تبلیغات
الف - دلایل عقلی و نقلی امامت

الف
گفتم که الف ،گفت دگر؟گفتم هیچ. در خانه اگر کس است یک حرف بس است.

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

تبادل لینک اتوماتیک

اصل امامت، باور همگانى مسلمانان بوده و هست، دلایل نقلى، عقلى، جامعه شناختى و... پشتوانه‏ى این باور مى‏باشد با ره آورد بیشتر این ادله، اثبات امامى است كه: داراى ملكه‏ى عصمت و معرفى شده از جانب خدا باشد؛ از آنجا كه مشرب عقل مورد تأیید شرع و مقبول همگان است .

قاعده‏ى لطف و امامت

از آن جا كه خردورزى، در پیدایش و استمرار عقیده، سهم بسزایى دارد و چه بسا ترزیق یك باور از راه تقلید و یا اكراه ممكن نباشد، اهمّیّت كنكاش از ریشه‏هاى امام باورى، آشكار مى‏شود. دانشمندان زیادى، هر كدام، بر پایه‏ى تخصّصى كه دارند، دلایلى آورده‏اند تا ثابت كنند كه انسان و جامعه‏ى انسانى، همواره، نیازمند پیشواى الهى است . این نوشتار در حد توان، به طرح، توضیح و بررسى برخى از آن دلایل مى‏پردازد . آن دلایل. این چنین‏اند :

1- برهان لطف؛ 2- برهان عنایت؛ 3- قاعده‏ى امكان اشرف، 4 - برهان علم حضورى؛ 5- قاعده‏ى حُسن و قبح عقلى؛ 6- احتیاج درونى؛ 7- لازمه‏ى حركت و كمال؛ 8- اقتضاى برهان نظم؛ 9- جداناپذیرى شریعت از رهبرى الهى؛ 10- اهداف عالى حكومت اسلامى؛ 11- قلمرو حكومت اسلامى .

قاعده‏ى لطف

یكى از اصول و قواعد مهم در كلام عدلیّه ( قاعده‏ى لطف ) است كه پس از قاعده‏ى »حُسن و قبح عقلى« از بنیادى‏ترین قواعد كلامى به شمار مى‏رود؛ زیرا، مسائل اعتقادى زیادى مُستند به این قاعده هستند. وجوب تكلیف، بعثت، امامت، عصمت رهبران الهى،... از این قبیل است . كاربرد این قاعده، منحصر در مباحث كلامى نیست، بلكه دامنه‏ى آن، مباحثى از علم اصول مانند حجیّت اجماع را در نور دیده و به علم فقه هم مانند مباحث امر به معروف و نهى از منكرنفوذ كرده است . نیز قاعده‏ى لطف، فقط، مورد توّجه دانشمندان، شیعى نیست، بلكه دانشمندان معتزلى، آن را پذیرفته و بر آن، اقامه‏ى برهان كرده‏اند و دانشمندان اشاعره به آن توجّه وافرى مبذول داشته‏اند. این قاعده، صرفاً، در میان اندیشه‏مندان مسلمان مطرح نبوده، بلكه پیش از آن، در كلام مسیحى، مورد گفت و گو قرار گرفته است، از جمله مفاهیم بسیار مهم و كلیدى در كلام مسیحیّت، مفهوم لطف ( Grace ) است كه در قرون وسطاى مسیحى، موجب پیدایش نظام كلامى ویژه‏اى به نام »الهیات لطف« شده است. در پایان این نوشتار، به عنوان ضمیمه، مقایسه‏ى كوتاهى میان لطف در كلام شیعى و لطف در كلام مسیحى انجام خواهد شد .

تعریف لطف

لطف، در لغت، یعنى مجرد ارفاق، احسان، مهربانى، اكرام، و شفقت. از دانشمندان كلام، كسى به وجوب انجام دادن لطف به این معانى بر خداوند، معتقد نشده است. در اصطلاح متكلّمان، نعمت‏ها، خیرات، مصالح - و گاهى - آلامى را كه از جانب خداوند به بندگان‏اش مى‏رسد و بیش‏تر مربوط امور دین و براى كمال معنوى و نیل به سعادت اُخروى است، به گونه‏ى كه اگر این مواهب و مصالح نبود، نظام آفرینش لغو، و اصل تكلیف، عبث مى‏شد، »الطاف« گفته مى‏شود. البته اگر این گونه امور، مربوط به نظام معاش و دنیاى انسان‏ها باشد و بیش‏ترین بهره‏اش، به جسم و بُعد مادى آنان برسد - كه در اصطلاح متكلّمان »الاصلح« نامیده مى‏شود -. از بحث ما خارج است .

اقسام لطف

براى این كه مسئله‏ى »نیاز همیشگى بشر به پیشواى الهى« در سایه‏ى قاعده‏ى لطف، به صورت روشن، مستدل گردد، بیان اقسام لطف و این كه مسئله‏ى مورد بحث، تحت كدام قسم است، ضرورى مى‏نماید . پاره‏اى از شبهات كه بر اصل قاعده‏ى لطف و یا بر استناد مسئله‏ى امامت به قاعده‏ى لطف شده است، ناشى از كم توجّهى به اقسام لطف و ارایه نكردن تعریف روشن از آن‏ها است. كسانى هم كه به دفاع برخاسته‏اند، به این مهم، كم‏تر توّجه كرده‏اند، لذا در مقام جواب، دچار مشكل شده‏اند . لطف، به لحاظ تأثیر و بهره‏مند ساختن انسان‏ها، دو قسم مى‏شود: لطف محصلّ و لطف مُقرّب. لزوم وجود پیشواى الهى، از مصادیق هر دو نوع مى‏تواند باشد .

لطف محصِّل

لطف محصّل، عبارت است از انجام دادن یك سرى زمینه‏ها و مقدّماتى از سوى خداوند كه تحقّق هدف و غرض خلقت و آفرینش، بر آنها متوقّف است، به گونه‏ى كه اگر خداوند، این امور را در حقّ انسان‏ها انجام ندهد، كار آفرینش لغو و بیهومى‏شود. برخى از مصادیق این نوع لطف، بیان تكالیف شرعى، توان‏مند ساختن انسان‏ها براى انجام دادن تكلیف، نصب و معرّفى ولىّ و حافظ دین و... است . لطف به این معنا، مُحقِقّ اصل تكلیف و طاعت است. ابواسحاق نوبختى، در مقام تعریف لطف محصّل مى‏فرمایند: كارى كه خداوند، در حقّ مكلّف انجام مى‏دهد كه ضررى براى مكلّف ندارد، منتها اگر این كار انجام نمى‏شد، دیگر طاعتى محقّق نمى‏شد.

طرح برهان لطف محصّل و امامت

وقتى انسان از مطالعه‏ى خود و مخلوقات و هستى به این نتیجه رسید كه تمام مخلوقات آفریده‏ى خداوند است و از مشاهده و اندیشه در نظم و نعمت‏ها و اسرار آفرینش، به اوصاف و هدف‏مندى مبدأ اعلى رسید، مى‏داند كه خداوند نعیم و حكیم، از پیدایش هستى و انسان هدفى دارد ( حكمت و هدف‏مندى در آفرینش ) و چون خداى سبحان. بى‏نیاز مطلق است، پس هدف، سعادت و به كمال رساندن انسان‏ها است، و رسیدن به آن هدف والا، براى انسان‏ها كه مركّب از عقل و شهوت‏اند و در انتخاب راه سعادت و شقاوت مختارند، بدون فرستادن برنامه و راهنما از جانب خداوند، ممكن نیست، پس خوددارى از تشریع و تكلیف و بعثت پیشواى معصوم، موجب افتادن انسان‏ها در جهالت و شقاوت و نقض غرض مى‏شود و قباحت و زشتى این امر، بدیهى است و خداى سبحان، منزّه از قبایح و زشتى‏ها است، پس حتماً هم تكالیف را بیان مى‏كند و هم راهنما را . پشتوانه‏ى اصلى این استدلال، حكمت الهى و لغو و عبث نبودن اصل آفرینش است.

پیش فرض‏ها

مهم‏ترین مطلب قاعده‏ى لطف، توضیح و اثبات پیش فرض‏هاى این قاعده است كه در سایه‏ى آن شبهات زیادى رفع مى‏شود .

1. اثبات وجود خداوند و وحدانیّت او براى بحث لطف، مفروض و مسلّم است و گرنه نوبت به تكلیف و بعثت نمى‏رسد

2. خداوند، در تمام كارهایش، از جمله آفرینش انسان‏ها، هدف و غرض دارد، وگر نه كارهایش لغو و عبث مى‏شود و همین‏طور نقض غرض و این، هر دو قبیح است و چون خداوند، بى‏نیاز مطلق و داراى علم مطلق است، هیچ گاه كار قبیح انجام نمى‏دهد. اصل این پیش فرض و این كه بعثت و معرّفى پیشوا، لطف است، مورد قبول اكثر مذاهب كلامى حتّى بزرگان اشاعره است، منتها اشاعره مى‏گویند، اگر خداوند، این امور را انجام نداد، كار قبیحى انجام نداده است نتیجه‏ى كلام شان، این است كه انجام دادن لطف بر خداوند، حتمى و لازم نیست و عقل ناقص انسانى هیچ‏گاه حق ندارد بر خداوند حكم كند و انجام كارى را بر او واجب كند، لكن، با جواب منطقى كه از مبانى مورد قبول خود آنها استفاده شده، اشاعره نیز چاره‏اى جز پذیرش كامل این پیش فرض را ندارند جواب سخن آنان، این است كه این جا، وجوب و باید، از نوع واجب فقهى نیست تا براى كسى تكلیف مشخص شود و عقل ما، حاكم، و خداى سبحان، محكوم شود، بلكه از نوع وجوب هستى‏شناسى و فلسفه و كلام است؛ یعنى، »وجوب عنه« است و نه علیه به عبارت دیگر، مناسبت ذات و صفات خدا با افعال‏اش، این است كه هرگز، كار بیهوده و قبیح انجام نمى‏دهد و اشاعره. صفات جمال و جلال خداوند، از جمله غنى و علم و حكمت او را قبول دارند .

3. هدف و غرض از آفرینش انسان، رسیدن به كمال و سعادت است و این مهم، در گرو تشریع )برنامه( و معرّفى پیشوا و رهبر معصوم و الهى است ( بعثت و امامت ) . اثبات این پیش فرض نیز راه‏هاى متعدّدى دارد كه این جا، از راه جامعه شناختى و انسان شناختى، استفاده مى‏شود . بیان یكم - انسان، موجود مدنى و اجتماعى - بالطبع یا بالعرض - است و بدون تشكیل اجتماع، ادامه‏ى زندگى براى‏اش مشكل است و چه بسا به نابودى‏اش بینجامد . پس در تداوم هستى خود، محتاج تشكیل اجتماع است. شكل‏گیرى یك اجتماع صالح و سالم و ماندگار، مثل سایر پدیده‏ها، محتاج به علّت‏هاى چهارگانه است.

منبع : شبکه امام رضا (ع)


نوشته شده در چهارشنبه 17 خرداد 1391 توسط بهرنگ امینی
مقام معظم رهبری

درباره سایت
نویسندگان
نظر سنجی
ابر برجسب ها
آمار سایت
Blog Skin