: «همه شما انسانها همچون چوپانی، دربرابر دیگران که مانند رعیت شما هستند، مسوولید»

3- گرچه نیازی نیست که در این باره(با هدایت عقلی که دارد) از دیگران شاهد بیاوریم ولی خوشبختانه بزرگان علم و فقاهت در این زمینه اظهار نظر فرموده اند که به کتابهای: الاقتصاد شیخ طوسی، سرائر،لمعه الدمشقیه، المهذب البارع، که این قانون را«اعظم فرائض الاسلام و اهمها» نامیده. روضه البهیه، و مجمع الفائده و سایر کتب مراجعه شود.

4- تفسیر نمونه، ج 3، ص 37.

5- تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، 460ه -المقنعه، مفید(ره) 966ه - و در وسائل الشیعه با تفاوت «لاتزال امتی بخیر» آمده است.

6- نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه 47.

7- کافی، کلینی، 328ه ، و وسائل الشیعه، ج 6، ص 359.

8- ممکن است لا یکلفهم باشد که بر اثر نقل نسخ گویا، لا یکلمهم شده است با توجه به این که در نگارش، بسیار به هم شباهت دارند.

9- مدارک قبل.

10- برای اطلاع از ادامه حدیث دیگر به کتب کافی، وسائل الشیعه، تهذیب الاحکام،و... مراجعه کنید. 



نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین 1391 توسط بهرنگ امینی

سیره وگفتار ائمه (ع) درتعامل با همسران

بدون تردید رسیدن به سعادت دنیا و آخرت و حیات طیبه انسانی، آرزوی مشترك تمامی انسان ها است كه ریشه در فطرت آنان دارد. در این راستا زنان و مردان هر كدام جایگاه و نقش خاص خود را دارند كه در صورت ایفای نقش و رسالت واقعی و درست خود غرض خلقت را حاصل می كنند. این همان مطلبی است كه خداوند با عبارت و عاشروهن بالمعروف (سوره نساء آیه 19) آن را مورد تاكید قرارمی دهد.امام صادق (ع) درحق زنان می فرماید: من اخلاق الانبیاء حب النساء؛ محبت نسبت به زن از اخلاق انبیاء است.

یك مرد فهیم كه دارای سلامت روحی و روانی است، به دور از تعصب و خودخواهی، خویش را در غم و شادی همسرش شریك می داند و سعادت خانواده را درگرو یاری و همكاری متقابل با همسر خویش می شناسد و زمانی احساس خوش بختی می كند كه همسر او نیز از دل و جان لبخند رضایت برلب داشته باشد. بدین گونه برای حفظ و بقای یك زندگی موفق، هر دو عنصر اصلی زندگی، یعنی «زن و مرد» باید آگاهانه رفتار كنند. دانش و آگاهی دراین زمینه، بسیار وسیع و گسترده است و نیاز به مطالعات و كسب تجارب و تمرین دارد.

در سیره پیشوایان می توان موارد زیر را به عنوان مجملی از مفصل مشاهده كرد:

1- ابراز محبت: امام صادق (ع) می فرماید: العبد كلما ازداد للنساء حبا ازداد فی الایمان فضلا؛ هرچه محبت همسر در قلب مرد زیادتر می شود، فضیلت ایمانش زیادتر گردد.

صفا و شادابی كانون خانواده، بستگی به حضور بانشاط یك «زن» دارد، اما نشاط و سرزندگی یك زن به محبت «مرد» وابسته است.

حضرت علی (ع) درمورد زن فرموده اند:«زن گل بهاری است نه پهلوانی سخت كوش» (نهج البلاغه نامه 13) زن همانند گل است و به راستی طراوت یك گل، مرهون مراقبت باغبانی مهربان است. تا در سایه مواظبت و انس با آن، از جلوه و زیبایی و عطر و رنگش، بهره و لذت برد و روحش از دیدار آن تازه گردد. بنابر این هر گونه رفتار خشونت آمیز و قهرگونه نادرست است.

2- احترام به همسر: حضرت زهرا(س) پس از رحلت رسول مكرم اسلام وقتی «فدك» را به ناحق از او گرفتند، برای دفاع از حق خویش و بازگرداندن حقش نزد خلیفه وقت رفت؛ اما با ارائه استدلال های منطقی، موفق نشد حق خود را بستاند، بنابراین با ناراحتی و تأثر شدید وارد منزل شد و اظهار ناراحتی نمود. حضرت زهرا (س) شوهرش علی (ع) را مورد خطاب قرارداد و گفت:«... هیچ كس از من دفاع نكرد و از ظلم آنها جلوگیری ننمود. خشمگین از خانه بیرون رفتم و پریشان و با افسردگی بازگشتم، و تو این گونه پریشان نشسته ای! تو همان بودی كه گرگان عرب را صید می كردی و اكنون زمین گیر شده ای! یا علی! نه گویندگان را مانع هستی و نه یاوه گویان را دافع! اختیار از كفم رفته،... از اینكه با تو این گونه سخن می گویم نزد خدا عذر می خواهم، خواه مرا یاری كنی، یا واگذاری! ای وای بر من درهر پگاه كه تكیه گاهم از كف بیرون رفت و بازویم بی رمق گشت.»

علی(ع) با لحنی محترمانه همسر مهربانش را دلداری داد و فرمود:«وای بر تو مباد، بلكه وای بر دشمنان تو باد!ای دختر برگزیده خدا و یادگار نبوت، از اندوه و غصه دست بردار. به خدا سوگند! من درانجام وظیفه سستی نكردم و آنچه قدرت و توان داشتم، انجام دادم.»

حضرت علی (ع) آن چنان با خونسردی، متانت، دلجویی و احترام در برابر ناراحتی و شكوه حضرت زهرا(س) برخورد می نماید، كه حضرت فاطمه (س) آرام می گیرد و می فرماید: «خداوند مرا كفایت می كند.» و بدین گونه كار آنها را به خدا وامی گذارد و ساكت می شود. (احتجاج طبرسی 1.182)

حضرت علی (ع) درباره چگونگی برخورد با همسرش می فرماید:« به خدا سوگند! هرگز كاری نكرده ام كه فاطمه خشمگین شود و او را به هیچ كاری مجبور نكردم...

او نیز هرگز مرا خشمگین نكرد و برخلاف میل باطنی من، قدمی بر نداشت.» (كشف الغمه: 1.363)

برای به تصویر كشیدن بالاترین حد تكریم امام حسین (ع) به فرزند و همسرش نیز اشعار آن حضرت بهترین شاهد است.

آن حضرت در روز عاشورا درمورد همسرش «رباب» و دخترش «سكینه» می فرماید:

به جان تو سوگند! من خانه ای را دوست دارم كه در آن سكینه و رباب باشند.

من آنها را دوست دارم و عمده اموالم را می بخشم به آنان وكسی را شایسته نیست مرا سرزنش كند. (بحار. 54. 74)

پیامبر (ص) فرمود: نشستن مرد در كنار همسر خود در پیشگاه خداوند، دوست داشتنی تر از اعتكاف و شب زنده داری در مسجد من (مسجد النبی در مدینه) است (تنبیه الخواطر ج 2 ص 221).

3- یاری همسر: حضرت علی و حضرت زهرا (س) در آغاز زندگی مشترك برای تعیین مسئولیتشان در كانون خانواده خدمت رسول خدا رسیدند و از ایشان درخواست تعیین تكلیف نمودند.

رسول خدا(ص) كارهای درون خانه را برعهده حضرت فاطمه(س) گذاشت و كارهای بیرون خانه را به حضرت علی(ع) سپرد.

فاطمه (س) می فرماید:

«جز خدا كسی نمی داند كه من چه اندازه خوشحال شدم از اینكه كارهای درون خانه به من واگذار شد و از كارهای بیرون خانه و معاشرت و تماس با مردان معاف شدم.» (وسایل. 41.321)

با این همه علی(ع) به كارهای بیرون خانه اكتفا نمی كرد بلكه در كارهای خانه نیز شركت می جست. آن حضرت با علاقه ای كه به زهرا(س) داشت، به او كمك می كرد.

حضرت، عدس پاك می نمود، خانه را جارو می كرد و در دستاس كردن، همسرش را یاری می نمود. امام صادق(ع) می فرماید:

«علی(ع) هیزم می آورد، آب مورد نیاز خانه را تامین می كرد و خانه را جارو می نمود. حضرت زهرا(س) نیز آرد می كرد، خمیر آماده می نمود و نان می پخت.» (كافی .5.68. من لایحضر 169.3)

از برخی روایات استفاده می شود كه حضرت علی(ع) بعضی اوقات در كارهایی مانند تهیه آرد و آسیاب كردن نیز به كمك همسرش حضرت زهرا(س) می شتافت.

روزی رسول خدا(ص) به خانه علی(ع) وارد شد،

ناگاه مشاهده كرد دختر و دامادش با محبت بی نظیر در كنار هم نشسته و با همكاری هم به آرد كردن «جو» مشغولند.

پیامبر(ص) خطاب به آنان فرمود: ایكما اعیی؛

كدام یك از شما خسته تر هستید، تا من به جای او نشسته، كارش را انجام دهم؟

علی(ع) فرمود: ای رسول خدا! دخترت فاطمه، خسته تر است. آن حضرت كنار دامادش نشست و با هم به دستاس كردن مشغول شدند. (بحار .34.05)

4-پرستاری از همسر: هنگامی كه حضرت زهرا(س) به سبب ستم و ضرب و شتم دشمنان، زمان ارتحالش فرا رسید، در رابطه با تشیع بدن مطهر، محل دفن و چگونگی غسلش سفارش هایی به شوهرش علی(ع) كرد. آن حضرت نیز به همان وصیت عمل نمود.

به علاوه علی(ع) در هنگام بیماری همسرش، مانند پرستاری دلسوز از او مراقبت می نمود.

امام سجاد(ع) از پدرش امام حسین(ع) نقل می كند: وقتی حضرت زهرا(س) بیمار شد، به علی(ع) سفارش كرد جریان كسالت او را به كسی خبر ندهد.

علی(ع) نیز چنین كرد و كسی را در جریان كسالت زهرا(س) قرار نداد و خود آن حضرت پرستاری و مراقبت از همسرش را به عهده گرفت و اسماء نیز به او كمك می كرد. چون هنگام ارتحال فرا رسید حضرت زهرا(س) به شوهرش سفارش كرد كه او عهده دار مراسم تجهیز و دفنش شود؛ شبانه او را دفن نماید و محل دفن را پنهان نگه دارد. علی(ع) نیز چنین كرد؛ اما پس از دفن آن حضرت، حزن و اندوه فراوان او را فرا گرفت و اشك های مباركش بر گونه هایش جاری گردید. رو به مرقد مبارك پیامبر(ص) نمود و فرمود:سلام و درود من بر تو ای رسول خدا! و بر دختر عزیزی كه پس از رحلت به سرعت به تو پیوست!

ای پیامبر عزیز! در اثر مفارقت زهرا توانم، به ناتوانی و صبرم، به كم صبری تبدیل گشت!

ای نجات دهنده عالم هستی! امانت از من گرفته شد! اما بدان كه بعد از این، دیگر حزن و اندوه من همیشگی است، و شب ها از فراق فاطمه خواب به چشمم نخواهد رفت!» (نهج البلاغه. خ 391)

5-توجه به خواست همسر: امام حسین(ع) به خواست مشروع، علاقه و حس زیبایی دوستی همسرش، توجه خاصی می نمود و به آن احترام می گذاشت و برخی اوقات به همین خاطر با انتقادات اصحاب و دوستان خود روبه رو می شد؛

جابر از امام باقر(ع) نقل می كند: عده ای بر امام حسین(ع) وارد شدند؛ ناگاه فرش های گران قیمت و پشتی های فاخر و زیبا را در منزل آن حضرت مشاهده نمودند. عرض كردند: ای فرزند رسول خدا! ما در منزل شما وسایل و چیزهایی مشاهده می كنیم كه ناخوشایند ماست (وجود این وسایل در منزل شما را، مناسب نمی دانیم.)!

حضرت فرمود: انا نتزوج النساء فنعطیهن مهورهن فیشترین ما شئن لیس لنا منه شیء؛ ما بعد از ازدواج، مهریه همسران مان را پرداخت می كنیم و آنها هرچه دوست داشتند، برای خود خریداری می كنند.

هیچ یك از وسایلی كه مشاهده نمودید، از آن ما نیست.» (بحار.34.171)

در روایت دیگر نقل شده كه از امام صادق(ع) سؤال شد:

آیا خرید جواهرات برای زینت خانواده درست است؟

حضرت فرمود: «علی بن الحسین(ع) برای بچه ها و همسرانش زیورآلات از نوع طلا و نقره تهیه می كرد و آنها را با آن زیورها می آراست.» (كافی.6.674)

از این روایات و نظایر آن، به خوبی استفاده می شود كه امام سجاد(ع) به حس زیبایی دوستی همسر خود احترام می گذاشت و امكانات لازم را در حد متعارف آن زمان، برای آنها فراهم می نمود.

از معصومین نقل شده كه: مومن مطابق میل عیالش (خانواده اش) غذا می خورد و انسان منافق و دو چهره، خانواده اش مطابق میل او غذا می خورند» (وسایل. 51.052) مطابق این حدیث نورانی، مرد باید در خانه حتی غذا خوردنش بر طبق میل همسرش باشد و او همان غذایی را بخورد كه عیالش دوست دارد تا به این ترتیب در عمل نشان دهد خواسته همسر را بر خواسته خود ترجیح می دهد و برای او ارزش قائل است.

6- آراستن خویشتن برای همسر: پیامبر گرامی اسلام(ص) می فرماید: «لباس های خود را تمیز كنید، موهای خود را اصلاح نمائید، مسواك بزنید و آراسته و پاكیزه باشید كه بنی اسرائیل چنین نكردند و زنانشان بدكار شدند.»(كافی.6.574)

امامان علیهم السلام نیز به این مطلب توجه خاصی داشتند. این بزرگواران خود را برای همسرانشان آراسته و مرتب می كردند، لباس مناسب می پوشیدند و موهای خود را رنگ می زند.

حسن بن جهم- از دوستان امام كاظم(ع) گوید:

آن حضرت را دیدم كه موهای خود را خضاب كرده است، گفتم: فدایت شوم، شما هم خضاب می كنید؟!

حضرت فرمود: آری، اصلاح و مرتب بودن وضع، بر عفت زنان می افزاید: زنانی بودند كه پاكدامنی را رها كردند به این دلیل كه شوهرانشان اصلاح و مرتب بودن خود را رها كردند. سپس فرمود: دوست داری همسرت را در حالی همانند حال خودت كه خود را آراسته ننموده ای، ببینی؟

گفتم: نه!

فرمود: او نیز چنین است.

آنگاه فرمود: نظافت و استعمال بوی خوش و اصلاح مو، از اخلاق پیامبران است.

یكی از دوستان امام باقر(ع) به نام حكم بن عتیبه می گوید:در خانه ای زیبا و آراسته خدمت آن حضرت رسیدم، لباس زیبا و رنگینی پوشیده بود كه آثار رنگ لباس بر دوش حضرت دیده می شد.

خیلی شگفت زده شدم. گاهی، به خانه نگاه می كردم، گاهی به وضع لباس آن حضرت!

حضرت فرمود: این حالت، چطور است؟

عرض كردم: چه بگویم از این لباسی كه به تن كرده اید؟ این لباس، مربوط به افراد نوجوان است.

حضرت فرمود: ای حكم! چه كسی زینت ها و چیزهای پاكیزه ای را كه خداوند برای بندگانش آفریده است، حرام كرده؟ اینها از چیزهایی است كه خداوند برای بندگانش آفریده است؛ اما این خانه كه مشاهده می كنی مربوط به همسر من است و من تازه ازدواج كرده ام.

لباسی كه مشاهده می كنی و همچنین حضور من در این خانه، به خاطر همین موضوع است (وسایل.41.381)حسن زیات بصری نقل می كند: با یكی از دوستانم خدمت امام باقر(ع) رسیدیم. او را در خانه ای زیبا، با لباس زیبا در حالی كه سرمه كشیده بود، دیدیم. سپس سؤالاتی از آن حضرت نمودیم، ایشان متوجه شد كه ما از وضع لباس و خانه آن حضرت شگفت زده شده ایم. حضرت فرمود: فردا با دوستت نزد من بیا.

روز بعد در منزلی كه او بیشتر وقت ها آنجا تشریف داشت، رفتیم. مشاهده كردیم كه در خانه، جز حصیر، چیزی نیست و حضرت لباس زبر و خشن به تن دارد. حضرت فرمود: دیروز شما پیش من آمدید، در حالی كه من در خانه ای بودم كه مربوط به همسرم بود و آن وسایل موجود در خانه، متعلق به اوست.

او خود را آرایش كرده بود تا من هم خود را برای او آراسته و مزین نمایم.

7- گذشت از لغزش های همسر: سیره معصومان علیهم السلام چنین بوده است كه اشتباه و خطای رفتاری همسران را نادیده می گرفتند.

اسحاق بن عمار می گوید: به امام صادق(ع) عرض كردم: حق زن بر مرد چیست كه با انجام آنها انسان، «نیكوكار» محسوب شود؟

امام فرمود: خوراك و پوشاك او را فراهم نماید و اگر خطایی از او سر زد، از او بگذرد.

سپس فرمود: پدرم امام باقر(ع) همسری داشت كه به او آزار می رساند؛ ولی پدرم او را مورد عفو و بخشش قرار می داد. (وسایل. 41.015)

در پایان باید تأكید كرد كه آنچه درباره وظایف و مسئولیتهای عاطفی و اخلاقی مرد نسبت به همسرش در این مقاله گفته شد تنها بخشی از دستورات حیاتبخش اسلام است و ناگفته های بسیاری خصوصا در باره وظایف قانونی و شرعی مردان باقی مانده كه علاقمندان می توانند به كتابهای مربوط به اخلاق در خانه و خانواده و آئین همسرداری مراجعه كنند.

منبع:سایت راسخون


نوشته شده در شنبه 26 فروردین 1391 توسط بهرنگ امینی

اسلام برای هر یك از دو عنصر اساسی بنیان خانواده یعنی زن و مرد كاركردها، وظایف و مسئولیت هایی اعم از حقوقی، عاطفی، اخلاقی و اجتماعی تعیین كرده تا هر یك از آنها با عمل بدان، موجبات به وجود آمدن سعادت، خوشبختی، صمیمیت، صفا و تفاهم در نهاد خانواده را فراهم آورند. مسلم است كه ناهنجاری ها و مشكلات متعددی كه در خانواده ها بروز می كند اغلب به دلیل نادیده گرفتن این وظایف و مسئولیت هاست كه از سوی زن یا مرد یا هر دو آنها صورت می گیرد.

در اینجا وظایف و مسئولیت های اخلاقی مردان در قبال همسران خود را از دیدگاه آیات و روایات در قالب مقاله حاضر تقدیم خوانندگان عزیز می كنیم كه امید است بتواند نقشی هر چند كوچك در گرمتر شدن كانون روابط عاطفی و صمیمی میان همسران داشته باشد. اینك با هم آن را از نظر می گذارنیم.

ضرورت مودت و محبت در خانواده

نیكی كردن در حق دیگران، امری پسندیده است كه این امر نسبت به زن و همسر در آیات و آموزه های وحیانی قرآن و دستورهای معصومان(ع) بسیار مورد تأكید قرار گرفته است.

تأكید خداوند بر نقش احسان در حق دیگران، به ویژه در حق زن از سوی شوهر، آن چنان است كه پیامبر(ص) با آن كه در شرایط دشواری قرار گرفته بود و از سوی برخی از زنانش مورد اذیت و آزار واقع می شد، با این همه به گونه ای رفتار نیك و حسنه ای درپیش گرفت كه اعتراض خداوند را برانگیخت و خداوند به طور صریح در سوره تحریم خواستار تغییر رویه پیامبر(ص) درخصوص نرمی و عطوفت بیش از اندازه در حق كسانی شد كه حضرت را می آزردند.

به سخن دیگر مدارا و احسان و نیكی پیامبر در حق زنان خود آن قدر زیاد بود كه برخی از زنان از این توجه و التفات و محبت فراوان سوءاستفاده می كردند و رویه ضداخلاقی اذیت و آزار را در پیش می گرفتند. از این رو خداوند به نوعی به این سوءاستفاده های ناروای برخی از زنان اعتراض می كند و خواستار بازگشت به رویه اعتدال می شود تا زنان خودسر از این همه مهر و احسان و نیكی پیامبر سوءاستفاده نكنند.

از آیات بسیاری در قرآن می توان دریافت كه بنیاد خانواده باید بر عشق و مودت درونی و مهر و محبت بیرونی استوار باشد. به این معنا كه زن و شوهر زمانی می توانند خانواده را به سوی آرامش سوق دهند كه عواطف و احساسات در كنار رفتار پسندیده و احسان و نیكوكاری، نقش اساسی را در زندگی ایشان ایفا كند و چنین رفتار و كرداری بر رفتار هر دو آنان به ویژه بر رفتار شوهر به سبب قدرت ذاتی و نقش مدیریتی اش، حاكم باشد و شوهر در عملكرد خویش مهرورزی و احسان و نیكوكاری را رویه خود قرار دهد.

بهترین سبك زندگی

بهترین و كامل ترین سبك زندگی خانوادگی آن است كه براساس عشق و علاقه و احساسات پی ریزی و مدیریت گردد؛ زیرا هدف از ایجاد خانواده و بستن پیمان زناشویی، دست یابی به آرامشی است كه به طور طبیعی تنها از این راه به دست می آید. از این رو در آیات قرآن، همواره سخن از زوجیت برای دست یابی به آرامش مطرح است و حكمت و علت ایجادی زن و شوهر و زوجیت را دست یابی به آن دانسته است.

 

بر این اساس در آموزه های اسلامی و وحیانی همواره بر احسان و معروف به ویژه از سوی شوهر در حق زن تأكید می شود.

احسان در مفهوم قرآنی، مرتبه تعامل و برخورد ارتباطی با دیگری برپایه عواطف و احساسات است و این كه براساس اصول عقلی و عقلایی رفتار نشود و رفتاری خشك و بی احساس را در حق طرف مقابل درپیش نگیرد بلكه از در نیكی و احسان درآید.

 

چنان كه خداوند عفو و گذشت را مصداقی از احسان و نیكی برمی شمارد. بنابراین شخص باید در زندگی خویش رفتار خود را براساس عفو و گذشت و مانند آن قرار دهد و در حق همسر خویش گذشت را اصل قرار داده و از گناه و خطای وی چشم پوشی كند. بلكه در حق همسر خویش راه ایثار و گذشت كامل را درپیش گیرد و یك گام فراتر از احسان گام بردارد. از این رو ایثار كه به معنای از خودگذشتگی است از سوی شوهر امری پسندیده در زندگی اجتماعی به ویژه اجتماعی خانوادگی تلقی می شود، درحالی كه براساس اصول عقلی و عقلایی محض، انسان زمانی كه خود نیازمند است از چیزی نمی گذرد و عقل حساب گر و عرف عقلایی سنجش گر، حاضر نمی شود كه از خود برای دیگری مایه بگذارد و نسبت به حق و حقوق خویش چشم پوشی كند ولی این عواطف و عشق و مهر و محبت است كه انگیزه می شود تا شخص در حق دیگری به ویژه زن خویش شیوه احسان و ایثار را در پیش گیرد و نسبت به وی بسیار نرم و لطیف و از روی خودگذشتگی و عفو رفتار كند.

عشق و عاطفه

به هر حال از نظر آموزه های وحیانی قرآن و اسلام، بهترین و كامل ترین شیوه زندگی خانوادگی، بنیان گذاری اصول آن، براساس احسان و عواطف و عشق و احساسات است و بیان حقوق متقابل زن و شوهر تنها برای حفظ و نگه داری خانه و خانواده از بروز بحران و یا جلوگیری و یا بازدارندگی از آن در شرایطی می باشد كه عواطف و احساسات در میان زوج كاهش یافته و به نحوی باید این بنیاد هم چنان برای بقای شرایط زندگی خانوادگی به ویژه برای كودكان و پرورش و تربیت آنان حفظ شود.

بنابراین هرگاه احسان و عواطف نتوانست حضور یابد و به كار خود ادامه دهد آن گاه است كه عقل و عقلا گام در میدان می گذارند و به مدیریت بحران می پردازند تا شرایط تعدیل شود و خانه و خانواده از بحران رهایی یابد.

تأكید قرآن بر عناصر عاطفی در خانواده

آیات قرآن همواره بر عناصر احساسی و عشقی و جنبه های عاطفی تأكید ورزیده است؛ در آیه 781 سوره بقره هر یك از دو سوی معادله یعنی زن و شوهر را پوشش و لباس یك دیگر معرفی می كند كه هم زشتی ها را می پوشاند و هم آنان را زینت می بخشد و از گرما و سرما در امان می دارد. زن و شوهر می بایست این گونه باشند و در كنار هم یكدیگر را بپوشانند و زینت بخشند و از ناملایمات زندگی و توفان های بنیادافكن حفظ كنند.

این نقش برای شوهر بیش تر مورد تأكید است؛ زیرا شوهر دارای قدرت و توان جسمی و زور بیش تر است و خشم وی می تواند تبعات و آثار منفی به دنبال داشته باشد. از این رو شوهر در زندگی باید به جای هرگونه رفتار بیرون از دایره احسان و معروف خودداری كند و نیكی و رفتار هنجاری و پسندیده را اصل در رفتار و كردار خویش قرار دهد.

 

قرآن در آیه 981 سوره اعراف نخست به مسئله یگانگی و تساوی ماهیت زن و مرد اشاره می كند كه هر دو را از نفس واحدی آفریده و از نظر ماهیت هیچ گونه تفاوتی ندارند و آنگاه به هدف زوجیت آنان اشاره كرده می فرماید كه هدف از جفت قراردادن زن و مرد آن بوده كه در كنار هم بتوانند عواطف و احساسات خود را ارضا كنند و به آرامش روحی و روانی و امنیت دست یابند.

 

قرآن آن چنان در روابط زن و شوهر به عواطف و احساسات و عشق و علاقه تاكید می كند كه گویی جز رابطه احسان و عاطفه نمی بایست در میان ایشان رابطه دیگری حكم فرما باشد. به این معنا كه زن و شوهر باید روابط میان خویش را براساس مودت و دوستی و صفا قرار دهند و از رحم و مهرورزی هرگز دریغ نورزند.

مودت و محبت، دوپایه ضروری زندگی

در آیه 12 روم، خداوند ایجاد زوجیت و آفرینش به شكل مكمل بودن را یكی از نشانه های بزرگ خود می شمارد كه آدمی با تامل در آن می تواند به وجود باریتعالی پی ببرد؛ زیرا خداوند چنان زن و شوهر را جفت و مكمل یكدیگر قرار داده كه نمی توانند بدون هم به كمال و بلكه آرامش دست یابند.

ایجاد علاقه و مهر و محبت در میان زن و شوهر به گونه ای كه بتوانند همواره در كنار هم زندگی كنند و دمی از هم دور نگردند و در صورت دوری احساس تنهایی و اضطراب و تشویش نمایند. خود نشانه ای از نشانه های بزرگ خداوند است.

در آیه فوق، معیار زندگی خانوادگی براساس دو اصل مودت و محبت نهاده شده است. مودت به معنای عشق و علاقه درونی و محبت به معنای بروز و ظهور آن به اشكال مختلف است. بنابر این هر كسی كه در جست و جوی آرامش خانوادگی است می بایست این دو معیار را در زندگی خود داشته و حفظ كند كه عبارت از عشق درونی و باطنی و آشكار كردن آن به شكل مهر و محبت است.

البته قرآن در این آیه می فرماید كه خداوند عشق درونی و ابراز آن به شكل محبت و مهر را در آدمی به ودیعت نهاده و هرگاه زن و مردی با هم پیمان زناشویی می بندند به این دو چیز می رسند و خداوند شرایط را به گونه ای فراهم می آورد كه این گونه شوند ولی گاه انسان به علل مختلفی چون دوری از فطرت پاك خویش از این دو چیز در می ماند و اندك اندك شرایط را به گونه ای فراهم می كند كه هم عشق و مودت باطنی از میان می رود و هم امكان ابراز و اظهار آن از دست می رود و این گونه است كه دیگر دركنار همسر خویش احساس آرامش نمی كند. در اینجاست كه حقوق خود را مطرح می سازد تا با بازسازی خانه براساس الگوهای عقلی و عقلایی، زمینه های بازگشت مودت و محبت فراهم آید و زندگی دوباره به مدار مهر و محبت و عشق بازگردد.

هدف از بیان این مطالب در قرآن این است كه همواره احسان و عشق و علاقه و مهر و محبت، به عنوان یك اصل در زندگی حاكم و جاری باشد. زیرا هدف از ایجاد خانواده دست یابی به آرامش روانی و عاطفی است كه بی وجود آن هرگز تحقق نخواهد یافت. هر كسی كه بخواهد به زندگی كامل دست یابد می بایست اصل احسان و عشق و علاقه را مقدم دارد و بیان حقوق تنها برای مدیریت خانواده در برابر بحران است.

اگر میان زن و شوهر، عشق و علاقه و مهر و محبت حكومت كند، دیگر سخن گفتن از حقوق، بی معنا خواهد بود؛ زیراحكومت عاطفه و عشق و مهر، حكومت بر دل هاست و هر كدام از مرد و زن بی اراده در اثر مهر و محبت، به كارهای بزرگ دست می زنند. این را بارها در خصوص مهر مادران نسبت به فرزندان شاهد بوده ایم. چنین حالتی می تواند در میان همسران نیز این گونه رفتارهای بیرون از عقل حسابگر پـدید آورد و مردان، جان خویش را فدای همسران كنند و یا زنان در برابر شوهر خویش ایثارگرانه عمل نمایند.

در روایتی است كه معصوم (ع) به زنی خطاب می كند كه در برابر همسر و جفت خویش كنیز باش تا شوهرت نیز برده تو شود: (كونی له امه یكن لك عبدأ.) معنی این حدیث آن است كه همچنانكه اطاعت دوطرفه است، مهر و محبت و عشق و علاقه نیز دوسویه می باشد و اگر شخصی در برابر همسرش كنیزوار عمل كند شوهر نیز متأثر از عواطف و احساسات همانند بردگان برای او كار می كند و هیچ توقع و انتظار زیاده نخواهد داشت.

زن، خیر

قرآن از همسر خوب و نیكو به خیر تعبیر كرده است.

خیر به معنای چیزی است كه گرایش و رغبت همگانی بدان وجود دارد. به این معنا كه همسر خوب كسی است كه از نظر همگان مورد تایید و توجه است و هر كسی آرزو دارد دارای چنین همسری باشد؛ زیرا ملاك های انسانی را چنان فراهم آورده كه هر انسانی به طور طبیعی آن را می ستاید و می پسندد بطوری كه از نظر زیبایی، انسانی طبیعی و در حد اعتدال كامل است و نقص و عیبی در ظاهر وی نیست. از نظر بینشی و نگرشی و اخلاق فردی و رفتار اجتماعی نیز در مسیر تكاملی قرار دارد و اصول و مبانی فطری را در خود بروز و ظهور داده است. نمونه های عینی آن را قرآن در آسیه (س) و مریم دختر عمران (س) در میان زنان و حضرت ابراهیم (ع) و دیگر پیامبران (ع) در میان مردان مطرح می كند.

زن و مرد، مكمل یكدیگر

 

قرآن زندگی خانوادگی را بهترین و كامل ترین نوع زندگی بر می شمارد و آن را براساس فطرت و غریزه طبیعی انسانی می داند و هرگونه زندگی در بیرون از چارچوب زندگی خانوادگی را زندگی ناقص و معیوب قلمداد می كند، زیرا در تحلیل قرآنی از همان آغاز آفرینش مرد، جفت و زوجی برای همسری وی از نفس و جانش آفریده شده كه افزون بر نیازهای روحی و روانی و جنسی، زمینه تكامل و كمال یك دیگر را فراهم می آورند.

 

زن و مرد در تحلیل قرآنی، موجودی مستقل و دارای روح و روان جداگانه هستند، از این رو هر كسی می بایست پاسخ گوی رفتار و كردار و افكار خویش باشد و هر كسی بار خویش را بر دوش می كشد و در قیامت زن و مرد هر یك جداگانه دارای اراده و خواسته های مستقل خواهند بود و مجازات و پاداش مستقلی می گیرند اما با این وجود در زندگی دنیوی به گونه ای آفریده شده اند كه باید مكمل یك دیگر باشند. به سخن دیگر زن و مرد در زندگی خلقی و دنیوی خویش موجوداتی وابسته به یك دیگر هستند و مرد به عنوان قوام و ستون همسر خویش شناخته می شود كه بدان تكیه كرده به كمال خویش می رسد.

 

از این رو در تحلیل قرآن از زن در دنیا به عنوان جفت و همسر مرد یاد می شود كه باید با تكیه بر مرد و قوامیت او به كمال خویش دست یابد. این گونه است كه زن و مرد به عنوان همسر یكدیگر باید در كنار هم باشند تا به كمال لایق و شایسته خویش برسند وگرنه دچار نقص و كمبود و عیب خواهند بود.

 

معناشناسی احسان و معروف

 

قرآن به دو چیز به عنوان بنیاد و اساس رفتار شوهر در حق زن خویش توجه می دهد و آن عبارت از «احسان» و «معروف» است. احسان از واژه حسن گرفته شده كه در زبان پارسی به معنی نیكی كردن است. این واژه، در حوزه های مختلف، معانی متعدد دارد. با این همه، تمامی معانی گفته شده، در یك امر مشترك می باشد و آن مسئله زیباشناختی به عنوان مؤلفه و مقوم اصلی است. هر چیزی هرچند خیر و خوب باشد، ولی نیكو نیست. نیك و نیكو چیزی است كه از نظر ذوقی و عاطفی و زیبایی، شخص را به وجد و ذوق می آورد. از این رو در واژه حسن و احسان تأكید بسیاری بر جنبه های روان شناختی و زیباشناختی آن شده است. نیكو، هر امر پسندیده ای است كه زیبایی را نیز همراه خود دارد و زمینه اعجاب و شگفتی دیگران را فراهم می كند و عواطف و احساسات آنان را برمی انگیزد.

 

حسن خلق كه در آیات قرآنی از آن سخن به میان آمده و حتی پیامبر با عنوان «علی خلق عظیم» مورد تمجید و ستایش خداوند قرار گرفته به معنای نرم خویی، پاكیزه گفتار بودن و با روی گشاده و زیبا با دیگران برخورد كردن است. (جامع السعادات، ج1، ص306)

 

بنابراین با توجه به كاربردها و مصادیقی كه قرآن برای حسن خلق بیان داشته می توان گفت كه احسان به معنای رفتارها و هنجارهای نیك و حتی فراتر از آن است. اما معروف به معنای هر امر پسندیده عقلایی است كه خردمندان بدان گرایش دارند و از نظر ایشان امری هنجاری و پسندیده است و آن را نیكو شمرده و خواهان دستیابی به آن یا اجرای آن در خود و یا جامعه می باشند.

رفتار پسندیده با زنان

از آن جایی كه فطرت پاك و سالم بشر به نیكی و معروف و پسندیده ها گرایش دارد، خداوند از مؤمنان خواسته است كه در زندگی خویش همواره راه معروف را در پیش گیرند و هرگونه رفتاری بیرون از دایره معروف به عنوان رفتاری جاهلانه معرفی شده است كه دوری شخص از تقوا را نیز به دنبال دارد، زیرا راه كوتاه و آسان دستیابی به تقوا بهره گیری از رفتارهای عرفی و پسندیده عقلایی است كه براساس فطرت می باشد.

بر شوهر است كه در رفتارهای خویش در خانه نسبت به زن، راه معروف و هنجاری را در پیش گیرد و برخلاف رفتارهای نیك و پسندیده عمل نكند.

شوهر چنانچه به هر علتی از زن خویش زده شود و كراهت در جانش رخنه كند و دیگر كشش و میلی به او نداشته باشد؛ باز خداوند از وی خواسته است كه هرگز رفتار معروف و پسندیده را در حق زن ترك نكند.

خداوند در این باره می فرماید: وعاشروهن بالمعروف فان كرهتموهن فعسی ان تكرهوا شیئا و یجعل الله فیه خیراً كثیرا؛ با زنان براساس معروف و پسندیده معاشرت كنید و اگر از آنان خوشتان نیامد.

 

پس شاید چیزی را ناخوش دارید و خداوند در آن برای شما خیر زیاد قرار داده باشد (نساء آیه91)

 

به سخن دیگر در حالت كراهت و ناخوش آمدی نیز می بایست رفتار پسندیده از سوی شوهر ترك نشود. این بدترین حالتی است كه می توان در روابط زن و شوهر تصور كرد؛ به این معنا كه اگر میان زن و شوهر چنان روابط تیره و تار شود كه عشق و جاذبه های عاطفی و روحی دیگر در میان ایشان نباشد و نوعی ناخوشایندی در میان آنان پدید آمده باشد با این همه خداوند باز فرمان می دهد كه در این حالت ناخوشی كه امری قلبی و بیرون از دایره اختیار و قدرت بشر است شوهر باید با رفتار پسندیده خویش حق زن را ادا نماید.

بنابراین حتی در زمانی كه شوهر به طور قلبی و ناخودآگاه از زن خویش خوشش نمی آید در آن زمان نیز نمی بایست رفتار معروف را كنار بگذارد. این همه تأكید قرآن بر رفتارهای احسانی و معروفی از آن روست كه زن از نظر اسلام ریحانه و گل لطیف و نرمی است كه نمی توان با او رفتاری درشت مآبانه و سخت داشت.

شگفت آن كه این رفتار معروف زمانی خواسته شده كه زن متهم به مسائل غیراخلاقی است، با این همه از وی خواسته می شود كه در حق زن خویش، راه معروف و پسندیده را در پیش گیرد و آبروی او را نبرد بلكه معاشرت خوبی داشته باشد.به هر حال خداوند از شوهر خواسته تا در حق زن خویش شیوه احسان و معروف را در پیش گیرد. براین اساس شوهر باید محبت خود را به زن ابراز كند و از پنهان كردن آن بپرهیزد؛ زیرا زنان با شنیدن محبت مردان اعتماد به نفس خاصی می یابند. از این رو پیامبر بزرگوار(ص) می فرماید: این گفته مرد به همسر خویش كه دوستت دارم هیچ گاه از قلب او بیرون نمی رود. (كافی ج5ص965)

هریك از زن و مرد باید به اشكال مختلف مهر و محبت خویش را آشكار سازند. چه این مسئله با گفتن كلمه ای باشد و یا دادن شاخه گلی و یا هر چیزی كه زن از آن خوشش می آید. از این رو حتی خریدن تنقلاتی جزئی و چیزهایی كه زن بدان علاقه مند است یكی از شیوه های بیان و ابراز مهر و محبت بشمار می رود. پیامبر(ص) دراین باره می فرماید: مردی كه برای همسرش لقمه می گیرد نزد خداوند پاداش دارد. (المحجبه البیضاء ج3ص7) به این معنا كه این عمل وی نه تنها بازتاب دنیوی و افزایش مهر و محبت میان زن و شوهر خواهد داشت بلكه بازتاب اخروی نیز به ارمغان می آورد و شخص در آخرت ا زپاداش آن بهره مند می شود.

در روایتی آمده است كه مردی به حضور رسول خدا(ص) رسید و گفت همسری دارم كه هنگام ورود به خانه به استقبالم می آید و چون از خانه خارج می شوم، مرا بدرقه می كند. هرگاه غمگین می شوم، می گوید چه چیزی تو را ناراحت كرده است؟ اگر به خاطر روزی، اندوهناكی، آن را دیگری متكفل است و اگر نگران آخرت هستی، خداوند هم و غم تو را زیادتر كند. رسول خدا(ص) فرمود: «خداوند كارگزارانی دارد و او از كارگزاران خداست. برای او نصف اجر شهید خواهد بود.»

زن، امانت خدا

امام صادق(ع) می فرماید كسی كه زن می گیرد باید او را اكرام كند و گرامیش دارد.

زن از نظر اسلام مهمان محترمی است كه از جنبه احترام، مهمان است و از جهت دخالت در امور زندگی، شریك صاحبخانه (شوهر) و از نظر امور داخلی، مدیر و سرپرست و وقتی بچه دار شود مادر خانواده و مادر اجتماع است، بلكه زن خوب، ملكه ای است در كندوی عسل خانواده.

مرد مسلمان باید متوجه باشد كه با گرفتن زن در واقع مسئولیت سنگین امانتی الهی را بر دوش گرفته است. عنوان «امانت خدا» را اگر تحلیل كنیم به این نتیجه می رسیم كه گویا پیغمبر اسلام(ص) دست بانویی را گرفته و در خانه دامادی آورده و به او گفته است: این امانتی است از جانب خدا كه به دست تو می سپارم. باید او را مطابق امانت خدایی اكرام و احترام كنی و اگر بدرفتاری كرد باید برای خدا صبر و تحمل نمایی.

جالب است كه برخی از مردان خدایی برای یادآوری این مسئولیت سنگین، وقتی می خواهند همسر خود را صدا بزنند او را با عنوان «ای امانت خدا» می خوانند رسول خدا(ص) فرمود: برادرم جبرئیل به من خبر می داد و همواره سفارش زنان را می كرد، تا آنجا كه گمان كردم برای شوهر جایز نیست كه به زنش حتی اف بگوید... شما زنان را به عنوان امانت خدائی گرفته اید (مستدرك 2.155)

 

علی(ع) نیز فرمود: زنان امانت خدا نزد شما هستند. به ایشان زیان نرسانید و بر آنان سخت نگیرید. (همان) (نگاه كنید به كتاب بهشت خانواده، دكتر جواد مصطفوی ج 1ص001)

علامه طباطبائی و همسر فداكار او

یكی از شاگردان علامه طباطبایی نقل می كند: وقتی خدمت استاد علامه طباطبایی بودم، همسرشان تازه فوت كرده بود. گریه ها و بی تابی های ایشان را فراوان مشاهده می نمودم تا این كه به طور خصوصی به ایشان عرض كردم ما صبر و بردباری را باید از شما یاد بگیریم، چطور شما این گونه بی تابی می كنید؟ فرمود: من در طول زندگی، فداكاری ها و از خودگذشتگی های بسیاری را از همسرم دیدم كه نتوانستم جبران كنم. در دوران تحصیلم، مشكلات فراوانی داشتم و مشغول مطالعه و درس بودم و از زندگی خبر نداشتم. همسرم در تمام این مدت، زندگی را به خوبی اداره كرد و كوچك ترین اعتراضی ننمود... من در نوشتن تفسیرالمیزان، مرهون خدمات و فداكاری های همسرم هستم. حال چگونه این محبت ها و خدمت ها و از خودگذشتگی ها را فراموش كنم؟ و دوباره اشكش جاری شد.

 

زن، روح خانه

نقش زن در خانه چنان مهم و سازنده و كلیدی است كه بدون او خانه و كاشانه آدمی روح و صفایی نخواهد داشت. مرد هر چقدر كه دارای توان بدنی و مالی و اعتباری و جایگاه علمی و اجتماعی مهم و بالا باشد به زن به عنوان یك همسر و آرامش بخش نیاز دارد. خانه ای كه در آن زن نباشد همچون بدنی است كه روح ندارد و مسلما بدن بی روح مرده ای است كه به هیچ كار نیاید و امیدی به حیات آن نمی رود.

 

با وجود زن، خانه از گرمی عاطفه و محبت سرشار می شود. تصور كنید كه همسر خانواده برای چند روزی به مسافرت برود، مرد خانه هر شب كه به خانه باز می گردد با خانه ای سرد و بی روح و بی صفا و ساكن و مرده و بی نشاط مواجه می شود و او تازه پس از یك روز كار طاقت فرسا باید چراغ خانه را خود روشن كند و به آن گرمی ببخشد اما هیچ گاه نخواهد توانست جای خالی همسر را پر كند و چه نیكو گفته اند بزرگان كه: به خانه ای كه نه در آن زن است، زندان است.

 

زن، ركن اساسی خانواده

زن از نظر اسلام و قرآن، ركنی از اركان خانواده است. به این معنا كه خانواده براساس زن و شوهر شكل می گیرد؛ با این همه نمی توان نقش كلیدی زن در ایجاد و تحقق خانواده را به هیچ وجه نادیده گرفت. علامه طباطبایی(ره) در این زمینه می نویسد: «زنان، سنگ زیرین و ركن اساسی و علت واقعی انسجام و تشكیل اجتماع خانوادگی انسان ها هستند».

پاداش همسرداری

در اسلام، پاداش ایجاد آرامش در نهاد مقدس خانواده بسیار زیاد است، تا جایی كه پیامبر اكرم(ص)، پاداش فراوانی برای این كار ذكر كرده اند.

 

نقل شده در ماجرای بیعت زنان، یكی از زنان از حضرت پرسید: خداوند جهاد را بر مردان واجب كرده و مردان اگر در راه خدا شهید یا مجروح گردند، پاداش دارند، ولی ما زنان مشغول خانه داری هستیم؟

 

پیامبر خدا فرمود: «بدان، كه نیكو شوهرداری كردن و اداره خانه و خانواده، پاداشی هم وزن و برابر با پاداش مجاهدان در راه خدا دارد». (ر.ك: زن در آینه جلال و جمال، جوادی آملی ص 893)

 

فشار قبر به سبب بد اخلاقی نسبت به زن

یكی از عذاب هایی كه شوهران به سبب رفتار بد و خوی زشت به زن، گرفتار آن می شوند، فشار قبر است. از این رو پیامبر(ص) شوهران را به رفتار پسندیده نسبت به زنانشان سفارش می كرد.

 

شاید معروف ترین و مشهورترین داستان در این باره داستان سعدبن معاذ از یاران آن حضرت(ع) باشد كه بیانات پیامبر(ص) در این باره هشداری شدید به شوهران بداخلاق است.

 

برای شناخت جایگاه و عظمت این صحابی پیامبر(ص) و آثار بدخلقی در زندگی اخروی و پس از مرگ وی تمام حكایت را نقل می كنیم:

 

سعد یكی از یاران بزرگ پیامبر اكرم(ص) و از اهل مدینه بود. او نزد رسول خدا(ص) و مسلمین به طوری احترام داشت كه وقتی سواره می آمد، رسول خدا مسلمین را به استقبالش می فرستاد و خود نیز هنگام ورودش تمام قامت در برابر او بر می خاست. سعد بن معاذ، این یار دلاور پیامبر، در جنگ خندق از خود گذشتگی هایی نشان داد تا آن كه تیری به دستش اصابت كرد و دچار خون ریزی شد.

 

فشار قبر فقط مال آدم های بد نیست

به دستور پیامبر اكرم(ص) در مسجد، خیمه ای برافراشتند و سعد در آن خیمه، تحت درمان قرار گرفت و خود حضرت پرستاری او را عهده دار شد و این دعا را در حق او كرد»: «خدایا! سعد در راه تو جهاد كرد و پیامبرش را تصدیق نمود، روح او را به خوبی بپذیر.»

 

بعد از خاتمه جنگ خندق و محاصره قلعه بنی قریضه، حضرت رسول و میانجی گری جنگ با یهودیان را به سعد واگذار كرد و دستور داد او را بر تختخوابی گذاشتند و پیش یهود آوردند.

 

سعد اینگونه حكم كرد كه: یا رسول الله! مردان ایشان را بكش و زنان و اطفال آنان را اسیر كن و اموالشان را در میان مهاجر و انصار قسمت فرما.

حضرت فرمود: حكمی كردی كه خدا در بالای هفت آسمان چنین حكم كرده بود. بعدها سعد بر اثر خونریزی همان زخم از دنیا رفت.

 

صبح آن روزی كه سعد از دنیا رفت. جبرئیل نازل شد و عرض كرد: یا رسول الله! چه كسی از امت تو از دنیا رفته است، كه فرشتگان آسمان روح او را به یك دیگر مژده می دهند؟

 

عده ای به خدمت حضرت رسول آمدند و گفتند: یا رسول الله سعدبن معاذ رحلت كرده است.

رسول خدا(ص) همراه اصحاب خود برخاستند، ]و به طرف منزل سعد حركت كردند[و در حالی كه در تكیه گاه بودند، امر كردند تا سعد را غسل دهند.

وقتی غسل به پایان رسید و او را حنوط و كفن كرده و به سوی تابوتش حركت دادند رسول خدا پا برهنه و بدون ردا، جنازه را تشیع كرد، حضرت گاهی طرف راست و گاهی جانب چپ تابوت را می گرفت تا آن كه كنار قبرش رسیدند.

آنگاه پیامبر(ص) داخل قبر شد و او را در لحد گذاشته و خشتها را جدا كرد و چید.

حضرت در حین كار می فرمود: «به من سنگ بدهید»؛ «به من گل بدهید»، و با آن ها میان خشت ها را پر می كرد.

 

رسول خدا(ص) چون از این كار فارغ شد و خاك بر روی سعد ریخت و قبر را مرتب كرد فرمود: می دانم كه پوسیدگی به این قبر می رسد، اما پروردگار دوست دارد بنده خدا وقتی كاری را انجام می دهد، آن را محكم و استوار انجام دهد.

 

آنگاه مادر سعدعرضه داشت: گوارا باد بر تو، در این بهشتی كه داخل می شود! رسول خدا(ص) فرمود: هم اكنون فشار قبر، معاذ را دربرگرفت.

 

اصحاب وقتی به چهره پیامبر(ص) نگاه كردند، متعجب شده و سؤال كردند: یا رسول الله، چرا چهره شما منقلب شده؟ حضرت فرمود: هم اكنون قبر آنچنان فشاری بر سینه های سعد وارد كرد كه صدای شكستن استخوانهای سینه سعد را شنیدم.

رسول خدا بعد از دفن سعد مراجعت كرد، مردم عرض كردند: یا رسول الله! ما امروز كارهایی را درباره سعد از شما مشاهده كردیم كه تا به حال درباره هیچ كس دیگر ندیده بودیم كه انجام دهید، بدون ردا، و كفش به دنبال جنازه سعد حركت كردید!

فرمود: فرشتگان آسمان بدون كفش و رداء به تشیع جنازه سعد آمدند، من هم به آنها تأسی كردم.

عرض كردند: شما گاهی جانب راست و گاهی جانب چپ سریر را می گرفتید! فرمود: دست من در دست جبرئیل بود، هر طرف را كه او می گرفت من نیز می گرفتم.

عرض كردند: شما دستور دادید كه سعد را غسل دهند وخود بر جنازه اش نماز خواندید و برای او لحد قرار دادید. پس چطور اینگونه دچار فشار قبر شد؟ حضرت فرمود: البته سعد همه برنامه های دینی اش درست بود غیر از اخلاق خانوادگی كه در خانواده خویش تندخو و بداخلاق بود و این بداخلاقی باعث فشار قبر او شد.

البته ذكر این نكته لازم است كه هر چند در این داستان، «سعد» یك مرد است اما قضیه بدخلقی و آثار وحشتناك آن یعنی فشار قبر همه دارندگان خلق و خوی تند و بد را دربرمی گیرد و زن و مرد نمی شناسد.

 

منبع:سایت راسخون


نوشته شده در شنبه 26 فروردین 1391 توسط بهرنگ امینی

در این بخش از بررسی سیمای شیعه علی (ع) به بیان برخی ویژگیهای روحی و رفتاری مالك اشتر این برجسته ترین یار و یاور علی (ع) می پردازیم هم او كه علی (ع) در بیانی كوتاه پرده از شخصیت والا و با عظمت او برداشت و همه توانمندیها و كمالات بی نهایت او را در یك جمله چنین بیان فرمود :

« كان الاشتر لی كما كنت لرسولِ الله»

«مالك اشتر برای من همانگونه بود كه من برای رسول خدا بودم»

اما خصلتها و ویژگیهای مالك :

1- ولایت پذیری و علی مداری مالك اشتر

كلید شخصیت مالك، علی مداری اوست. آنچنانكه در كوچكترین و بزرگترین تحولات،‌مالك را در كنار علی (ع) می یابیم، هماهنگی و همكاری و ارتباط و فرمانبرداری او را در جنگ و صلح، هجرت و جهاد، سیاست و قضاوت، عبادت و بلاغت و در مردم دوستی و خداپرستی همانگونه می بینیم كه علی (ع) برای رسول خدا بود.

2-سیاستمدار و كاردان در امور مدیریت سیاسی

توان سیاسی و كاری مالك در مدیریتهای كلان اجتماعی به اندازه ای است كه او را حلال مشكلات حكومتی امیر قرار می هد و بسیاری از فتنه های سیاسی با هوشمندی و تدبیر او حل می گردد. منشور حكومتی علی (ع) خطاب به او است كه در نوع خود بی نظیر است.

3-فصاحت و بلاغت

بخشی از شخصیت مالك مرهون نفوذ كلام و توان بالای او در ایراد خطبه های حماسی و حركت آفرین است كه امتیازی برای اغلب انسانهای كامل و پیشواست تا بتوانند در زمان لازم روشنگر حقایق و ارزشها باشند و توده مردم را به حركت واداشته،‌بسیج و هدایت نمایند.

4-اهل جهاد و هجرت

جهاد و هجرت در راه خدا، از ملاكهای ارزشیابی شخصیتها در قرآن است. اگر بگوییم همه زندگی مالك، جهاد و هجرت در راه خدا بر اساس نیاز و ضرورت جامعه اسلامی است سخنی گزاف نگفته ایم. او عقابی سبكبال برای هجرت و تیزچنگ برای جهاد تحت فرمان علی (ع) بود.

5-دشمن شناس، شجاع و با بصیرت

و در دشمن شناسی او همین بس كه علی (ع) پس از شهاددت او فرمود :

« ای كاش در بین شما دو نفر مانند او بودند بلكه ای كاش تنها یك نفر مثل او بود و فكر و رأیش در مورد دشمنانم همچون نظر او بود.»

درمیان یاران علی (ع)، مالك از معدود افرادی بود كه دشمنان و توطئه های آنان را به خوبی       می شناخت و تحت هیچ شرایطی حاضر به عقب نشینی نبود و با تیزبینی، درایت و شجاعتی كه داشت دشمن را به زانو در می آورد.

6-انقلابی، قاطع، سازش ناپذیر در دفاع از ارزشهای اسلامی

حكومت امیرالمؤمنین (ع) یك حكومت انقلابی سازش ناپذیر است كه می آید تا خط بطلانی بر «مصلحت اندیشی» و «اجتهاد به رأی» های خلافتهای گذشته بكشد. حكومتی است كه پای احكام اسلامی و بیت المال مسلمین كه به میان می آید قاطع و سازش ناپذیر، «كتاب الله وسنه نبیه» را حجت می داند.

چنین حكومتی نیاز به فرماندهی اینچنین دارد. مالك مردی است سرشناس و با نفوذ در مردم، كه بسیاری از حركتهای سیاسی علیه خلیفه سوم و فرماندارانش را او طراحی نمود. تا آنجا كه افشاگریهای او در اعتراض به پایمال نمودن احكام اسلامی در كوفه به درگیری با حاكم كوفه و در شام به كتك زدن معاویه می انجامد و موجب تبعیدهای مكرر وی می گردد.

7-بردبار، خویشتن دار، خیرخواه مردم

مالك اشتر قهرمان است اما متواضع ، پهلوان است اما مردمی، رادمرد است اما بردبار و صبور، قاطع و استوار است اما در پاسداری از احكام دین. آری! این صفت علی و یاران راستین علی بوده و هست كه دوحالت متضاد قهر و حلم، قاطعیت و رافت، را در نهایت كمال آن منصفند. مالك نیز همچون مولا و مقتدایش علی (ع) در برخورد با مردم و محرومین، قلبی رئوف و مهربان و دستی نوازشگر دارد و

همه تلاش او جهت سعادت و هدایت مردم به سوی نیكیها است و در این راه هیچگونه چشمداشتی ندارد.

داستان اهانت آن بازاری به مالك كه مقداری ته مانده سبزی به او پرتاب می كند و به او            می خندد ولی او بی آنكه سخنی بگوید به مسجد رفته برای آن مرد طلب آمرزش نموده و از خداوند اصلاح او را طلب می نماید. نمونه ای از حلم و بردباری شیعیان راستین علی (ع) است.

علی (ع) و شهادت مالك : علی (ع) در شهادت مالك می گریست و می فرمود :

آیا شخص دیگری همچون مالك بوجود خوهد آمد؟

خدای مالك را رحمت كند او بر عهدش وفا كرده براهی كه بایست رفت و پروردگارش را ملاقات نمود. ما با اینكه خود را آماده ساخته بودیم كه پس از مصیبت رسولخدا (ص) صبر پیشه كنیم با این حال مرگ مالك از بزرگترین مصیبتهاست.

ختم این مختصر از زندگانی مالك با این جمله جالب به نظر می رسد كه بر اساس آنچه از بزرگان مذهب رسیده است :

اشتر كسی است كه به هنگام ظهور حضرت ولی عصر (عج) زنده می شود و در ركاب حضرتش جنگ خواهد كرد.



نوشته شده در پنجشنبه 24 فروردین 1391 توسط ذبیح الله حسین پور

چادر  در آیات و روایات

با توجه به این كه در آیات و روایات هیچ نامى از چادر برده نشده‌، بلكه فقط پوشش سر و گردن و سینه زن سفارش شده است و با مانتو، شلوار و مقنعه می‌توان پوشش لازم را داشته و حجاب كامل اسلامى را حفظ كرد؛ پس چرا با این حجاب اجازه ورود به حرم مطهر داده نمی‌شود؟

پاسخ:

گر چه طبق آیه 31 سوره مباركه نور:

«... و لیضربن‌ّ بخمرهن على جیوبهن و لا یبدین زینتهن الا لبعولتهن و ...»،

حدّ واجب پوشش براى زن مسلمان‌، پوشاندن كامل سر و گردن و سینه است‌،

اما در كنار واجب شرعی‌، توجه به دسته‌اى از آداب دینى و رسوم صحیح و پسندیده خاص هر منطقه و سرزمین نیز نباید پوشیده بماند. بلكه بزرگان دین‌، رضایت خود را از بعضى از آن آداب‌، اظهار می‌كردند. مانند اظهار رضایت حضرت فاطمه (3) در استفاده از تابوت (به جاى تخته‌اى كه عربها براى حمل بدن میت از آن استفاده می‌كردند) كه علّت رضایت خود را مستور ماندن كامل بدن زن (میت‌) در حین حمل‌، بیان فرموده‌اند و این نكته مهمى است كه حضرت به مسأله پوشش كامل زن از دید نامحرم‌، حتى بعد از شهادت خویش نیز توجه داشتند و این رضایت حضرت براى ما حجت است‌. «چادر» نیز در بین زنان مسلمان از همین آداب پسندیده است كه اگر اشكال یا مشكلى براى آنان ایجاد می‌كرد، استفاده از آن منع می‌شد. علاوه بر این‌، چادر (به شرط استفاده صحیح از آن‌) بیشترین پوشش را براى زن به همراه دارد و حجاب برتر است‌.

مسأله مهمتر، جنبه سیاسى این پوشش است كه استعمار، چه قبل از انقلاب اسلامى و چه بعد از آن‌، یكى از مهمترین راههاى نفوذ فرهنگى خود در جامعه مسلمان ایران‌، سست كردن ایمان و سبُك و بی‌ارزش نشان دادن یا حتى مزاحم تلقى كردن چادر براى زنان مسلمان ایران است‌.

در ضمن توجه داشته باشید همان طور كه «بهداشت‌» در زندگى عرفى همه مردم مورد قبول است‌، لكن میزان رعایت آن در مراكز مختلف به نسبت حساسیت آن متفاوت است‌، مثلاً بهداشت در كوچه و خیابان با بهداشت مراعات شده در بیمارستان با بهداشت اتاق عمل جراحی‌، یك درجه نیستند، بلكه سه درجه دارند، مراعات بهداشت روان یعنى ترك گناه در كوچه و خیابان با حرم مطهر، اگر یكسان تلقى نشود، دور از انتظار نیست‌. حفظ حریم اماكن مقدس اقتضاى آن دارد كه هر مسلمانى عالیترین وجه از دستور شرعى را رعایت نماید.

 

آیا دیدن افراد نامحرم بدون حجاب اسلامی حرام است‌؟ اگر حرام است پس چرا تلویزیون فیلم‌های آن‌گونه نشان می‌دهد؟

پاسخ:

نگاه كردن مرد به بدن زن نامحرم و زن به بدن مرد نامحرم‌، خواه با قصد لذّت باشد یا بدون آن حرام است‌، ولی نگاه زن به بدن مرد نامحرم به آن مقدار كه معمولاً آن را نمی‌پوشانند (مانند سر و صورت و گردن و مقداری از پا و دست‌) و همچنین نگاه مرد به صورت و دست‌های زن نامحرم تا مچ اگر به قصد لذّت نباشد اشكال ندارد.(توضیح‌المسائل مراجع‌، ج 1، ص 416، مسأله 2433 رساله امام خمینی‌؛، دفتر انتشارات اسلامی‌.)

قرآن مجید درباره نگاه به نامحرم می‌فرماید:

1. "قل للمؤمنین یغضّوا من أبصـَرهم‌..."؛

2. "وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَـَت‌ِ یَغْضُضْن‌َ مِن‌ْ أَبْصَـَرِهِن‌َّ..." (نور، 30 و 31)

به مردان و زنان مؤمن بگو: چشم‌های خود را از نگاه به نامحرمان فرو گیرند.

خداوند متعال آن گاه كه به مردان مؤمن این چنین امر می‌كند، می‌فرماید: این برای آن‌ها بهتر و پاكیزه‌تر است و آن گاه كه خطاب به زنان می‌كند، می‌گوید: امید آن‌كه رستگار شوید؛ پس نگاه نكردن به نامحرم مقدّمه پاكیزگی و رستگاری است‌.

3. "یَعْلَم‌ُ خَآئِنَه‌َ الاْ ئَعْیُن‌ِ وَ مَا تُخْفِی الصُّدُورُ؛ (غافر، 19) او چشم‌هایی را كه به خیانت گردش می‌كند می‌داند و از آن‌چه در سینه‌ها پنهان است با خبر است‌."

غض‌ّ، در آیه 30 و 31 سوره نور به معنای كم كردن و نقصان است‌؛ یعنی مردان و زنان مؤمن باید نگاه خود را كم و كوتاه كنند؛ یعنی چشم خود را پایین اندازند؛ گویی كه از نگاه خویش كاسته و صحنه‌ای را كه دیدن آن ممنوع است‌، از منطقه دید خود بكلی حذف كرده‌اند. آیه عمومیّت دارد و باید از تمام آنچه نگاه به آنها حرام است‌، چشم برگیرند.(تفسیر نمونه‌، آیت‌الله مكارم شیرازی و دیگران‌، ج 14، ص 436.)

نگاه كردن به تلویزیون حكم عكس را دارد؛ یعنی در مورد زنانی كه آنها را نمی‌شناسیم‌، نگاه كردن بدون شهوت حرام نیست ـ در مورد بی‌حجابی سریال‌های خارجی نیز چون معمولاً زنان اهل كتاب و یا كافر هستند، بدون شهوت نگاه كردن اشكال ندارد. در موارد مشكوك‌، احتیاط بهتر است‌. پخش از صداو سیمای جمهوری اسلامی دلیل بر این نیست كه شنیدن و دیدن هر سرودی و فیلمی از سوی هر كسی مجاز باشد.

 

آیا نگاه ناخودآگاه به خانم‌هایی كه حجاب را رعایت نمی‌كنند در خیابان‌ها، گناه است‌؟

پاسخ:

قرآن كریم در مورد نگاه كردن مردان به زنان می‌فرماید:

"قُل لِلمُؤمِنین‌َ یَغُضّوا مِن اَبصـَرِهِم‌...؛(نور،30)،

ای پیامبر به مردان ایمان بگو چشم‌های خود را ]از نگاه هوس آلود[ فرو گیرند و دامان خویش را حفظ كنند...".

"یَغُضّوا" از ماده "غض‌" در اصل به معنای كم كردن و نقصان است و در بسیاری از موارد در كوتاه كردن صدا یا كم كردن نگاه‌، به كار می‌رود. بنابراین در برابر نامحرم بستن چشم‌ها لازم نیست‌، بلكه كم و كوتاه كردن آن كافی است‌، همان گونه كه چشم چرانی بر مردان حرام است‌، بر زنان نیز حرام است‌.(ر.ك‌: تفسیر نمونه‌، آیت الله مكارم شیرازی و دیگران‌، ج 14، ص 436ـ438، دارالكتب الاسلامیه‌.)

فقیهان گرانقدر متذكر شده‌اند كه چنان‌چه بدون قصد نگاهمان به نامحرم بیفتد، اشكال ندارد، تكرار نگاه و استمرار نگاه و نگاه با قصد شهوت و یا در صورت ترس به گناه افتادن‌، حرام است‌.(ر.ك‌: توضیح المسائل مراجع‌، ج 2، ص 415، دفتر انتشارات اسلامی‌.)

بنابراین لازم نیست در راه رفتن در كوچه و خیابان چشم‌ها را ببندیم یا به گونه‌ای پایین اندازیم كه اطراف را نبینیم‌. آنچه مهم است این است كه نگاه و رفتار و برخورد مرد و زن در فضای جامعه باید عفیفانه باشد، با قصد شهوت به نامحرم نگاه نكنیم و یا اگر بدون قصد و اتفاقی نگاه‌مان افتاد، استمرار ندهیم و خیره نشویم‌.

 

آیا حجاب چادر مانع ارتباط دوستانه با دیگران و جلب توجه در محیط دانشگاه نمى شود؟

پاسخ:

اصل لزوم حجاب براى زن از ضروریات اسلام است پس زن باید بدن و موى خود را از مرد نامحرم بپوشاند، بلكه احتیاط آن است كه بدن و موى خود را از پسرى هم كه بالغ نشده بپوشاند. حتى با علم به عدم نگاه نامحرم، پوشاندن صورت و دست‏ها بنابر احتیاط لازم است.

به طور كلى افرادى كه دچار بدحجابى می‏باشند، متاسفانه در خانواده

به طور شایسته تربیت نشده‏اند و از فواید و مضرات آن اطلاعى ندارند و

مسائل را خلط می‏كنند. به طورى كه برخى به یك خانم با حجاب می‏گویند نداشتن حجاب باعث ارتباط بیشتر با افراد جامعه است. حال سوئال ما این است كه آیا واقعاش چنین است؟ وقتى شما الگویى مانند حضرت فاطمه(س) و حضرت زینب(س) دارید؛ جایى براى این شبهات باقى نمی‏ماند؟ به عقیده شما حضرت فاطمه در دفاع از خود در قضیه فدك در مسجد پیامبر و غیر آن در برخورد با مخالفان، چگونه بودو نیز حضرت زینب (س) در خطبه‏هایى كه در كوفه و شام خواندند و ارتباطى كه با مردم برقرار كردند، چگونه بود؟ اتفاقاش وقتى انسان حجاب خود را رعایت كند، مجبور است خیلى از اعمالى را كه شایسته او نیست ترك كند و این خود باعث اطمینان دیگران می‏شود و در اولین مرحله، اطمینان بهترین وسیله ارتباط است.

از طرف دیگر شایسته است شما با همان حجاب خود، در جمع‏هاى عمومى و جلسات شركت كنید و نظرات خود را ابراز نمایید؛ چون متاسفانه برخى از زنان و دختران با ایمان، در محیطهاى بدحجاب حاضر نشده و در نتیجه ارتباط با آنها كم رنگ و قطع می‏شود و افراد بدحجاب چنین تصور می‏كنند كه علت قطع رابطه، حجاب شخص است و حال آن كه این طور نیست. چرا كه انسان می‏تواند با عمل خود بیشتر در دیگران نفوذ داشته باشد.

 

فلسفه گریه چیست و چرا انسان گریه مى‏کند؟

گریه تجسم عینى تأثرات درونى و عاطفى است و داراى اقسام گوناگونى مى‏باشد که هر یک آثار و نتایج ویژه‏اى دارند. از نظر روان‏شناسى گریه داراى اهمیت بسیارى است و فشار ناشى از عقده‏هاى انباشته در درون انسان را مى‏کاهد و درمان بسیارى از آلام و رنج‏هاى درونى انسان مى‏باشد. در حقیقت اشک چشم سوپاپ اطمینانى براى روح و جسم آدمى است که در شرایط بحرانى (اندوه و یا شادمانى فراوان) موجب تعادل او مى‏گردد. از نظر عرفا نیز، گریه زیباترین و پرشکوه‏ترین جلوه تذلل بنده و اظهار عجز و تسلیم و عبودیت در پیشگاه معبود قادر متعال است.

 

آیا مگر آدم و حوا بعد از خلقت در بهشت جا نگرفتند و شیطان نیز از درگاه خدا رانده نشد؟پس چگونه شیطان رجیم توانست به بهشت راه یابد و یا حتى در فكر و نظر آنها رخنه كرده و آنها را به گمراهى بكشاند؟

 

1. بهشتى که آدم و حوا پس از آفرینش در آن جاى گرفتند، نه بهشت موعود بلکه بهشتى برزخى جلوه گر شده در قالب زندگى غیر دنیوى (محمد حسین طباطبایى، المیزان فى تفسیر القرآن، ج 14، ص 219، مؤسسه الاعلمی).

 

و حتى به باور برخى یکى از باغ هاى پرنعمت و روح افزاى منطقه اى سرسبز از زمین بوده است زیرا، بهشت موعود قیامت، نعمتى جاودانى مى باشد که بیرون رفتن از آن شدنى نیست؛ وانگهى در این عالم سراسر نیکى و پاکى ابلیس آلوده و بى ایمان، وسوسه هاى شیطانى او و نیز نافرمانى خداوند را راهى نیست (ناصر مکارم شیرازى، تفسیر نمونه، ج 1، ص 186، دارالکتب الاسلامیه).

 

از این رو راهیابى شیطان به چنین بهشتی؛ خواه به عنوان نخست و خواه معناى دوم، دور از ذهن نمى نماید. این دور از ذهن نبودن در بهشت به معناى نخست، امرى نمایان مى باشد و در معناى دوم نیز، از آنجا که مراد از برزخ، نه برزخ پس از مرگ، بلکه حالتى میانه بین دنیا وعالم غیر مادى بود و نیز به دلیل این که عالم مزبور، عالم تکلیف براى آدم را تشکیل مى داد، بنابراین ورود ابلیس در بهشت به معناى یاد شده نیز پذیرفتنى است.

 

2. ماجراى گمراه کنندگى ابلیس براى آدم، از یک جریان تکوینى و وجود پیوستگى حقیقى میان انسان و ملائکه از یک سو و انسان و ابلیس از سوى دیگر حکایت داشته و مراد از پیوند یاد شده نیز پیوستگى آفرینش ملائکه و جن (که ابلیس از گروه اخیر مى باشد) نسبت به نیک بختى یا نگون بختى انسان است و منظور از تکوین بودن جریان مزبور نیز همین نکته مى باشد. به دیگر سخن، چون انسان براى آزمایش آفریده شده از این رو، لازمه جدایى ناپذیر تحقق این امر، وجود دو بستر فکرى و عملى به نام سعادت و شقاوت مى باشد؛ وانگهى ملائکه و شیطان نیز هر یک، نماد دو بستر یاد شده مى باشند.

 

3. افزون بر وجود رابطه اى حقیقى میان آفرینش انسان و ملائکه و جن (ابلیس)، نکته دیگرى که از ماجراى ورود ابلیس به جایگاه زندگى انسان فهمیده مى شود، استوار شدن قضاى الهى بر تشریع دین به دنبال ماجراى مزبور بود (محمد حسین طباطبایى، پیشین، ص 218).

 

تا پیروان دین به سعادت و روى گردانان از آن به شقاوت گرفتار شوند چرا که هدف آفرینش انسان، رهپویى آزادانه انسان ها در دو مسیر یاد شده بود و لازم بود زوایاى گوناگون این امر، طراحى شود. هر چند امر مزبور نیز در یک حرکت اختیارى از سوى ابلیس و آدم، محقق شد.

منبع :مركز  واحد پاسخ به سؤالات دفتر تبلیغات اسلامى

 

دیدگاه قرآن درباره گنبد و گل‌دسته‌هاى مساجد و مكان‌هاى زیارتى چیست‌؟

پاسخ:

 

هر چند در این‌باره‌، آیه صریحى در قرآن كریم وجود ندارد، امّا نكاتى در رابطه با این معمارى اصیل و مهم‌ّ اسلامى قابل توجه است‌:

 

1. در تمدن یونان‌، همیشه معابد، در بلندترین قسمت شهر ساخته می‌شد. ارسطو، اندیشمند یونانى در این باره گفته است‌: (باید محل ساختمان معبد، نقطه‌اى باشد كه از همه طرف دیده شود، و حقاً مقام فضیلت را بالا ببرد و بر اطرافش تسلّط داشته باشد.) زیرا هر اندازه‌، معبد بیش‌تر در جلوى انسان باشد، به همان اندازه بیش‌تر به یاد معبود می‌افتد.

 

2. با نقشى كه مسجد، با مجموع معمارى خود، از جمله مناره و گنبد در یاد كرد معبود دارد؛ غفلت و نسیان را كه از جمله آفت‌هاى دامن‌گیر انسان است‌، از او می‌زداید. مسجدها، نقش بسیارى در زنده نگه داشتن دین و دعوت مردم به سوى پروردگار دارند. منظره مناره‌ها و گنبدها با تمایز خود، چه از لحاظ شكل ظاهرى و چه ارتفاع و نیز به سبب نقوش و رنگ‌ها، تجلّى خاصى دارند. كه پیام آن‌، دعوت و فراخوانى است‌.

 

   دلیل این كه ساخت بناهایى بلندتر از مساجد، در شرع منع شده‌، پرهیز از كاهش شدّت این دعوت است‌، هر چند، متأسفانه در شهرهاى بسیارى از كشورهاى اسلامی‌، مسجد به وسیله ساختمان‌هاى تجارى و مسكونى بلند محاصره شده‌اند؛ از این‌رو، مساجد باید به گونه‌اى ساخته شوند كه از فواصل دور، مردم را به سوى خود فرا خوانند. گنبدها و مناره‌ها، از این جهت‌، نقشى به سزا دارند.

 

3. گنبدها نیز از جمله متنوع‌ترین سازه‌هاى معمارى اسلامى به شمار می‌روند. گنبد، با بلندى خود، كناره‌اى از شكل آسمان است‌. معماران مسلمان با به كارگیرى هر نوع نورگیر، نور را وارد فضاى داخلى آن می‌كنند. در ضمن ارتفاع زیادى براى گنبد در نظر گرفته می‌شود تا افزون بر این كه فضاى تنفّسى مناسبى براى جمعیت داخل گنبد خانه فراهم گردد، ایستایى گنبد نیز تضمین شود؛ همچنین‌، گنبد به عنوان عایق حرارتى عمل می‌كند. تنظیم اوضاع محیطی‌، با انتخاب سازه گنبد، بهتر انجام می‌گیرد؛ هم‌چنین انعكاس صدا در زیر گنبد به صورت رسا و متناسب صورت می‌گیرد.

 

4. مناره‌، گنبد و سر درهاى قوسی‌ِ رفیع مساجد و اماكن مقدّس‌ِ مذهبی‌، براى مردم مسلمان تعریف شده‌اند؛ از این رو، در زمان‌هاى گذشته‌، هر زمان كاروان وارد شهر می‌شد، به سوى مساجد رهنمون می‌گشت‌، زیرا با شكل و ارتفاع بنا آشنا بود، هر چند، همان گونه كه گذشت این امر، متأسفانه امروزه در كشورهاى اسلامی‌، چنان مهجور مانده است كه از دور مشاهده نمی‌شود.

 

 5. با توجه به این كه هر فرهنگ و مكتبی‌، هنر، معمارى و رسوم خاص خود را دارد، گنبد و گل‌دسته مساجد و سایر اماكن مقدّس مذهبى نیز، نماد فرهنگ اسلامى بوده‌، به این شكل خاص‌، طراحى شده است‌.

 

6. از جنبه‌هاى معمارى و فنّى نیز برخى بر این باورند كه چون سقف گنبدى شكل‌، سنگینى خود را به اطراف منتقل می‌كند؛ به ناچار، مأذنه‌ها را در اطراف گنبد، بدان شكل طرّاحى كرده‌اند تا موجب استحكام و مقاومت هر چه بیش‌تر گنبد شود.

 

بعدها هم به تدریج‌، تزییناتى را بر آن افزوده و نیز به عنوان مأذنه از آن استفاده گردید.

(نشریه مسجد، شماره 63، ص 42 به بعد.)

 

آیا زیارت اهل قبور و توجّه آنان به این كه كسى به زیارت آنان رفته، مخصوص شب و روز جمعه است یا این كه هر وقت به زیارت آنان برویم، متوجه مى شوند كه كسى به زیارتشان رفته است؟

پاسخ:

 

احادیثى كه در موضوع زیارت اهل قبور و خواندن قرآن و دعا براى آنان رسیده، "مطلق" است و اختصاصى به شب و روز جمعه ندارد. هر زمانى كه به زیارتشان برویم یا از طرف آنان كار خیرى انجام بدهیم، ثواب زیارت و كار خیر به آنان مى رسد و متوجه مى شوند كه افرادى به زیارت آنان رفته یا كار نیكى برایشان انجام داده‏اند، از جمله:

 

1- امام رضا(ع) فرمود: "هر كس قبر مؤمنى را زیارت كند و سوره "انّا انزلناه" را هفت بار، بر قبر او بخواند، خداوند او و صاحب قبر را مى آمرزد".(1)

 

2- یكى از اصحاب امام صادق(ع) از حضرت پرسید: آیا مى شود به نیابت از میّت نماز بخوانیم، حضرت فرمود: "بله، حتى گاهى میّت در فشار قبر است و خداوند آن را از او بر مى دارد و به او گفته مى شود كه به خاطر نماز فلانى، فشار قبر تو برداشته شد". آن شخص از امام پرسید:

 

آیا مى شود یك نماز دو ركعتى را براى دو نفر به جا آورد؟ حضرت فرمود: بله؛ همان گونه كه شخص زنده با هدیه خوشحال مى شود، میّت هم با ترحّم و استغفار خوشحال مى گردد".(2)

 

ر دو روایت "مطلق" است و نمى‏گوید سوره انا انزلناه یا نماز را در شب و روز جمعه براى میّت بخوانیم؛ بنابراین براى زیارت اهل قبور و دعا و نماز خواندن از طرف آنان بین شب و روز جمعه فرقى نیست و هر وقت به نیابتشان كارى خیرى انجام شود، متوجّه مى شوند و سبب خوشحالى آنان خواهد شد. خوشحال شدن آنان نشانه متوجّه شدن است.

پى نوشت‏ها:
1. من لا یحضره الفقیه، صدوق، دارالأضواء، بیروت، ج 1، ص 115، ح 40.
2. همان، ص 117، ح 53.
 
 

 



نوشته شده در پنجشنبه 24 فروردین 1391 توسط بهرنگ امینی
(تعداد کل صفحات:10)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

مقام معظم رهبری

درباره سایت
نظر سنجی
ابر برجسب ها
آمار سایت
Blog Skin