تبلیغات
الف - کفران نعمت از دیدگاه قرآن و روایات

الف
گفتم که الف ،گفت دگر؟گفتم هیچ. در خانه اگر کس است یک حرف بس است.

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

تبادل لینک اتوماتیک


پدید آورنده : داوود آبادی فراهانی

خداوند متعال، آفریدگار و پرورش دهنده همه موجودات و به ویژه انسان است که از سر لطف و محبت بی انتهای خود می خواهد تا آن ها را به کمالی در خور شأن و مرتبه وجودیشان برساند؛ بنابراین برای کسب کمالات، نعمت هایی را به آنان ارزانی داشته تا با به کار گیری صحیح آن ها، راه رشد را پیموده و به او نزدیک شوند و از آن سر چشمه خیرات و خوبی ها بهره مند گردند. انسان نیز با درک این حقیقت و با استفاده صحیح از نعمت های الهی و اطاعت از اوامر و نواهی او، می تواند شاکر حقیقی خداوند گردد، اما بسیاری از انسان ها در اثر عوامل گوناگون، نعمت های الهی را کفران می کنند و از آن در راه رسیدن به سعادت، بهره نمی گیرند.

مفهوم و چیستی کفران نعمت

«کفر در لغت گاهی نقیض ایمان است و در مواردی نقیض شکر؛ کفران نعمت نیز یعنی نعمت را شکر نکند».[1]

راغب در معنای «کفر» می نویسد: «کفر در لغت، به معنای پوشاندن شیء است و کفران نعمت؛ یعنی پوشاندن نعمت با ترک شکر کردن نسبت به آن. کفران در انکار نعمت، بیشتر استعمال دارد و کفر در انکار دین و کفور در هر دو».[2]

در مفهوم شناسی نعمت، راغب اصفهانی آن را حالت خوب و حسن می داند[3] و صاحبِ کتاب قاموس قرآن، اصلِ آن را از نعمَ ـ فعل مدح ـ دانسته و می نویسد: «نعمت را به جهتِ خوب و دلچسب بودن، نعمت گفته اند».[4]

همچنین در معنای شکر آمده است: «شکر، تصور نعمت و اظهار آن است و متضادش، کفر است که نسیان نعمت و پوشاندنِ آن است و شکر سه دسته است: شکر قلب که همان تصور نعمت است و شکر زبان که همان ثنای منعم است و شکر سایر جوارح که آن، جزای مقابله نعمت است به قدر استحقاقش».[5]

مراتب کفران نعمت

از آنچه در مراتب شکر گفته شد، مراتب کفران نعمت نیز فهمیده می شود. شهید دستغیب در این باره می گوید: «[کفران نعمت] سه مرتبه دارد: 1. جهل به نعمت که سخت تر و بدتر از سایر مراتب است و یا جهل به اصل نعمت است؛ یعنی به واسطه نافهمی، نعمت را نمی شناسد و آن را نادیده می گیرد و بود و نبودش را برابر می داند یا جهل به منعم است که در اصل پروردگار خود را نشناخته یا او را به وصفِ منعمی ندانسته و نعمت را از او نمی بیند؛ بلکه از جز او می داند...؛ 2. کفر به حسبِ حال، به این بیان که انسان عاقلی که نعمت خدا به او می رسد، باید دلشاد و فرحناک شود که مورد انعام و عنایت خداوند واقع شده و او را یاد فرموده و به فضل و ادامه لطف حضرتش امیدوار و دلگرم باشد، حال اگر بر عکس به پروردگارش بد گمان باشد و به فضلش امیدی نداشته باشد[6] و به او دلخوش نبوده؛ بلکه از او جدا و بریده و مأیوس باشد، این حال کفر به نعمت های خداوندی است؛ 3. کفر به اعضا و جوارح؛ یعنی کفر عملی به اینکه قلب قصد گناه کند و به زبان، شکایت و مذمّت نماید؛ یعنی در عوض ذکر نعمت ها و شکر آن، به زبانش همه را نادیده گرفته و از نرسیدن به آرزوهای موهوم خود شکایت کرده، از افعال الهی مذمّت نماید و اعضای خود را در آنچه مورد نهی خدا و موجب بُعد از رحمت است، به کار اندازد».[7]

ابعاد کفران نعمت

کفران نعمت، علاوه بر ادا نکردن حق شکر نعمت های الهی، شکر نکردن احسان از منعمین دیگر ـ که مخلوقات خداوند متعال هستند ـ را نیز شامل می شود.

حضرت علی بن الحسین(ع) می فرماید: «یقول اللهُ تَبارک و تَعالی لِعَبْدٍ مِن عَبیدهِ یومَ القیامه أ شَکرْتَ فلاناً فَیقولُ بَل شَکرْتُک یا ربّ، فَیقُولُ لم تَشْکرنی إذْ لم تَشْکرْهُ، ثمّ قال: أشْکرُکم لله أشْکرُکم للناس[8]؛ خداوند تبارک و تعالی در روز قیامت، به بنده ای از بندگانش می فرماید: آیا از فلانی تشکر کردی؟ می گوید: البته از تو شکرگزاری کردم، ای پروردگارم. پس خداوند می فرماید: وقتی از او سپاسگزاری نکردی، از من هم سپاسگزاری نکرده ای. سپس حضرت فرمودند: سپاسگزارترین شما برای خدا، سپاسگزارترین شما نسبت به مردم هستند».

یکی از مصادیق منعمین که بر شکرگزاری آن ها بسیار تأکید شده است، والدین انسان هستند که در مواردی سپاس از آن ها پس از سپاس از خداوند آمده است: ((أنِ اشْکرْ لی وَ لِوالِدَیک)). [9]

امام رضا(ع) می فرماید: «إنّ الله عزّوجل امر... بالشُّکر له و للوالدین فَمَن لم یشکرْ والِدَیه لم یشْکر اللهَ».[10]

احادیث دیگری نیز در زمینه شکر مخلوقین وارد شده است که عدم ادای آن ها، کفران نعمت الهی است. [11]

بنابراین، جزای نیکی مخلوقین، احسان به آن هاست؛ همان گونه که خداوند متعال در آیه ((هَلْ جَزاءُ اْلإِحْسانِ إِلاّ اْلإِحْسانُ)) [12] به آن اشاره کرده است؛ البته در صورت عدم قدرت بر مقابله به احسان، شکر زبانی نباید ترک شود.

عوامل کفران نعمت

تعداد بسیاری از انسان ها، کافر به نعمت های الهی هستند؛ همان گونه که خداوند متعال می فرماید: ((قَلیلٌ مِنْ عِبادِی الشّکورُ))[13] و این نشانه آن است که قیام به حق شکر، کار هر کسی نیست. از سویی شکر دارای مراتبی است و کسانی که برخی از مراتب آن را دارا نیستند، کافر به نعمت محسوب می شوند. از سوی دیگر نیز چون معارف بندگان خدا متفاوت است، شکر آن ها نیز مختلف است.

عوامل کفران نعمت عبارتند از:

1. جهل؛ یکی از زمینه های کفران نعمت، جهل است. حضرت علی(ع) می فرماید: «ما کفَرَ الکافرُ حتی جهلَ؛[14] کافر، کفران نمی ورزد تا اینکه جاهل باشد».

2. نظر استقلالی به اسباب و تأثیر آن ها؛ امام خمینی(ره) در کتاب چهل حدیث می نویسد: «کسی که نظر به اسباب دارد و تأثیر موجودات را مستقل می داند و نعم را به ولی نعمت و صاحب آن ارجاع نمی کند، کفران به نعمت حق تعالی کرده، بت هایی تراشیده و هر یک را مؤثر می داند. گاهی اعمال را به خود نسبت می دهد؛ بلکه خود را متصرف در امور می داند و گاهی طبایع عالم کون [جریان طبیعی عالم ماده] را مؤثرات بخواند و گاهی نعم را به ارباب ظاهریه صوریه [گردانندگان ظاهری امور] منسوب کند و حق را از تصرف عاری نماید و یدالله را مغلول شمارد ـ غُلَّتْ أیدیهم وَ لُعنوا بما قالوا[15] ـ ».[16]

3. بی توفیقی؛ حضرت علی(ع) می فرماید: «لیسَ مِنَ التوفیق کفرانُ النّعم[17]؛ کفران نعمت ها از بی توفیقی است».

4. غفلت؛ انسان غرق در نعمت های الهی است و این مسئله ممکن است مورد غفلت واقع شود. در ادعیه معصومین((ع)) تنبّه بر شکر و عدم غفلت از آن، درخواست شده است. در فرازی از مناجات شعبانیه می خوانیم: «و أسْئَلک... أن تجعَلَنِی مِمَّن یدِیمُ ذِکرَک... ولا یغْفُلُ عَن شُکرِک[18]؛ و از تو می خواهم... که مرا از کسانی قرار دهی که مداومت بر ذکر تو دارند و از شکرگزاری تو غفلت نمی ورزند».

ناسپاسی، از پستی و بی شخصیتی نشأت می گیرد؛ چنانکه امام حسن مجتبی(ع) می فرماید: «اللُّؤْمُ أنْ لاتشکرَ النعمه[19]؛ پستی آن است که نعمت، شکر نشود».

کافر به نعمت در نزد خداوند و مخلوقات، مذموم و نکوهش شده است. امام علی(ع) می فرماید: «کافرُ النعمه مذمومٌ عِندَ الخالِقِ والخلائقِ».[20]

این افراد به عنوان بدترین مردم توصیف شده اند. امام علی(ع) می فرماید: «شرّ النّاس مَن لایشکر النعمه...؛[21] بدترین مردم کسانی اند که شکر نعمت را به جای نمی آورند». امام سجاد(ع) نیز می فرماید: «حمد برای خدایی است که اگر بندگانش را از شناخت ستایشش، نسبت به منت های پیاپی و ریزش نعمت های فراوانش بر آن ها، منع می کرد؛ ایشان در نعمت هایش تصرف کرده و او را ستایش نمی کردند و در رزقش توسعه می دادند و شکرش را نمی کردند و اگر این طور می شدند، به حتم از مرز انسانیت خارج و به محدوده چهارپایان وارد شده و همان طور می شدند که خدا توصیف می کند: "ایشان جز چهارپایان نیستند؛ بلکه گمراه ترند"[22]».[23]

بنابراین، اگر انسان تفکر کرده و به سؤالات چیستی و هستی خود، جوابی عاقلانه دهد و جایگاه خود را دریابد، منعم خود و نعمت ها را هم بشناسد و تأثیر حقیقی در عالم که منحصر به خداوند است، را درک کند؛ از این گناه بزرگ دوری خواهد کرد.

آثار کفران نعمت

خداوند متعال غنی مطلق است؛ بنابراین آثار شکر نعمت و نیز عواقب کفران آن به صاحبش بر می گردد: ((مَنْ کفَرَ فَعَلَیهِ کفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صالِحًا فَِلأنْفُسِهِمْ یمْهَدُونَ))[24]؛ «هر که کفران ورزد، پس کفرش به ضرر خود اوست...».

عدم شکر منعم، علاوه بر آنکه نشانه پستی و بی شخصیتی است، آثاری را نیز به دنبال دارد که برخی از این آثار عبارتند از:

1. زوال نعمت؛ «یکی از آثار مهم عدم شکر، زایل شدن آن نعمت است؛ البته نه به این معنا که آن نعمت، برای صاحبش معدوم شود؛ بلکه اگر نسبت به او از خاصیت هم بیفتد، مانند زایل شدن است و در این هنگام، عذاب آن برای او سخت تر است و این تبدیل نعمت به نقمت می باشد؛ مانند کسی که زخم معده دارد. وقتی چنین فردی سر سفره رنگین خود می نشیند و می بیند که دیگران از آن بهره مند می شوند و خودش محروم است، دیدن این منظره برای او دردناک است. از این رو قرآن کریم چنین حالتی را کفر نامیده است: ((وَ لَئِنْ کفَرْتُمْ إِنّ عَذابی لَشَدیدٌ)).[25] امام علی(ع) نیز می فرماید: "زوالُ النِعَم بمنع حقوق الله منها و التّقصیر فی شکرها[26]؛ زایل شدن نعمت ها به واسطه ندادن حقوق خداوند از آن ها و تقصیر در ادای شکر آن هاست"».[27] همچنین می فرماید: «إذا أرادَ الله سبحانه إزاله نعمه عن عبد کان اوّلُ ما یغیرُ عنه عقلهُ و أشَدُّ شیء علیه فقده[28]؛ هنگامی که خدای سبحان اراده فرماید نعمتی را از بنده ای بگیرد، نخستین چیزی که از او دگرگون کند؛ عقل اوست و چیزی بر او سخت تر از نیافتن عقل نیست».

2. انتقام های الهی؛ امام علی(ع) می فرماید: «کفرُ النعمه مَجْلَبَه لحلولِ النقَم؛[29]کفران نعمت، زمینه فرود آمدن انتقام های الهی است».

3. اقامت در جهنم؛ خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: ((أ لَمْ تَرَ إِلَی الّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّهِ کفْرًا وَ أحَلُوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ * جَهَنّمَ یصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ))[30]؛ «آیا به کسانی که [شکر] نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را به سرای هلاکت در آوردند، ننگریستی [در آن سرای هلاکت که] جهنم است [و] در آن وارد می شوند و چه بد قرارگاهی است».

این آیه، به نعمت وجود پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت((ع)) اشاره دارد، اما همه نعمت های خدا را شامل می شود. [31]

4. تهدید الهی؛ خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: ((وَ إِذا مَسَّ النّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنیبینَ إِلَیهِ ثُمّ إِذا أذاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَه إِذا فَریقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یشْرِکونَ * لِیکفُرُوا بِما آتَیناهُمْ فَتَمَتّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ))[32]؛ «و زمانی که به مردم سختی و زیانی می رسد، پروردگارشان را می خوانند، در حالی که به سوی او انابه می کنند، سپس زمانی که رحمتی را از جانب او می چشند، در این هنگام، گروهی از ایشان به پروردگارشان شرک می ورزند. بگذار تا نعمت هایی را که به آنان داده ایم، کفران کنند؛ پس از آن ها بهره برند، به زودی نتیجه شوم اعمال خویش را خواهید دانست».

لام امر در «لیکفروا» و لحن کلام در «سوف تعلمون»، اشاره به تهدید الهی دارد. [33]

5. شهادت نعمت بر ضرر صاحبش؛ اگر شخص از کفران نعمت خود توبه نکند، نعمت زایل شده علیه صاحبش گواهی می دهد. همان گونه که امام علی(ع) می فرماید: «أحسِنُوا صُحْبه النعَمِ قبلَ فِراقِها فإنَّها تزولُ و تشهَدُ علی صاحبِها بما عَمِلَ فیها[34]؛ مصاحبت نعمت ها را قبل از جدایی اش نیکو شمرید؛ زیرا آن ها زایل شده و بر ضرر صاحبش شهادت می دهند».

6. فشار قبر؛ یکی از عذاب هایی که بر انسان وارد می شود، مسئله فشار قبر است؛ همان طور که امام صادق(ع) از پدرانش((ع)) از رسول خدا(ص) نقل می کند که فرمود: «ضَغْطَه القبرِ للمؤمِنِ کفّارَه لِما کانَ مِنهُ مِن تضییع النّعم؛ [35] فشار قبر برای مؤمن، کفاره نعمت هایی است که ضایع کرده است».

7. عدم استجابت دعا و یا دیر برآورده شدن آن؛ امام علی(ع) می فرماید: «لاتستبطئ إجابه دعائک و قد سددتَ طریقَهُ بالذّنوب؛[36]دیر مشمار اجابت دعایت را، در حالی که راه آن را با گناهان بسته ای». بدیهی است کفران نعمت نیز که یکی از گناهان کبیره است، عدم استجابت را در پی خواهد داشت.

8. استدراج؛ سنت استدراج، یکی از سنت های الهی است که در شرایط ویژه ای شامل حال کافران می شود و عبارت است از رها کردن شخص به حال خودش و غوطه ور شدن او در نعمت های ظاهری دنیا تا بر گناهان خود بیفزاید و پله پله سقوط کند تا عذابِ الهی را بچشد. امام حسین(ع) در این باره می فرماید: «الإستدراجُ مِنَ اللهِ سبحانَه لِعَبدِه أن یسْبِغَ علیه النعَمَ و یسْلُبَه الشکرَ؛[37]استدراج از جانب خداوند سبحان برای بنده اش، این است که نعمت هایی را داشته باشد و شکر آن ها را ادا نکند».

این مسئله به قدری مهم است که به عنوان نشانه ای بر استدراج و عدم آن قرار می گیرد؛ یعنی اگر نعمت های ظاهری شخصی فزونی یابد و او شاکر نعمت هاست، فزونی نعمت به دلیل شکرگذاری اوست و اگر با وجود کفران نعمت ها، باز هم نعمت ها زیاد می شوند، ممکن است سنت استدراج شامل حال او شده باشد.

علاوه بر آنچه ذکر شد، شخص کافر به نعمت، با این گناه و به جا نیاوردن فریضه شکرگزاری، از آثار بی شمار و ارزشمند آن نیز محروم می شود؛ زیرا انسان که در اثر شکرگذاری خداوند متعال، جان خود را با ذکر و یاد الهی پیوند می دهد و در نتیجه پیوند با منبع اطمینان، طمأنینه و آرامش می یابد؛ به درجات بالاتر ایمان صعود کرده و به صحن و سرای محبت الهی بار می یابد و در صراط مستقیم ره می پوید؛ از خیر کثیر که حکمت الهی است، بهره مند گشته و در زمره ((الّذینَ أنْعَمْتَ عَلَیهِمْ)) قرار می گیرد. همه آنچه گفته شد، علاوه بر تداوم اصل نعمت است و آثار زیبای شکر در زندگی خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی نیز نمودار می شود که کافران به حق نعمت و احسان مخلوقین، از آن هم بی نصیب خواهند بود.

 



پی نوشت:

[1]. العین، خلیل بن احمد فراهیدی، ج 3، ص 1584.

[2]. مفردات، راغب اصفهانی، ص 451.

[3]. همان، ص 520.

[4]. قاموس قرآن، سیدعلی اکبر قرشی، ج 7، ص 84 و 85.

[5]. مفردات، همان، ص 272.

[6]. یونس (10): 59.

[7]. گناهان کبیره، سیدعبدالحسین دستغیب، ص 373 و 374.

[8]. اصول کافی، ج 2، ص 106.

[9]. لقمان (31): 14.

[10]. میزان الحکمه، ج 5، ص 1979، ح 9639؛ وسائل الشیعه، ج 9، ص 25.

[11]. غررالحکم، شرح جمال الدین محمد خوانساری، ج 5، ص 1974، ح 5667؛ میزان الحکمه، ج 5، ص 1974، ح 9609.

[12]. رحمن (55): 60.

[13]. سبأ (34): 13.

[14]. غررالحکم، شرح سیدهاشم رسولی محلاتی، ج 2، ص 388.

[15]. بحارالانوار، ج 4، ص 92.

[16]. چهل حدیث، امام خمینی، ص 345.

[17]. غررالحکم، همان، ج 2، ص 389.

[18]. مفاتیح الجنان، فرازهای پایانی مناجات شعبانیه.

[19]. میزان الحکمه، ج 5، ص 1978، ح 9630؛ بحارالانوار، ج 75، ص 105.

[20]. غررالحکم، همان، ج 2، ص 389.

[21]. غررالحکم، شرح جمال الدین محمد خوانساری، ج 4، ص 170، ح 5705.

[22]. ابراهیم (14): 7.

[23]. صحیفه سجادیه، دعای 1.

[24]. روم (30): 44.

[25]. ابراهیم (14): 7.

[26]. غررالحکم، همان، ج 4، ص 110، ح 5475.

[27]. سیمای مخبتین، محمود تحریری، ص 187.

[28]. غررالحکم، شرح سیدهاشم رسولی محلاتی، ج 2، ص 484.

[29]. غررالحکم، ص 322.

[30]. ابراهیم (14): 28 و 29.

[31]. تفسیر نمونه، ج 10، ص 342.

[32]. روم (30): 33 و 34.

[33]. تفسیر نمونه، ج 16، ص 432.

[34]. وسائل الشیعه، ج 16، ص 328.

[35]. بحارالانوار، ج 6، ص 221.

[36]. غررالحکم، شرح جمال الدین محمد خوانساری، ج 6، ص 302.

[37]. میزان الحکمه، ج 5، ص 4373، ح 20415؛ بحارالانوار، ج 75، ص 117.



نوشته شده در دوشنبه 27 آذر 1391 توسط بهرنگ امینی
مقام معظم رهبری

درباره سایت
نویسندگان
نظر سنجی
ابر برجسب ها
آمار سایت
Blog Skin