تبلیغات
الف - مدارای پیامبر اعظم (ص) با مخالفان و دیگر اندیشان(2)

الف
گفتم که الف ،گفت دگر؟گفتم هیچ. در خانه اگر کس است یک حرف بس است.

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

تبادل لینک اتوماتیک

2. مدارا و رأفت پیامبراعظم (ص) با منافقان

بیشترین نمونه های تحمل و مدارای پیامبر (ص) با منافقان مدینه نقل شده است. اکنون به برخی از این رفتارهای مهربانانه پیامبر اعظم (ص) به عنوان نمونه اشاره می گردد:

1ـ2. مدارا با عبدالله بن ابی

یکی از موارد برخورد محبت آمیز و مدارای پیامبر (ص) با عبداللّه بن ابی، رئیس منافقان مدینه بود که علی رغم اقدامات و خیانتهایش در مراحل گوناگون، پیامبر (ص) علیه او اقدامی نکرد.

قرآن کریم با اشاره به جریان غزوه بنی المصطلق از زبان عبداللّه بن ابی، می فرماید: «لئن رجعنا إلی المدینة لیخرجن الأعز منها الأذل»؛[37] کنایه از اینکه پس از برگشت به مدینه، مهاجرین یا پیامبر (ص) را از آنجا بیرون می کند. این خبر به پیامبر (ص)رسید و اصحاب خواستار برخورد شدید با او شدند، تا جایی که مسئله قتل او شایع گردید. پسرش از پیامبر (ص) خواست: اگر چنین است، او خود عامل این حکم باشد تا مبادا او بخواهد قاتل پدرش را بکشد و به خاطر منافقی دستش به خون مسلمانی آغشته شود. اما رسول خدا (ص) در پاسخ او فرمود: چنین حکمی مطرح نیست.[38] و اضافه نمود: «تا هنگامی که زنده است، مانند یک دوست و رفیق با او به نیکی رفتار می کنیم.»[39] به قول ابن هشام، همین رفتار آن حضرت باعث شد که عبداللّه بن ابی از آن پس مورد سرزنش و ملامت قوم و قبیله خود قرار گیرد.[40]

عبدالله ابن ابی با تمام سرسختیها و مخالفتهایی که با پیامبر (ص)نمود، اما بعد از اینکه در بستر بیماری و مرگ قرار گرفت، آن حضرت با کمال محبت، بردباری و مهربانی به عیادت او آمد. حضرت به او فرمود: چندان که تو را از مخالفت با اسلام و رابطه با یهودیان معاند منع کردم، نپذیرفتی. آیا وقت آن نرسیده که دست از عقاید سخیف و باطل خود برداری و مؤمن و پاکیزه رهسپار آخرت گردی؟ او در جواب آن حضرت گفت: اکنون وقت سرزنش و ملامت من نیست، من در ورطه مرگ و هلاکت قرار دارم. و از پیامبر (ص)خواست که در تشییع جنازه اش حاضر شود و پیراهنش را به او عطا کند که با آن دفن گردد. آن حضرت با کمال بزرگواری و کرامت پیراهن زیرین تن خویش را به او مرحمت فرمود و بعد از مرگش به فرزندش تسلیت گفت، برجنازه اش حاضر شد و نماز خواند. حضرت در جواب اعتراض اصحاب فرمود که پیراهن و نمازش برای او سودی ندارد.[41]

این است نمونه ای از برخوردهای بزرگوارانه و مدارای پیامبر (ص) با مخالف لجوج و عنودش که عمری را در مخالفت و دشمنی با آن حضرت سرکرده بود.

برخی دیگر از عملکردهای مسالمت آمیز و مدارای پیامبر (ص)با جماعتی از منافقان که آن حضرت را آزار و اذیت می کردند و آیات قرآن در بیان ماهیت آنان نازل شدند، عبارت اند از:

2ـ2. مدارا با نبتل بن الحرث

او کسی است که درباره پیامبر (ص)گفت: «انما محمد اذن...»،که آیه قرآن درباره او نازل شد:

ومنهم الذین یؤذون النبی و یقولون هو أذن قل أذن خیر لکم؛[42]

و از بین شما کسانی هستند که پیامبر (ص) را مورد آزار و اذیت قرار می دهند و می گویند: او گوش است. بگو: گوش خوبی برای شماست.

پیامبر اعظم (ص)درباره او فرمود:

من احب أن ینظر الی الشیطان فلینظر الی نبتل بن الحرث؛[43] اگر کسی می خواهد به شیطان نگاه کند، باید به نبتل بن حرث بنگرد.

اما با وجود این، پیامبر (ص) در عمل با او مدارا می نمود و دستوری از آن حضرت در مقابله با او صادر نشد.

3ـ2. مدارا با ودیعة بن ثابت[44]

او از بنیان گذاران «مسجد ضرار» بود؛ همو که گفته بود: «انما کنا نخوض و نلعب؛ ما همواره فقط شوخی و بازی می کردیم.»

و آیه در حق او نازل شد:

ولئن سألتهم لیقولنّ إنّما کنّا نخوض ونلعب قل أباللّه وآیاته ورسوله کنتم تستهزؤون؛[45]و اگر از ایشان بپرسی، مسلماً خواهند گفت: ما همواره فقط شوخی و بازی می کردیم. بگو: آیا خدا و آیات او و پیامبرش را ریشخند می کردید.

درباره او نیز هیچ گونه برخورد و ناملایمتی از پیامبر (ص) نقل نشده است.

4ـ2. مدارا با مربع

او منافقی بود که در هنگام عبور سپاهیان اسلام از مزرعه اش در جنگ احد، به پیامبر اعظم (ص) جسارت نمود. یاران و اصحاب رسول خدا (ص) می خواستند وی را بکشند؛ ولی آن حضرت با کمال لطف و مدارا از وی در گذشت و فرمود: «با این مرد لجوج کوردل کاری نداشته باشید.»[46]

5ـ2. مدارا با اوس بن قیطنی[47]

در جنگ خندق مسلمانان از هر طرف محاصره شده و در شرایط بسیار بحرانی و سختی قرارداشتند، به گفته قرآن کریم:

إذجاءوکم من فوقکم و من أسفل منکم و إذ زاغت الابصار و بلغت القلوب الحناجر؛[48] هنگامی که از بالا و پایین شما آمدند، چشمها از وحشت خیره شده و جانها به لب رسیده بود.

در چنین شرایطی سخت و جانکاه، وی حرفهای مأیوسانه و ناامید کننده می زد و به ایجاد اختلاف، تفرقه و تزلزل در بین مسلمانان می پرداخت. او برای فرار از جنگ به پیامبر (ص) گفته بود: «انّ بیوتنا عورةٌ فاذن لنا فلنرجع الیها؛ ای رسول خدا! خانه های ما در خطر دشمن است، ما را اذن ده تا به خانه های خود که در بیرون مدینه است، بازگردیم.»[49]

و این آیه در حق او نازل شد:

یقولون إنّ بیوتنا عورةٌ و ما هی بعورة إن یریدون إلّا فرارا؛[50] می گویند که خانه های ما در خطر دشمن است، این طور نیست، آنها جز فرار از جهاد، انگیزه ای دیگری ندارند.

اما پیامبر اعظم (ص) با این منافق خیره سر و تفرقه انداز، هیچ گونه برخورد سختی نداشت.

6ـ2. مدارا با مـعتب بن قشیر

وی یکی از کسانی بود که در جنگ احزاب به شدت پیامبر (ص) را تحت فشار قرار می داد. او می گفت: «محمد[6] ما را نوید می داد که گنجهای خسرو و قـیصر را به دست می آوریم، اما امروز جرأت نمی کنیم که برای قضای حاجت بیرون رویم.»[51]

پیامبر اعظم (ص) در برابر این اتهام، تفرقه و تزلزل روحیه مسلمانان از طرف منافقان، در شرایط سخت و حساس، مدارا می نمود و با آنان برخورد نمی کرد.

7ـ2. باز هم مدارا

بشیربن ابیرق (سارق الدّرعین)، ضحّاک بن ثابت (متهم به نفاق و دوستی یهود)، جلاس بن سوید بن صامت (پیش از توبه)، معتب بن بشیر و رافع بن زید،[52] از کسانی هستند که به سبب نفاق و گمراهی آنها، آیه نازل شد:

ألم تر إلی الّذین یزعمون أنّهم آمنوا بما أنزل إلیک و ما أنزل من قبلک یریدون أن یتحاکموا إلی الطّاغوت و قد أمروا أن یکفروا به و یرید الشّیطان أن یضلّهم ضلالاً بعیدا؛[53] آیا ندیده ای کسانی را که می پندارند، به آنچه به سوی تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل شده، ایمان آورده اند؛ [با این همه] می خواهند داوری میان خود را به سوی طاغوت ببرند، با آنکه قطعاً فرمان یافته اند که بدان کفر ورزند، [ولی] شیطان می خواهد آنان را به گمراهی دوری در اندازد.

پیامبر اعظم (ص) با آنکه آنان را می شناختند، از عملکرد شان نیز آگاه بودند؛ اما با آنها برخورد سختی نمی کردند، بلکه با مدارا و لطف در حق شان بر خورد می نمودند.

3. مدارای پیامبراعظم (ص) با اهل کتاب

پیامبر اکرم (ص) در برخورد با اهل کتاب، که معمولاً این مواجهه پس از تشکیل حکومت اسلامی در مدینه صورت گرفت، نیز بسیار کوشید که براساس اصل مدارا و رحمت رفتار نماید و با گفت وگو و عهد و پیمان برای زندگی مسالمت آمیز در کنار یکدیگر بکوشد. خداوند به پیامبرŒ دستور می دهد که یهود و نصارا را در مسائلی که مورد توافق هر دو دسته و نیز اسلام است، به و حدت و همکاری دعوت کند: «قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم».[54]

با اینکه مقر حکومت اسلامی و اقتدار مسلمانان در مدینه بود و آن حضرت توانایی این را داشت که با اهل کتاب به شدت برخورد کند و آنان را مجبور به تبعیت از دین اسلام نماید؛ اما هیچ گاه پیامبر اسلام (ص) اهل کتاب را مجبور به پذیرش دین اسلام ننمود. آن حضرت با مسیحیان لطف و ملایمت می کرد و آنان را در گزینش و پیروی کردن دین اسلام و مسیحیت کاملاً آزاد گذاشته بود. با یهودیان نیز چنین رفتار نموده و در آغاز با آنان معاهده و پیمان بسته و آنها را در پیروی کردن دینشان آزاد گذاشته بود. در ذیل به مواردی از برخوردهای مسالمت آمیز و رفتار مهربانانه پیامبر اعظم (ص) با اهل کتاب اشاره می گردد.

برخورد مسالمت آمیز پیامبر (ص) بامسیحیان

از نظر قرآن کریم اهل کتاب را نمی توان با یک نگاه واحد مورد ارزیابی قرار داد. مسیحیان را که اهل تلاوت کتاب الهی، سجده کننده و مؤمن به خدا و روز قیامت و متمایل به اسلام بودند، با یهودیان متعصب، لجوج و فتنه انگیز و پیمان شکن که همواره با پیامبر اسلام (ص) از سر عناد و لجاجت رفتار می نمودند و در پی فتنه جویی و از بین بردن اساس دین اسلام بودند، نمی توان یکی پنداشت. خداوند متعال در آیه شریفه می فرماید:

اهل کتاب همه یکسان نیستند، گروهی به طاعت خدا ایستاده اند و آیات خدا را دردل شب تلاوت می کنند و سجده به جای می آورند و به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند و امر به معروف و نهی از منکر می کنند و در کارهای نیک شتاب می ورزند و از جمله صالحان اند.[55]

گفته اند آیه مذبور درباره مسیحیانی است که متمایل به پذیرش اسلام بوده اند.[56] تفاوت یهودیان و مسیحیان را خداوند متعال در آیه دیگر به صورت روشن تر بیان می نماید و یهودیان را دشمن ترین مردم به مؤمنان معرفی می کند، در حالی که نصرانیان را نزدیک ترین مردم در دوستی با مؤمنان می داند.[57]

بر این اساس رفتار پیامبر (ص) نیز با این دو گروه متفاوت است. رفتار آن حضرت با مسیحیان آرام و با مداراست. پیامبر (ص) ابتدا موضع و دیدگاه خود را در مورد دین مسیحیت بیان می کند، به تفصیل درباره تولد حضرت مریم، کفالت وی توسط حضرت زکریا و نیز تولد حضرت عیسی(ع) سخن می گوید، اصولی درباره حضرت عیسی و همچنین تورات و انجیل به دست می دهد و دین خود را ادامه راه آنان می داند؛ اما مسیحیان ظاهراً این دیدگاهها را نمی پذیرند و به محاجه می پردازند. به دنبال مجادله مسیحیان، خداوند متعال توسط قرآن کریم به پیامبر اسلام (ص) اطمینان می دهد که آنچه درباره حضرت عیسی(ع) گفته است حق و از جانب پروردگار است و نباید در این باره گفتار مسیحیان او را به شک و تردید اندازد:

الحقّ من ربّک فلاتکن من الممترین[58] [آنچه در باره حضرت عیسی گفته شد] حق [و] از جانب پروردگار توست، پس از تردیدکنندگان مباش.

مسیحیانی که دیدگاه پیامبر اسلام (ص) را درباره حضرت عیسی(ع) قبول ندارند، آیا آن اندازه به حقانیت گفتار و عقاید شان پایبند هستند که تن به مباهله بدهند؟ خداوند می فرماید:

پس هرکه در این [باره] پس از دانشی که تو را [حاصل] آمده با تو محاجه کند، بگو بیایید حاضر آوریم، ما پسرانمان و شما پسرانتان و ما زنانمان و شما زنانتان، ما نفس خود را و شما نفس خودتان را، آن گاه دعا و تضرع کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان بفرستیم.[59]

مسیحیان نجران در پی نامه و دعوت پیامبر اعظم (ص) شورایی تشکیل دادند و هیأتی را به نمایندگی در مدینه اعزام کردند، تا از نزدیک با پیامبر (ص) تماس بگیرند و ادله حقانیت و دلائل نبوت وی را بشنوند و مورد ارزیابی قرار دهند. هیأت مزبور متشکل از شصت نفر بود که در بین آنان سه نفر پیشوای مذهبی نیز قرار داشت.[60] هیأت نمایندگی مسیحیان نجران در مدینه با پیامبر (ص) وارد مذاکره شدند و درباره آیین توحید، پرستش خدای یگانه و حضرت عیسی(ع) بحث کردند. مسیحیان حضرت عیسی را به خاطر اینکه پدر آدمی نداشت، خدا می دانستند، در حالی که پیامبر اسلام (ص) این سخن را رد کرد و با تلاوت آیه قرآن در این زمینه: «إنّ مثل عیسی عندالله کمثل آدم خلقه من تراب»،[61] فرمود وضع حضرت عیسی از این نظر دقیقاً شبیه حضرت آدم است که بدون پدر از خاک آفریده شد اگر نداشتن پدر دلیل بر خدایی اوست، پس حضرت آدم از این لحاظ از او شایسته تر است، زیرا وی نه پدر داشت و نه مادر. مسیحیان این استدلال پیامبر (ص) را نپذیرفتند. سرانجام پیامبر (ص) به امر خداوند متعال و نزول آیه مباهله، به هیأت نمایندگی نجران فرمود: اگر قانع نمی شوید، راه این است که با همدیگر مباهله کنیم و بر دروغگو نفرین بفریستیم و از خداوند نیز بخواهیم که دروغگو را هلاک و نابود سازد.[62]

هیأت مسیحیان نیز این پیشنهاد رسول خدا (ص) را قبول نمودند. روز موعود، رسول خدا (ص) همراه علی(ع)[63]، فاطمه زهراJ و فرزندانشان حسن و حسین در مباهله حاضر شدند؛ اما وقتی مسیحیان معنویت این خاندان را دیدند، لرزه بر اندامشان افتاد. اسقف نجران گفت: من چهره هایی را می بینم که هرگاه دست به دعا بلند کنند و از درگاه الهی بخواهند که بزرگ ترین کوهها را از جا بکند، فوراً کنده می شود؛ بنابراین، هرگز صحیح نیست که ما با آنها مباهله کنیم، زیرا بعید نیست که عذاب دامن ما را بگیرد، همه ما نابود شویم و روی زمین یک مسیحی باقی نماند. لذا مسیحیان ترک مباهله را صلاح دیدند و صلح و جزیه را قبول نمودند.[64]

هیأت نمایندگی مسیحیان با پیامبر اعظم (ص) چنین صلح کردند که مقدار مالیات از طرف آنان به عنوان جزیه در اختیار مسلمانان قرار داده شود و در مقابل امنیت منطقه نجران از طرف پیامبر (ص) تضمین و تأمین گردد. متن صلحنامه را بلاذری نقل کرده است.[65] مسیحیان که برخلاف یهودیان اهل شر و فتنه انگیزی نبودند، از روح دادگری و اصول انسانی صلحنامه پیامبر اعظم (ص) بهره های فراوان بردند.

برخورد مسالمت آمیز پیامبر (ص) با یهود

پیامبر اکرم 6 برخوردهای گوناگونی با یهودیان داشت که از این میان، تنها جنگهای آن حضرت با بنی قینقاع، بنی نضیر، بنی قریظه و خیبر شهرت یافته است. لیکن درباره برخوردهای مسالمت آمیز رسول خدا (ص) با یهودیان کمتر سخن به میان آمده است. بنابراین شایسته است که برخوردهای مسالمت آمیز آن حضرت با یهود نیز مورد توجه و بررسی قرار بگیرد. برخی از مهم ترین برخوردهای مسالمت آمیز پیامبر (ص) با یهود، عبارت اند از:[66]

پیمان با یهود

مورخان در مورد پیمانهای پیامبر (ص) با یهود اشاره کرده اند، اما به متن آنها چندان توجهی نشده است؛ مثلاً هنگام گزارش جنگهای آن حضرت با سه گروه یهود می گویند: پیامبر با آنان پیمانی داشت که نادیده گرفتند؛[67] ولی مواد این پیمان را بیان نکرده اند. تنها دو مورد از این قراردادها به طور کامل ثبت شده که یکی مربوط به همه گروههای مدینه است و به پیمان عمومی و موادعه یهود معروف شده و دیگری مخصوص سه طایفه بنی نضیر و بنی قریظه و بنی قینقاع است.

1. پیمان عمومی

در قراردادی که پیامبر (ص) میان مهاجرین و انصار منعقد نمود، از یهود هم فراوان یاد شده است. تنها ابن هشام متن این قرار داد را از ابن اسحاق روایت کرده و ابوعبید ـ معاصر ابن هشام ـ هم در کتاب الاموال آن را آورده است[68] و از آن به بعد برخی از تاریخ نگاران آن را یادآوری نموده اند؛ اما متأسفانه مورخانی همچون ابن سعد، ابن خیاط، بلاذری، یعقوبی، طبری و مسعودی اشاره ای به آن نکرده اند.[69] متن این پیمان، طولانی است. در اینجا به بخشهایی از آن که مورد نظر است توجه می کنیم:

بسم الله الرحمن الرحیم این نوشته ای است از محمد پیامبر (ص) بین مسلمانان قریش و یثرب و کسانی که به ایشان ملحق شوند ... هر یهودی از ما پیروی کند یاری می شود و با دیگر مسلمانان مساوی است، بر او ستم نمی شود و دشمنش یاری نمی گردد... یهود هنگام جنگ همراه مسلمانان هزینه جنگی را می پردازند.

یهود بنی عوف و بندگانشان با مسلمانان در حکم یک ملت اند. یهودیان دین خود را دارند و مسلمانان دین خود را، اما هر که ستم کند، خود و خانواده اش را به هلاکت خواهد انداخت. برای یهودیان بنی نجار، بنی حارث، بنی ساعده، بنی جشم، بنی اوس، بنی ثعلبه، جفنه بنی ثعلبه و بنی شطیبه همان حقوق بنی عوف ثابت است. نزدیکان ایشان هم از این مزایا برخوردارند. کسی بدون اجازه محمد(ص) از این مجموعه بیرون نمی رود. از قصاص جراحتی کوچک هم گذشت نخواهد شد. هر که دیگری را ترور کند، خود و خانواده اش را در معرض ترور قرار داده مگر اینکه به او ستم شده باشد. یهودیان و مسلمانان هزینه جنگ را به سهم خود می پردازند... قریش و دوستانشان پناه داده نمی شوند. اگر کسی به مدینه حمله کرد همه دفاع خواهند کرد. یهود اوس و موالی شان نیز از این حقوق برخوردارند.[70]

مهم ترین عناوین و مضامینی که در این پیمان عمومی به آنها اشاره شده است، عبارت اند از:

ـ یهودیانی که از مسلمانان پیروی کنند و مسلمان شوند، برای آنان حق مساوات و برابری در زندگی است، آنان در برابر دشمنانشان کمک و یاری خواهد گردید. یعنی هیچ گونه الزامی در پیروی کردن از دین اسلام نیست.

ـ چون یهود در برابر دشمنانشان یاری می شود و به اصطلاح نوع معاهده ای نظامی بین آنها و مسلمانان برقرار است، در صورتی که مسلمانان در حال جنگ باشند، آنان نیز باید سهم جنگی خود را بپردازند.

ـ یهود بنی عوف با مسلمانان یک امت را تشکیل می دهند (ان یهود بنی عوف امة مع المؤمنین).

ـ یهود و مسلمانان دین خودشان را خواهند داشت. موالی و هم پیمانانشان مانند خود آنها در این پیمان شریک خواهند بود، مگر اینکه از پیمان خارج شوند.

ـ طوایف دیگر یهودی، مانند یهود بنی ثعلبه، بنی نجار، بنی حارث، بنی ساعده، بنی جشم و بنی شطیبه، مانند یهود بنی عوف هستند؛ یعنی با مسلمانان یک امت را تشکیل می دهند، در پیروی از دینشان آزادند و هم پیمانانشان نیز می توانند از امتیازات این پیمان برخوردار باشند.

ـ مشاوران و صاحبان اسرار یهود، مانند خود آنان داخل این پیمان هستند. (ان بطانة یهود کأنفسهم).

ـ هیچ یک از یهودیان بدون اذن پیامبر (ص) حق خارج شدن از این پیمان را ندارند.

ـ به شکایات به صورت دقیق رسیدگی می شود و حتی از یک جراحت ساده هم نمی توان گذشت.

ـ هرکس (چه یهودی و چه مسلمان) دست به ترور بزند، خود و خانواده اش را در معرض خطر ترور قرارداده است، مگر آنکه به او ظلمی شده باشد.

ـ نفقات و هزینه های یهود به عهده خودشان و هزینه های مسلمانان به دوش خودشان است.

ـ بین یهود و مسلمانان در برابر کسی که از این پیمان خود را کنار کشد و یا با طرف دیگر مخالفت کند و به جنگ برخیزد، حق کمک رسانی به یکدیگر است.

ـ بین مسلمانان و یهودیان باید اصل اعتماد، خیرخواهی و نصیحت حکومت کند، نه گناه و لغزش. کسی در اثر گناه هم پیمانش گنهکار شناخته نمی شود (اصل شخصی بودن جرائم).

ـ با مظلوم (چه مسلمان و چه یهودی) همکاری و مساعدت می گردد ( و ان النصر للمظلوم).

ـ شهر مدینه برای طرفین این پیمان نامه( یعنی ساکنین آن)، دارای احترام است.

ـ همسایه مانند خود انسان است، نباید به او ضرری زد و او را از خیری محروم کرد.

ـ همسر کافر پناه داده نمی شود، مگر به اجازه اهل او( شوهر و خانواده اش).

ـ اگر اختلاف و حادثه ای بین مسلمانان و یهودیان به وجود آید، مرجع حل اختلاف بین طرفین این پیمان، خدا و رسول اوست. یعنی در صورت بروز اختلاف بین یهودیان و مسلمانان، مرجع رسیدگی تورات و دانشمندان یهودی نیست، بلکه قرآن و پیامبر اسلام (ص) است. به عبارت دیگر یهودیانی که در جامعه اسلامی زندگی می کنند، در امور اجتماعی باید از قوانین جامعه اسلامی تبعیت کنند.

ـ به قریش و کسانی که به آنها کمک می کنند، نباید پناه داد.

ـ یهودیان و مسلمانان بر ضد کسی که بر مدینه حمله ور می شوند، با هم همکاری می نمایند و حق یاری رساندن به همدیگر دارند.

ـ مسلمانان و یهودیان اگر برای صلح و آشتی فراخوانده شوند، باید مورد پذیرش واقع شوند، مگر اینکه بخواهند با دین بجنگند.

این پیمان نامه را تعداد زیادی از سیره نویسان و تاریخ نگاران ذکر کرده اند. این قرارداد همان گونه که پیداست میان مهاجرین و قبایل مسلمان و یهودیان انصار،[71] بسته شده است. یهودیانی که نامشان در این پیمان آمده شهرتی ندارند و در گزارشهای تاریخی توجه چندانی به آنها نشده است.[72] گویا این یهودیان همان کسانی اند که یعقوبی درباره آنان می گوید: «گروهی از اوس و خزرج به خاطر همسایگی با یهود، آیین یهود را برگزیدند»[73]. این گروه ها به جهت اوس یا خزرجی بودنشان کمترین تنشها را با مسلمانان داشته اند.[74] به نظر می رسد، این دسته از یهودیان کم کم اسلام آورده و ارتباطی با یهودیان اصیل نداشته اند. نام گذاری این قرارداد به موادعه یهود چندان درست نیست، چون طرفهای اصلی آن مهاجران مکه و انصار مسلمان مدینه هستند. به هرحال یهودیان موضوع این قرارداد، چه یهودیان معروف باشند و چه نباشند، باید توجه داشت که از جمله یهودیانی هستند که پیامبر (ص) با آنان با مدارا و مسالمت آمیز رفتار نموده و طبق این پیمان حتی از جهت حقوق با مسلمانان برابر و مساوی شمرده شده اند. این است سیره عملی رسول خدا (ص) با اهل کتاب و آنها که با پیامبر (ص) بر اساس پیمان و قرارداد همزیستی می کردند.

2. پیمان با سه گروه معروف یهود

این پیمان از مهم ترین نمونه های برخوردهای مسالمت آمیز پیامبر (ص) با یهود است. متن این قرارداد را که رسول خدا (ص) با سه طایفه بنی نضیر، بنی قریظه و بنی قینقاع امضا کرده، مرحوم طبرسی در اعلام الوری از علی بن ابراهیم نقل کرده است. متاسفانه این متن هم مورد بی توجهی همه مورخان قرار گرفته و هیچ کس قبل و بعد از طبرسی آن را به طور کامل نیاورده است.[75] به هرحال متن این پیمان را که نوع عملکرد و مدارای پیامبر (ص) با سرسخت ترین دشمنانش را نشان می دهد، از نظر می گذرانیم:

علی بن ابراهیم نقل می کند یهود بنی قریظه و بنی نضیر و بنی قینقاع نزد پیامبر (ص) آمدند و گفتند: ای محمد! مارا به چه می خوانی؟ فرمود: به گواهی دادن به توحید و شهادت به اینکه خدایی جز الله نیست و رسالت خودم که من فرستاده او هستم. من کسی هستم که نامم را در تورات می یابید و علما و دانشمندانتان به شما گفته اند که از مکه ظهور می کنم و به این سنگلاخ (مدینه) کوچ می کنم... یهودیان گفتند: آنچه را گفتی شنیدیم. اکنون آمده ایم که با این شرایط با تو صلح کنیم، که نه با شما باشیم و نه علیه شما، به سود یا زیان تو نباشیم و کسی را که علیه توست یاری نکنیم و متعرض یارانت نشویم. تو هم متعرض ما و دوستانمان نشوی، تا ببینیم کار تو و قومت به کجا می انجامد (حتی ننظر الی ما یصیر أمرک و أمر قومک). پیامبر (ص) خواسته آنان را پذیرفت و میان آنان قراردادی نوشته شد که مضمونش این بود: یهودیان علیه پیامبر (ص) یا یکی از یارانش با زبان، دست، اسلحه، مرکب، نه در پنهانی و نه آشکارا، نه در شب و نه روز، نباید اقدامی انجام دهند و خداوند بر این پیمان گواه و کفیل است. پس اگر یهود این تعهدات را نادیده بگیرد، رسول خدا (ص) می تواند خون ایشان را بریزد، زن و فرزندانشان را اسیر کند و اموالشان را غنیمت بگیرد. آن گاه برای هر قبیله ای از یهودیان نسخه ای جداگانه تنظیم شد. مسئول پیمان بنی نضیر، حیی بن اخطب، مسئول پیمان بنی قریظه، کعب بن اسد و مسئول پیمان بنی قینقاع، مخیریق بود، که هر سه نفر پیمان نامه را امضا کردند.[76]

این قرارداد نسبت به آنچه به پیمان عمومی شهرت یافته از صراحت و دلالت روشنی برخوردار است و پیداست در یک زمان برای هر سه طایفه بسته شده است. مشکل این متن منحصر بودن نقل به طبرسی است. اما آنچه مشکل را حل می کند گزارشها و شواهدی است که در منابع دست اول در تائید مواد این پیمان وجود دارد؛ این شواهد عبارت اند از:

1. در منابع متعدد، به پیمان شکنی یهود با پیامبر (ص) اشاره شده و حتی تصریح شده است که آنان هنگام ورود رسول خدا (ص) به مدینه، پیمانی را با آن حضرت امضا کردند.[77]

2. برخی از مضامین این پیمان در منابع دیگر ذکر شده است، چنان که آمده است: یهود با پیامبر (ص) قرارداد داشتند که به سود و زیان او قدمی بر ندارند.[78] این مطلب در این پیمان نامه وجود دارد.

3. در برخی از منابع دیگر، اسامی مسئولان طرف قرارداد با پیامبر (ص) بیان شده است؛ چنان که عده ای از مورخان می گویند: حیی بن اخطب و کعب بن اسد با رسول خدا (ص) و مسئول پیمان بنی نضیر و بنی قریظه طرف قرارداد بودند.[79] این اسامی در این قرارداد نیز بیان شده است.

4. در منابعی دیگر جملاتی آمده است که در واقع مضمون این پیمان را بازگو می کند. مثلاً گفته اند: پیامبر (ص) پس از پیمان شکنی بنی قینقاع و بنی نضیر قصد کشتن آنان را داشت، ولی از آنان درگذشت.[80] درباره قتل عام بنی قریظه پس از پیمان شکنی شان هم مورخان می گویند: «مردانشان کشته و زنان و فرزندانشان اسیر شدند.»[81] یهودیان بنی نضیر و بنی قریظه پس از پیمان شکنی و شدت یافتن محاصره شان می گفتند: «اگر تسلیم محمد(ص) نشویم مردانمان کشته و زن و بچه ما اسیر خواهند شد.»[82]

این جملات نشان دهنده این است که هم پیامبر (ص) و هم یهودیان یک امر را مسلّم می پنداشتند و آن قتل و کشتن مردان و اسیر شدن زن و فرزندان در صورت پیمان شکنی بود. این مضمون تنها در این پیمان نامه وجود دارد.

5. برخی از منابع عملکردهای یهودیان را بازگو می کنند که نشان می دهند، آنان با پیامبر (ص) هم پیمان بوده و گاهی خود به آن اعتراف می نموده اند. مخیریق که نماینده یهود قینقاع در پیمان نامه بود، وقتی جنگ احد درگرفت به یهودیان گفت: به خدا قسم، می دانید که یاری کردن محمد(ص) بر شما ثابت و حق است. یهودیان گفتند: امروز شنبه است (با این گفته نشان دادند که تمایلی به یاری پیامبر (ص) ندارند.) مخیریق خود شمشیر برداشت، خدمت پیامبر (ص) آمد و مسلمان شد و در این جنگ به شهادت رسید.[83] او قبل از جنگ وصیت کرده بود که اگر در جنگ کشته شود، اموالش را به محمد(ص) بدهند. اموال او بسیار زیاد بود. گفته اند پیامبر (ص) اموال او را گرفت و بیشترین صدقات پیامبر (ص) در شهر مدینه از آن اموال بود.[84]

این شواهد به خوبی نشان می دهند که پیامبر (ص) با سه گروه یهود مدینه پیمان بسته بودند وعملکرد آن حضرت با یهودیان بر اساس این قرارداد انجام پذیرفته است.

تلاش برای صلح با خیبر

گزارش زیر نشان می دهد که این سفر برای گفت وگوی صلح آمیز به خیبر انجام شده است، نه برای جنگ و کشتار. در گزارش ابن هشام آمده است:

در ماه رمضان سال ششم قمری به پیامبر (ص) خبر رسید که یهود خیبر و مشرکان اطراف آن در صدد جمع آوری نیرو برای حمله به مدینه هستند. رسول خدا (ص) برای بررسی اوضاع خیبر، عبدالله بن رواحه و سه نفر دیگر را به این منطقه فرستاد. این گروه مخفیانه به خیبر رفتند و مطالبی از اسیر ـ که پس از ابورافع به فرماندهی و ریاست خیبر گمارده شده بود ـ شنیدند. سپس به مدینه برگشتند و اطلاعات خود را در اختیار پیامبر (ص) گذاشتند. مدتی بعد (در ماه شوال) آن حضرت یاران خود را خواست و این بار عده زیادتری را به همراه عبدالله روانه خیبر کرد. وقتی آنان به خیبر رسیدند اعلام کردند که از سوی پیامبر (ص) آمده اند؛ از اسیر امان خواستند و اسیر نیز از آنان امان خواست. آن گاه با یکدیگر دیدار کردند. ایشان به اسیر گفتند: اگر نزد پیامبر (ص) آیی به تو نیکی خواهد کرد و تو را به ریاست خواهد گماشت. اسیر پس از پافشاری مسلمانان پذیرفت که همراه آنان برود. لیکن مشاوران او گفتند محمد(ص) کسی نیست که به بنی اسرائیل ریاست بدهند. اسیر گفت: درست است ولی ما از جنگ خسته شده ایم. سپس همراه سی نفر از یهودیان به سوی مدینه راه افتادند. در دوازده کیلومتری خیبر، اسیر از رفتن به نزد پیامبر (ص) پشیمان گشت و دست به شمشیر برد، ولی عبدالله بن انیس که در ردیف او بر شتر سوار بود، پیش از آنکه اسیر حرکتی بکند ضربه ای به پایش زد و سپس او را کشت. بقیه مسلمانان هم با دیگر یهودیان درگیر شدند و همه را کشتند، به جز یک نفر که موفق به فرار گردید.[85]

یکی از نویسندگان با ارائه شواهد متعدد به این نتیجه می رسد که سفر مسلمانان به خیبر برای جنگ وکشتار خیبریان نبوده است، بلکه تلاشی در جهت صلح و حرکتی برای برقراری زندگی مسالمت آمیز بوده است. ایشان پس از بیان دلایلی می گوید:

از آنچه گذشت روشن شد که داستان اعزام فرزند رواحه از سوی پیامبر (ص) به خیبر آن گونه که شهرت یافته، با هدف کشتن اسیر و همراهان یهودی اش نبوده است، بلکه این سفری سیاسی به منظور گفت وگو برای صلح با خیبریان بوده است، ولی چون سرانجام این سفر، کشته شدن اسیر یهودی بوده، این گونه درتاریخ مشهور شده که این حرکت، سریه ای برای کشتن اسیر و یارانش بوده است.[86]

نمونه های دیگر از مدارای پیامبر (ص) با یهود

از جمله موارد مدارا و رحمت پیامبر (ص)، مدارای آن حضرت با جوان یهودی است که به تحریک شائس بن قیس، بین دو قبیله اوس و خزرج فتنه ایجاد نمود و نزدیک بود عصبیت جاهلی در دو قبیله به جنگ منجر شود، ولی با دخالت و نصیحت پیامبر (ص) موضوع حل وفصل شد. پیامبر (ص) با اینکه می دانست فتنه در کجا ریشه دارد، ولی برخوردی نکرد و با عامل یهودی فتنه مدارا نمود.[87]

و نمونه دیگر، برخورد مهربانانه آن حضرت با مرد یهودی است که ادعا می کرد از پیامبر (ص) طلبکار است. وی روزی در کوچه جلوی پیامبر اعظم (ص) را می گیرد و مدعی می شود که از آن حضرت طلبکار است. پیامبر (ص) می گوید: اولاً من بدهکار تو نیستم؛ ثانیاً الآن پول همراه ندارم، اجازه بده بروم. فرد یهودی می گوید: تا بدهی مرا ندهی به هیچ وجه نمی گذارم که از اینجا بروی. هرچه پیامبر (ص) با او لطف و نرمش نشان می دهد او بیشتر خشونت به خرج می دهد، تا آنجا که با پیامبر (ص) گلاویز می شود، ردای پیامبر (ص) را لوله می کند و دور گردن آن حضرت می پیچد و می کشد، به نحوی که اثر قرمزی اش در گردن پیامبر (ص) ظاهر می شود. وقتی مسلمانان با خبر می شوند می خواهند با آن یهودی برخورد کنند، اما حضرت می فرمایند: کاری نداشته باشید، من خودم می دانم که با رفیقم چکار کنم. حضرت آن قدر نرمش و مدارا از خود نشان می دهد که یهودی همان جا می گوید: «أشهد أن لااله الا الله و أشهد أنک رسول الله» و می گوید: تو با این قدرتی که داری، این همه تحمل نشان می دهی! این تحمل و صبر عادی نیست، بلکه تحمل پیامبرانه است.[88]

نتیجه گیری

در مجموع می توان گفت برخورد پیامبراعظم (ص) با مخالفان و دیگر اندیشان به طور کلی طبق اصل رأفت و رحمت بود و نشانه های فراوان از مدارا و برخورد مسالمت آمیز پیامبراسلام (ص) با دیگر اندیشان وجود دارد که به برخی از آنها اشاره گردید.

اما برخوردها و درگیریهایی نیز روی داده است که می توان گفت علت اساسی آنها، شکستن پیمان نامه ها و معاهده های بود که مخالفان خود با پیامبر (ص) منعقد کرده بودند. مثلاً در پیمان نامه های پیامبر (ص) با یهود قید شده بود که در صورت پیمان شکنی، پیامبر (ص) مجاز به کشتن مردان، به اسارت بردن زنان و فرزندان و به غنیمت بردن اموال آنان است.[89] اما یهودیان همواره علیه رسول خدا (ص) و مسلمانان اقداماتی انجام می دادند و به مبارزه علنی و فتنه انگیزیها و توطئه های پنهانی می پرداختند و همچنین با دشمنان اسلام در جنگ مشارکت می کردند و بدین طریق به نقض قراداد و پیمان شکنی می پرداختند و چنان که برخی از تواریخ و گزارشها نشان می دهند،[90] یهودیان خود به نتیجه عمل شان آگاه بودند. بدین ترتیب برخورد اولیه پیامبراعظم (ص) با مخالفان و دیگر اندیشان براساس اصل مدارا و رأفت بود؛ اما درگیریها و برخوردهای نظامی برایند پیمان شکنی، فتنه انگیزی و توطئه گری دشمنان بود که رسول مهر و رحمت را ناگزیر به واکنش و عمل متقابل وا می داشت.

پی نوشتها موجود میباشد.

پدید اونده :احمد سعادت

 



نوشته شده در دوشنبه 10 مهر 1391 توسط بهرنگ امینی
مقام معظم رهبری

درباره سایت
نویسندگان
نظر سنجی
ابر برجسب ها
آمار سایت
Blog Skin